دسته بندی

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

#اوریانا_فالاچی
زاده ی ایتالیا بود شهرش هم فلورانس بود ۱۹۲۹ این نابغه‌ی معنای زندگی متولد شد ، آنقدر هم سیگار کشید و کشید که آخر سر هم سال جام جهانی ، ۲۰۰۶ را میگویم پر کشید ، سرطان ریه گرفت و رفت برای همیشه هم رفت ، شاید تنها یار واقعی اش سیگارهایش بود
ببخشید کمی احساسی شدم
آخر میدانید حرف از اوریانا فالاچی میشود مگر میشود حس و احساس فوران نکند
دوستان امروز میخواهم درباره کتاب #نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد ( #به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد) حرف بزنم هرچند که بیشتر شما میدانید که این کتاب چقدر (تاکید میکنم چقدر قوی است) ؛ شوق ، عشق ، پایداری ، انسانیت و کلمه ی مقدس مادر در این کتاب است
هرگز یادم نمیرود که چقدر با شوق با فرزند هنوز به دنیا نیامده اش حرف میزد و حرف میزد
این کتاب جای هیچ‌ بحثی ندارد که باید حتمن آنرا بخوانید
گفتم نابغه‌ی معنای زندگی چرا که در وسط #جنگ هم مخصوصن آمریکا با ویتنام ، حضور داشت و نمیترسید و لحظات سخت زندگی را شاهد بود ، دلهره ها را حضور بود

 
خبر جالب برای ما ایرانیان هم این است که ایران را هم خیلی خوب می‌شناسد (تاکید میکنم خیلی خوب)
کتابهایش را بخوانید خوب هم بخوانید
عاشق نترسیدنش هستم ، عاشق حضور در میدانهای نبردش هستم ، عاشق کتاب‌هایش هستم ، عاشق آن ژست سیگار کشیدن و‌ نوشتنش هستم
اوریانا فالاچی یادت همیشه جاویدان...

قسمت‌هایی از کتاب

ما زوج عجیبی هستیم، تو و من. همه‌چیز تو به من بستگی دارد و همه‌چیز من وابسته به توست: اگر تو بیمار شوی، من هم می‌شوم. اگر من بمیرم، تو هم می‌میری. اما نه من می‌توانم با تو ارتباط برقرار کنم نه تو با من. با وجود حکمت بی‌پایانت، تو حتی نمی‌دانی من چه شکلی هستم، چند ساله‌ام، به چه زبانی حرف می‌زنم. نمی‌دانی اهل کجا هستم. کجا زندگی می‌کنم و چه می‌کنم. حتی نمی‌دانی سیاه‌پوستم یا سفیدپوست، جوانم یا پیر، بلندم یا کوتاه. من هنوز نمی‌دانم آیا تو یک شخص هستی یا نه.
 
ما دو غریبه‌ایم که به یک سرنوشت مشترک گره خورده‌ایم، دو موجود که در یک بدن به وحدت رسیده‌اند. دو موجود که یکدیگر را نمی‌شناسند و از هم دورند…

هیچ چیز از نیستى بدتر نیست. برایت تکرار مى‌کنم من از درد نمى‌ترسم. درد با ما به دنیا مى‌آید و رشد مى‌کند و همچنان که به داشتن دو بازو و دو پا عادت داریم به درد خو مى‌کنیم. در واقع، از مرگ هم بیمى ندارم، زیرا اگر آدمیزاد مى‌میرد مفهومش این است که به دنیا آمده، از نیستى رها شده. من از نیستى بیمناکم، از نبودن، از اقرار به وجود نداشتن، حتى اگر آدم تصادفا و در اثر اشتباه یا تفریح دیگرى به دنیا بیاید…