معرفی رمان آرزوهای بزرگ

بوک شهر

1403/1/10

8 بازدید

56457375

آرزوهای بزرگ

1861 ¡ انگلستان

چارلز دیکنز (1812- 1870)

آرزوهای بزرگ او این بار به صورت پاورقی در هفته نامه‌ي تمام سال دیکنز منتشر شد. این کتاب (بعد از دیوید كاپرفيلد) دومین رمان ديكنز بود که قصه‌اش کاملاً از زبان راوی اول شخص گفته مي‌شد. پيپ، شخصيت اصلي قصه، يتيمي است كه در خانه‌ي خواهرِ تندخو و بدخلقش و شوهر خواهر مهربانش، جو كارگريِ آهنگر، بزرگ مي‌شود. شروع قصه‌ی پیپ از گیراترین شروع‌های داستانیِ جهان است. او، در «بعد از ظهری سرد و سوزدار، وقتی هوا به سمت تاریکی مي‌رفت» موقع پرسه در گورستانی کنار مرداب که پدر و مادر و پنج برادرِ مرده‌اش در آن دفن شده‌اند، با زندانی‌ای فراری روبه‌رو می‌شود. پیپ به مرد فراری کمی غذا و سوهانی برای باز کردنِ غل و زنجیرش می‌دهد، بی آن که بداند این دیدار چقدر در تعیین سرنوشتش نقش دارد.

چند سال مي‌گذرد. حالا تمام فکر و ذکر پیپ این است که زندگی بهتری برای خودش بسازد. حشر و نشر پیپ با خانم هاویشام، زنی ثروتمند و گوشه‌گیر که با دختری به نام استلا در ساتیس هاوس زندگی می‌کند، ظاهراً فرصتی به پیپ می‌دهد تا به آرزوی خودش برسد. پیپ - بی‌خبر از دلبستگی بیدی، دختری محلی، به خودش - به استلای زیبارو اما بی‌عاطفه دل می‌بازد. همزمان، پیپ با هربرت پاکت هم آشنا می‌شود؛ پسری هم سن وسال خودش که از خویشاوندان خانم هاویشام است. پیپ در کارگاه آهنگریِ جو شاگردِ او می شود اما ناگهان وکیلی ترسناک به نام آقای جَگِرز از لندن می‌آید و به پیپ می‌گوید خیّری که می‌خواهد گمنام بماند، تصمیم گرفته مقداری پول به او بدهد تا به لندن برود و مثل «نجیب‌زاده‌ها» زندگي كند. در همين اثنا، خانم جو- خواهر پيپ- در ماجرايي مرموز آسيب مي‌بيند و بيدي به خانه‌ي آن‌ها مي‌آيد تا از او مراقبت كند. پيپ راهي لندن مي‌شود تا به گمان خودش، آينده‌اي روشن بسازد. اما به آرزوهايش نمي‌رسد چون گذشته در هيأتِ مَگويچ- كه همان زنداني فراري- دامنش را مي‌گيرد.

روایت پیپ کیفیتی ویژه دارد چون نگاه او به گذشته‌ی خودش ندامت‌بار و حسرت‌آلود و خود انتقادگر است. «آرزوهای بزرگِ» او نوعی خود فریبی بوده‌اند. دیکنز طعم تلخ شکست و ناکامی پیپ را به ما می‌چشاند تا حس و حالِ آدم‌هایی که واقعاً دوستش دارند- بیدی و جو- را بهتر بفهمیم. پیپ که خودش را برتر از کارگری بی‌سواد مثل جو مي‌بيند، با او متکبرانه رفتار می‌كند. وقتی استلا سرانجام قلب پیپ را می‌شکند و با کسی دیگر ازدواج مي‌كند، پیپ تازه می‌فهمد که باید بیدی را انتخاب می‌کرده. بنابراین بر می‌گردد تا با بیدی حرف بزند اما متوجه می‌شود که پس از مرگ خانم جو، بیدی با جو ازدواج کرده است.

گرچه آرزوهای بزرگ گاهی حال و هوای مالیخولیایی دارد، دیکنز هنرمندانه طنز و تاریکی را با هم می‌آمیزد. در زندگی پیپ، هم شخصیت‌های مخوف حضور دارند و هم شخصیت‌های مضحک. نمونه‌اش آقای ووپسل، کارمند خل وضع کلیسا که آرزو دارد در عالَمِ نمایش اسم و رسمی به هم بزند، که در لندن دوباره سر و کله‌اش پیدا می‌شود و می‌بینیم بازیگرِ نمایش‌های شکسپیر شده است؛ بازیگری که بازی‌اش به شکل مضحکی افتضاح است. یا آقای پامبلچوک، غله فروشِ خرده پای محلی، که پیپِ کم سن و سال را آزار می‌دهد اما وقتی پیپ به نان و نوایی می‌رسد، هر کاری می‌کند تا با او طرح دوستی بریزد. بعدتر هم وِمیک، کارمند دنیا دیده‌ی آقای جگرز، در نقش راهنمایی مضحک اما کاردان ظاهر می‌شود و پیپ را با راه و رسم زندگی در شهر لندن آشنا می‌كند. هر شخصیت هم به شیوه‌ی خاص خودش حرف می‌زند که اغلب بسیار خنده‌دار است.

در اصل، دیکنز پایانی غم‌انگیز برای رمانش در نظر داشت: پيپ، که حالا سالخورده‌تر و عاقل‌تر شده، دوباره استلا را می‌بیند اما این بار هم تقدیری جز جدایی ابدی از او ندارد. بنتلی دراملِ درشت خو، شوهر اول استلا، با اسبی بدرفتاری کرده و اسب هم او را کشته اما استلا دوباره ازدواج کرده است. پیپ هم تنها می‌ماند. اما بالوِر لیتن، دوست دیکنز که خودش هم رمان‌نویس - البته رمان‌نويسي بسیار کم اهمیت‌تر - بود، به دیکنز گفت چنین پایانی به مذاق خوانندگان و فادارش خوش نمی‌آيد. دیکنز هم نظر لیتن را پذیرفت و پایان جدیدی برای رمانش نوشت؛ تنها پایانی که منتشر شد. در این پایان جدید، پیپ و استلا که حالا بیوه شده، دوباره در ویرانه‌های ساتیس‌هاوس دیدار می‌کنند. و این بار پیپ، به تعبیر ابهام‌آفرین دیکنز، «سایه‌ی جدایی از او» را در افق نمی‌بیند.

شما می توانید این کتاب به همراه هزاران عنوان کتاب دیگر را از فروشگاه اینترنتی بوک شهر تهیه فرمائید

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید