
اسلاوي ژيژك
متولد 1949 ¡ اسلوونيايي
اِسلاوُي ژيژِك به عنوان يكي از برجستهترين فيلسوفان نسل خود مورد احترام است. او از شهرتش بهره برده تا تركيبي پيچيده از فرهنگ فاخر و عامه، فلسفه، روانشناسي و سياست را در رسانهها عرضه كند.
اسلوونی پس از جنگ جهانی دوم بخشی از کشور کمونیست یوگسلاوی تحت رهبری یوسیپ بروز معروف به «تیتو» و «دیکتاتور بی آزار» بود. نسبت به سایر کشورهای کمونیستی، تیتو آزادی بیشتری به مردم میداد و برخورد راحتتری با فرهنگ غربی داشت. اسلاوی ژیژک در سال ۱۹۴۹، در لیوبلیانا پایتخت اسلوونی بهی به دنیا آمد و در دورانی از آزادسازی تدریجی و رفاه اقتصادیِ نسبتاً خوب بزرگ شد.
پدرش یک اقتصاددانِ کارمند دولت و مادرش حسابدار یک شرکت دولتی بود. خانوادهی ژیژک در دوران کودکی او به شهر ساحلی پورتوروژ نقل مکان کردند و اسلاوی در آنجا در یک دبستان محلی آموزش دید. او در دوران رشد خود علاقهی بسیاری به سینما به خصوص فیلمهای هالیوودی پیدا کرد. این فیلمها راه فراری بودند از برنامههای کسلکننده و مورد تأییدی که از تلویزیون دولتی پخش میشد. ژیژک تک فرزند بود؛ بنابراین بخش اعظم وقتش را در تنهایی گذراند و تا حد امکان با فرهنگ غربی آشنا میشد. وقتی که خانواده به لیوبلیانا بازگشتند، او رویای کارگردانی سینما را در سر ميپروراند.
ژیژک با کشف فلسفه و به خصوص مطالعهي «پدیدارشناسی روح» (۱۸۰۷) هگل، در مسیر متفاوتی قرار گرفت و جذب ساختارگرایی و پساساختارگرایی متفکران فرانسوی همچون فوکو، دریدا و لادان شد. ژیژک هوش زیادی داشت و به چندین زبان مسلط بود. او هوش زودهنگام و قابل توجه خود را زمانی نشان داد که هنور دانشآموزی در دبیرستان بژيگارد بود و اولین ترجمهی اسلوونیایی آثار دریدا را منتشر کرد.
فلسفهی سیاسی
پس از فارغالتحصیلی، برای تحصیل فلسفه و جامعهشناسی (رشتهای که در آن زمان به شدت به تفاسیر مارکسیستی متمایل بود) وارد دانشگاه لیوبلیانا شد و تحت تأثیر استاد فلسفهاش، بوژیدار دبنیاک قرار گرفت. طی مسافرت به چکسلواکی در سال 1968، اتفاقی افتاد که بر شکلگیری مواضع سیاسی او تأثیرگذار بود. این سفر در اواخر «بهار پراگ» صورت گرفت؛ یعنی زمانی که مردم چک به اصلاحاتی دست زده بودند که کشورشان را از کنترل شوروی آزاد میساخت. ژیژک در حال خوردن کیک توت فرنگی در کافهای در میدان مرکزی پراگ، شاهد حملهی نیروهای شوروی به پایتخت چکسلواکی برای سرکوب اصلاحات بود. او حامی کمونیسم توتالیتر نبود ولی به این اصلاحات آزادیخواهانه نیز به دیدهی شک مینگریست.
ژیژک در دانشگاه به چند گروه دانشجویی که از فعالان و مخالفان سیاسی بودند، پیوست و مقالههایی نیز برای مجلات مترقی مختلف نوشت. او همچنین به مطالعهی آثار فیلسوفان فرانسوی ادامه داد؛ فیلسوفانی که اگرچه گرایشهای چپ داشتند یا حتی مارکسیست بودند، اما با مارکسیسم هگلی تدریس شده در دانشگاه، فاصلهی زیادی داشتند. او در سال ۱۹۷۱ از دانشگاه فارغالتحصیل شد و شغلی به عنوان دستیار پژوهشگر پیدا کرد تا از این طریق، تحصیلات تکمیلی خود را ادامه دهد. متأسفانه دفاع از پایاننامهی کارشناسی ارشدش با دورانی از برخورد شدید مقامات با فعالیتهای مشکوک سیاسی مصادف شد و از این رو، رسالهی او را به دلیل انحراف از نظریهی مارکسیستی رد کردند. ژیژک هم شغلش را در دانشگاه از دست داد و هم مجبور شد علاوه بر درخواست مجدد برای پایاننامه، در پیوستی توضیح بدهد که چرا ایدههایش با نظریهی مصوب مغایرت دارد. با این حال، شکی در ارزش کار او وجود نداشت و بالاخره در سال ۱۹۷۵ مدرک کارشناسی ارشدش را دریافت کرد. در آن زمان، فهمید که به دلیل تفاوت نظریاتش با فلسفهی رسمی، عملاً نمیتواند شغلی دانشگاهی داشته باشد.
طی چند سال بعدی، به عنوان مترجم مستقل مشغول به کار شد اما پس از ازدواج با همکار فیلسوفش، رِناتا سالِکل، و تشکیل خانواده، به فکر راهی کممخاطرهتر برای امرار معاش افتاد و با زیر پا گذاشتن غرورش به حزب کمونیست پیوست. پیوستن ژیژک به حزب، به او امکان داد به عنوان محقق در مؤسسهی جامعهشناسی و فلسفهی دانشگاه لیوبلیانا شغلی پیدا کند. در این مؤسسه، مجدداً سراغ روانشناس و فیلسوف مورد علاقهی خود یعنی ژاک لاکان رفت.
لاکان در آن زمان پیر شده بود و ژیژک نتوانست به رویایش مبنی بر تحصیل مستقیم زیر نظر قهرمانش دست یابد. با این حال، راهی پاریس شد تا دورهای را در زمینهی روانکاوی بگذراند و زیر نظر داماد لاکان، ژاک آلن میلر تحصیل کند. وی پایاننامهاش را با موضوع لاکان در سال ۱۹۸۱ به پایان رساند و موفق به اخذ مدرک دکترا از دانشگاه لیوبلیانا شد (که در آن زمان برخورد خود را نسبت به اندیشههایی که قبلاً براندازانه تلقی میشدند، ملایمتر کرده بود). ژیژک که اکنون دکترایش را گرفته بود و یک سمت پژوهشی بدون مسئولیت تدریس داشت، شروع به نوشتن در حجم بالا کرد. او به تفصیل به مضمون مورد علاقهاش یعنی تلفیق مارکسیسم هگلی با روانشناسی لاکانی پرداخت و آن را به حوزهی نظریهی نقد ادبی و نقد فیلم بسط داد.
ستارهی رسانهها
ژیژک یک شیوهی نوشتاری مخصوص به خود ایجاد کرده است. او ارجاعاتی مکرر به فرهنگ عامه دارد، استدلالهای ظاهراً متناقض را کنار هم قرار میدهد، و عمداً جنجالبرانگیز مینویسد. نحوهی صحبت کردنش همت همینطور است. او یک لكنت خفیف دارد و این تصور را به وجود میآورد که نمیتواند آن قدر سریع صحبت کند که با افکارش همگام باشد، و بیان پرانرژی و بیوقفهی او با تیکهایی عصبی مانند کشیدن بینی یا پیراهنش همراه است. همهی اینها به همراه ظاهر ژولیده، او را به فیلسوفی بسیار متفاوت با فیلسوفان دانشگاهی متعارف تبدیل میکند.
در سال ۱۹۸۹، اولین کتابش را به زبان انگلیسی با عنوان «هدف والای ایدئولوژی» منتشر کرد که ناگهان او را در کانون توجه بینالمللی قرار داد. او در این دوران بسیار بیشتر درگیر سیاست در یوگسلاوی شد زیرا به دنبال مرگ تیتو در سال ۱۹۸۰، همانند بسیاری از روشنفکران دیگر کشورش، برای رسیدن به شرایطی دموکراتیکتر تلاش میکرد.
ژیژک همچنین برای مجلات چپ آزادیخواه در اسلوونی مطلب مینوشت و به عنوان یک نامزد لیبرال دموکرات در اولین انتخابات آزاد این کشور در سال ۱۹۹۰ شرکت کرد. وی با اختلاف اندکی نتوانست به عنوان یکی از «چهار عضو شورای ریاست جمهوری» انتخاب شود.
ژیژک به یک شخصیت رسانهای تبدیل شده است. او به مسافرتهایی در سراسر جهان میرود، در برنامههای تلویزیونی و رادیویی حاضر میشود و حتی در فیلمها نقش بازی میکند. ازدواج دوم او با یک مدل ۲۷ ساله (دختر یک روانشناس لاکانی اهل آرژانتین) شگفتیها را برانگیخت. شهرت او بدون شک به ترویج فلسفه انجامیده و فلسفه را موضوعی مهیج و مرتبط با دنیای امروز نشان داده است.
او چهره و صدایی آشنا در بحثهای تلویزیونی و رادیویی است که همزمان با طرح دیدگاههای خود دربارهی مسائل جاری، به فلسفه و فرهنگ هم میپردازد. از دههی ۱۹۹۰ به بعد، کتابهای وی - اغلب به تعداد سه الی چهار کتاب در سال - در سراسر جهان منتشر میشوند و او با وجود حفظ سمتش به عنوان پژوهشگر در لیوبلیانا، بیشتر وقتش را به عنوان یک چهرهی دانشگاهی مدعو در سراسر اروپا و آمریکا میگذراند. ژيژك در زمان نگارش این کتاب، به همراه همسر سوم خود، يلا کرچیچ روزنامهنگار و پسرشان در لیوبلیانا زندگی میکند.
دیدگاه خود را بنویسید