معرفی رمان آناکارنینا

بوک شهر

1403/1/11

11 بازدید

455453

آنا کارنینا

1878 ¡ سه جلد ¡ روسيه

لئو تولستوی (1828- 1910)

وقتی از ویلیام فاکنر، رمان‌نویس آمریکایی برنده‌ی جایزه‌ی نوبل، پرسیدند چه رماني را برترین رمان تاریخ مي‌داند، بی‌درنگ گفت «آنا کارنینا»، و البته فقط او نبود که چنین نظری داشت، گرچه لئو تولستوی، نویسنده‌ی آنا کارنینا، از نوشتن این شاهکار و جنگ و صلح - رمانی که قبل از آن نوشته بود - ابراز پشیمانی مي‌كرد. اما تولستوی در اوایل دهه‌ی ۱۸۷۰، یعنی پیش از آن که به منش و دستاوردهای گذشته‌اش پشت کند و به ریاضتِ افراطی مذهبی روی آورد، به فکر نوشتن رمانی درباره‌ی «زنی معاشرت دوست» بود؛ رمانی که قصه‌ی بی‌وفاییِ این زن و نگون بختیِ متعاقبش را همدلانه، و بدون قضاوت و داوری، بگوید. در همین اثنا، تولستوی شنید زنی نومید و سرخورده، وقتی معشوقش ترکش کرده، در ایستگاه نزدیک یا سنایا پولیانا - ملک ییلاقی تولستوی در ۳۲۲ کیلومتری جنوب مسکو - خودش را زیر قطار انداخته ترکیب ایده‌ی اولیه‌ی تولستوی و این خبر در نهایت به تولد آنا کارنینا انجامید.

قصه‌ي رمان جدید تولستوی، بر خلاف قصه جنگ و صلح، نه در گذشته، بلکه در عصر تولستوی اتفاق می‌افتاد؛ در جهان طبقه‌ی اشرافی روسیه‌ی سال‌های ۱۸۷۳-۱۸۷۸ که تولستوی خیلی خوب آن را می‌شناخت. طبقه‌ی اشرافی روسیه بزرگ‌تر از بیشتر همتایان اروپایی‌اش بود و، چون فرزند هر کنت یا شاهزاده‌ای عنوانی اشرافی به ارث مي‌برد، این طبقه پر بود از شاهزاده و کنت و کنتس. جهان اشراف روسیه جهان کاخ‌ها و ضیافت‌های مجلل، اپراهای باشکوه و مسابقه‌های سوارکاری، و املاک ییلاقی نزدیک مسکو و سن‌پترزبورگ – اقامتگاه‌‌های تابستانیِ طبقه‌ي اشرافی – بود. ماجراهای درهم تنیده‌ی هشت کتاب و چندین فصلِ آنا کارنینا در چنین پس زمینه‌ای رخ مي‌دهند. ما قصه را از زبان دانای کل می‌شنویم؛ دانای کلی که گویی بر مسند خدایی نشسته است. در نتیجه، تولستوی می‌تواند ژرفای دل انسان‌های قصه‌اش را بکاود. بن‌مایه‌ی کلیِ کتاب هم به همین اندازه عظیم است؛ تکاپو برای ازدواجی موفق و جست‌وجوی آنچه زندگی را معنادار مي‌كند.

دو خط داستانی در طول کتاب در هم می‌تنند و به خط داستانی سومی وصل می‌شوند. اولی قصه‌ی آنا آرکادیِونا کارِنینای زیبارو، دلنشین و خونگرم است که وقتی کم سن و سال بوده با كُنت الکسی الکساندرویچ کارنین که از او خیلی مسن‌تر است، ازدواج کرده. حالا آنا، که به سی سالگی نزدیک می‌شود، یک پسر دارد و در ازدواجی بی عشق گیر افتاده. آنا تشنه‌ی عشق و محبت است و به همین سبب، توجه کنت الکسی کریلُویچ ورونسکی، افسر جوان و جذاب سواره نظام، به هیجانش می‌آورد. گرچه آنا اولش در برابر ورونسکی مقاومت می‌کند، سرانجام سر و سرّی پرشور میانشان شکل می‌گیرد. اما این رابطه‌ی محال برای آنا مصیبت‌زاست.

خط داستانی دوم ماجرای دلدادگی و ازدواج کنستانتین (کستیا) دمیتریچ لِوين و شاهزاده کاترینا (کیتی) الکساندرونا شرباتسکی است. ارتباط آنها، که بیشتر در ییلاقی دل‌انگیز و شاعرانه جریان دارد، بی نقص نیست اما شاید تصور رابطه‌ای گرم‌تر و پایدارتر از آن برای انسانِ جایز الخطا ممکن نباشد. این دو خط داستانی به واسطه‌ی ماجرای ازدواج معیوب شاهزاده استپان (استیوا) آرکاديِویچ اُبلونسکی، برادر آنا که شوهری مهربان اما بی‌وفاست، و شاهزاده داریا (دالی) الكساندرونا اُبلونسکی، خواهر کیتی به هم وصل می‌شوند.

سؤال «چه چیزی زندگی را معنادار می‌کند؟» هم عمدتاً در همان فضای ییلاقی دنبال می‌شود؛ جایی که لِوینِ فلسفه‌باف با یأس و ناامیدی دست به گریبان است؛ نبردی که نمودِ تردیدهای خود تولستوی موقع نوشتن این کتاب است. جست‌وجوی پاسخ این سؤال به نوعی تسلیمِ امیدوارانه می‌انجامد؛ ملاحظه‌ای که کتاب با آن تمام می‌شود.

به سبب تمرکز رمان بر دو ازدواجِ متضاد - ازدواج ناموفق کارنین‌ها و ازدواج موفق لِوین‌ها - تولستوی اول عنوان دو ازدواج را برای کتابش انتخاب کرده بود اما بعدتر متوجه شد قصه حول محور آنا کارنینا می‌گردد. خوانندگان کتاب آنا را همان‌طور به یاد می‌آورند که ورونسکی، پس از اولین دیدار، توصیفش مي‌كند: زيبا، فریبا، و مهربان. و این خاطره، تا مدت‌ها پس از پایان عمر آنا و مشقت‌هايش، در یادِ خوانندگان می‌ماند.

شما می توانید این کتاب به همراه هزاران عنوان کتاب دیگر را از فروشگاه اینترنتی بوک شهر تهیه فرمائید

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید