
ابنرشد
1198- 1126 ¡ اسپانيايي
ابنرشد فيلسوفي اهل قرطبه (كوردوبا) بود كه تفكرات يوناني و اسلامي را تلفيق كرد و در باب هماهنگي ميان خرد و مذهب به بحث و استدلال پرداخت. او در انتقال مجدد انديشههاي ارسطو به فلسفهي اروپايي نقش مهمي داشت.
فیلسوفی که امروزه با نام ابنرشد میشناسیم، در سال ۱۱۲۶ در شهر اسپانیایی قرطبه متولد شد. نام کامل او ابوالولید محمد بن احمد بن محمد بن رشد بود. پدر و پدر بزرگ او، هر دو قاضی بودند. او سنت خانوادگی را با تحصیل در فقه اسلامی ادامه داد و در عینحال به مطالعهی طب و فلسفه نیز پرداخت.
مقام بالا و تبعید
در قرن دوازدهم بخش اعظم شبه جزیرهی ایبِری (شامل اسپانیا و پرتغال امروزی) تحت کنترل یک سلسلهی اسلاميِ طرفدار احیای مذهب به نام موحدون بود. خانوادهی ابنرشد ارتباط نزدیکی با خلفای موحدون داشتند. زمانی که به شهر مراکش (پایتخت موحدون؛ با کشور مراکش (مغرب) اشتباه نشود) نقل مکان کرد و توسط ابنطُفیل به خلیفهی دوم موحدون ابويعقوب يوسف بن عبدالمؤمن معرفی شد، این روابط استحکام بیشتری یافت. خلیفه که خودش حکیمی تمام و کمال بود، در دیدار با ابن رشد آشکارا تحت تأثیر قرار گرفت و او را به عنوان قاضی شهر اشبیلیه (سِویل) منصوب کرد و به او سفارش داد تا شرحهای مفصلی در توضیح آثار فیلسوف مشهور یونان باستان ارسطو، بنویسد.
از سال ۱۱۶۹، شروع به نوشتن مجموعه تحلیلهایی بر تفکرات ارسطو کرد. وضوح و سادگی این شرحها باعث شد تا در تاریخ فلسفه بسیار تأثیرگذار باشند. این آثار بعداً به لاتین ترجمه و توسط توماس آکویناس خوانده شدند. وی چنان تحت تأثیر این شرحها قرار گرفت که به ابنرشد لقب «شارح» داد (اگرچه از بسیاری جهات با او مخالف بود).
در سال ۱۱۸۲، به مقام بالاتری ارتقا یافت. او به عنوان پزشک در بار و همچنین قاضی ارشد در زادگاهش قرطبه منصوب شد؛ موقعیتی که او را در قلب دربار موحدون قرار داد.
با این حال، پس از آن که در سال ۱۱۸۴ خلیفهی دوم درگذشت و پسرش جانشین او شد، ابنرشد به تدریج جایگاه خود را از دست داد. در سال ۱۱۹۵ به اصرار محافظهکاران دربار، به روستای لوثنا تبعید و تمام کتابهایش سوزانده شد. او دو سال بعد دوباره به دربار فراخوانده شد لیکن در سال ۱۱۹۸ در شهر مراکش درگذشت.
دفاع از فلسفه
نوشتههای ابنرشد عمدتاً دربارهی طب، قانون و الهیات هستند اما او برخی از بدیعترین آثارش را در دفاع از فلسفه نوشته است. یکی از این نمونهها کتابی است که در پاسخ به غزاليِ متأله (حدود ۱۰۵۸ تا ۱۱۱۱) به رشتهی تحریر درآورد. غزالی در کتاب «تهافت الفلاسفه» (تَهافُت یعنی تناقضگویی) به نقد فلسفه پرداخته و با استدلال در باب برتری ایمان بر خرد، تلاش کرده بود تا به گونهای روشمند فلسفهی ابنسینا (صفحات 73- 70) را رد کند. ابنرشد در واکنشی مستقیم، کتاب «تهافت التهافت» را نوشت و استدلال کرد که نه تنها دین و فلسفه مکمل یکدیگرند، بلکه حقایق فلسفه و کتاب آسمانی باید با هم هماهنگ باشند.
دیدگاه خود را بنویسید