معرفی فلاسفه افلاطون

بوک شهر

1403/1/15

0 بازدید

390450345034

افلاطون

حدود 428 ق‌م تا حدود 348 ق‌م ¡ يوناني

تأثير افلاطون در توسعه‌ي فلسفه‌ي غرب عملاً بي‌همتا است. او انديشه‌هاي خود را در قالب حدود سي گفتگو مطرح كرده كه طيفي از ديدگاه‌هاي فلسفي را ارايه و در تقابل با هم قرار مي‌دهد.

افلاطون به همراه استادش سقراط و شاگردش ارسطو، عموماً نمایندگان دوران اوج فلسفه‌ی یونان در نظر گرفته می‌شوند.

در زمان حیات افلاطون، آتن پایتخت فرهنگی و فکری شرق مدیترانه و البته مرکز تحولات مهم سیاسی بود. او اندکی پس از آغاز جنگ پلوپونزی (۴۰۴-۴۳۱ ق‌م) متولد شد و شاهد کشمکش میان آتن و اسپارت بود که دموکراسی آتن را تهدید می‌کرد.

خانواده‌ی افلاطون یکی از ثروتمندترین خانواده‌های آتن بودند و داعیه‌ی تباری از دولتمردان شناخته شده و نجیب‌زادگان را داشتند. پدرش، آریستون، ادعا می‌کرد که از تبار پادشاهان آتن و مسنیا است و مادرش، پریکتیون، از خانواده‌ی سولون طراح اولین قانون اساسی دموکراتیک آتن بود. افلاطون که یکی از چهار فرزند خانواده بود، از تحصیلات معمول یک اشراف‌زاده‌ی آتنی برخوردار شد و دروس دستور زبان، ریاضیات، موسیقی و ورزش را از بهترین آموزگاران موجود در آتن آموخت. وی دانش‌آموزی استثنایی و مشتاق بود و گفته می‌شود که مهارت خاصی در کُشتی داشت. به گفته‌ی برخی منابع، این معلم کُشتی او بود که به دلیل هیکلش، لقب «فلاطون» (کلمه‌ی یونانی به معنای «پهن و عریض») را به او داد؛ روایات دیگر دلیل این نام مستعار را ویژگی‌های چهره‌ی او یا حتی وسعت دانش و مهارت‌هایش ذکر می‌کنند. منشأ این لقب هر چه باشد، نام فلاطون (که بعداً به شکل افلاطون درآمد) آن‌چنان با او عجین شد که اکنون نمی‌توانیم از نامی که در بدو تولد به او داده شده - احتمالاً آریستوکِلس - مطمئن باشیم.

هنگامی که بزرگ شد، به فلسفه علاقه پیدا کرد و بی‌تردید با اندیشه‌های فیلسوفان بزرگ پیشاسقراطی از جمله فیثاغورث، پارمنیدس و به ویژه هراکلیتوس- که کراتولوس معلمِ افلاطون نزد او آموزش دیده بود- آشنا شد.

حرفه‌ی تئاتر

بلندپروازی‌های افلاطون در ابتدا بیشتر معطوف به تئاتر بود تا فلسفه. او می‌خواست تراژدی‌نويس شود و پا جای پای آیسخولوس، اوریپید و سوفوکل بگذارد. البته با رسیدن به سن هجده سالگی، ابتدا مجبور بود وظایف خود را به عنوان یک شهروند آتنی انجام دهد- یعنی به عنوان سرباز در جنگ با اسپارت خدمت کند و به فراخور تبار اشرافی‌اش مشارکتی فعال در سیاست داشته باشد.

در حدود بیست سالگی، با گروه پیروان سقراط همراه شد که انتقادهای همیشگی‌شان نسبت به وضع موجود، جوانان یاغی را به خود جذب می‌کرد. در آن زمان سقراط در آتن فیلسوفی شناخته شده بود و به دلیل مخاطب قرار دادن شهروندان در آگورا (محل اجتماع آتنی‌ها) و پرسش درباره‌ی عقایدشان، شهرت خوبی نداشت. افلاطون تحت تأثیر سقراط قرار گرفت و به وفادارترین و با استعدادترین شاگرد او تبدیل شد. او به زودی حرفه‌ی نوپای خود را به عنوان نمایشنامه‌نویس کنار گذاشت و در عوض اوقات فراغتش را در همراهی با سقراط به مباحثه و گفتگو گذراند. او همچنین خود را با تردید سقراط نسبت به حاکمان شهر همسو یافت و به تدریج از مشاغل حکومتی کناره گرفت.

مرگ سقراط

اندکی پس از ملاقات افلاطون با سقراط، آتن از اسپارت شکست خورد و اسپارتی‌ها هیأت حاکمه‌ای موسوم به «سی جبار» را (که عموهای افلاطون خارمیدس و کریتیاس نیز در میان آنان بودند) منصوب کردند تا جایگزین حکومت دموکراتیک آتن شود. بدین‌ترتیب حس وفاداری افلاطون چندپاره شد و سال بعد، هنگامی که دموکراسی مجدداً پا گرفت، دیگر نسبت به نحوه‌ی اداره‌ی آتن احساس خوبی نداشت.

برای جلوگیری از انتقام‌های سیاسی علیه جانبداران اشغالگران اسپارتی، عفو عمومی اعلام شد. اما ظرف چند سال، اتهاماتی جعلی علیه سقراط مطرح شد زیرا او را تهدیدی برای حکومت تلقی می‌کردند. افلاطون در محاکمه‌ی سقراط شرکت داشت و آن زمان که استادش را به جرم بی‌ایمانی و به فساد کشاندن جوانان شهر به اعدام محکوم کردند، درهم شکست. این حادثه نقطه‌ی عطفی در زندگی حرفه‌ای افلاطون بود. او شروع کرد به ثبت دراماتیک دفاع پرشور سقراط در دادگاه در قالب رساله‌ای به نام آپولوژی (دفاعیه). این نوشته تبدیل به اولین نمونه از مجموعه مکالماتی شد که در آن‌ها سقراط به عنوان شخصیت محوری گفتگو، نقشی عمده دارد. این محاکمه همچنین به روشن شدن عقاید سیاسی افلاطون کمک کرد و کار روی «جمهور» احتمالاً از همین دوران شروع شد.

مکالمات نمایشی

افلاطون هنگام نوشتن مکالمات از تجربه‌ی خود به عنوان یک نمایشنامه‌نویس بهره برد. در این مکالمات، او روش ایده‌آل برای ارایه‌ی ایده‌های فلسفی به روش سقراطی را پیدا کرد. یعنی یک فرایند دیالکتیکی، نه رساله‌ای که (از یک زاویه‌ی دید واحد) به تشریح یک استدلال مشخص می‌پردازد. ارایه‌ی این مکالمات به شیوه‌ی نمایشی (معرفی شخصیت‌ها به عنوان شرکت‌کنندگان در یک بحث)، آنها را خواندنی‌تر می‌کرد.

سفر به سیراکوز

همراهی افلاطون با سقراط و گرایش‌های ضد دموکراتیک او و همچنین ارتباط خانواده‌اش با رژیم اسپارت، باعث شد که در آتن مورد سوءظن قرار بگیرد. اقلیدس اهل مگارا، یکی دیگر از شاگردان سقراط، به افلاطون پیشنهاد داد تا به خانه‌ی او در کورنت (دولت شهری که در زمان جنگ متحد اسپارت بود) پناه ببرد. افلاطون پیش از آن که تصمیم سفر به برخی مستعمرات دورافتاده‌ی یونان در گوشه و کنار منطقه‌ی مدیترانه بگیرد، چندین سال در کورنت اقامت داشت و بدون ترس از تعقیب و آزار، با اندیشمندان همفکر خود اختلاط می‌کرد. وی از آفریقای شمالی دیدن کرد. در سایرینی (کورِنه) (در لیبی امروزی) با تئودوروس ریاضیدان وقت گذراند و احتمالاً در مصر نیز توقف داشت. از آن‌جا به جنوب ایتالیا رفت و در آن‌جا با بازماندگان اجتماع فيثاغورثیان ملاقات کرد.

او در حدود چهل سالگی به سیراکوز واقع در سیسیل رفت که در آن زمان فرمانروای مستبدی به نام دیونوسیوس اول بر آن حکومت می‌کرد. از او خواسته شد تا آموزگار دیون، برادر زن دیونوسیوس، باشد و رفاقتی بین آن دو شکل گرفت. دیونوسیوس که به دمدمی مزاجی معروف بود، پس از مدتی با افلاطون درگیر شد و تهدید کرد که او را به عنوان برده خواهد فروخت. افلاطون با این فکر که اکنون جایش در آتن امن‌تر خواهد بود، به خانه بازگشت.

آکادمی

افلاطون شاید متأثر از تجربه‌اش از اجتماع فیثاغورثیان و تدریس به دیون در سیراکوز، اقدام به تأسیس مدرسه‌ای در آتن کرد. وی یک قطعه زمین درست در خارج از دیوارهای شهر در بیشه‌ی هکادموس (یا آکادموس) به ارث برده بود که در کنار یک ورزشگاه قرار داشت که آن را برای اجتماعات غیررسمی شاگردان ایده‌آل می‌پنداشت. مدرسه‌ی او که بعدها به آکادمی معروف شد، همانند یک باشگاه خصوصی اداره می‌شد. عضویت برای کلیه‌ی افرادی (از جمله زنان) که صلاحیت کافی در زمینه‌ی ریاضی و فلسفه داشتند، آزاد بود. این مدرسه مکانی آموزشی به معنای معمول آن نبود و یک آموزه‌ی خاص را نیز ترویج نمی‌کرد؛ بلکه مؤسسه‌ای برای تبادل اندیشه‌ها بود که در آن افلاطون و اعضای ارشد، بحث‌ها را هدایت می‌کردند.

نظریه‌ی مُثُل

افلاطون که اکنون با آرامش در آتن اقامت گزیده و تعامل با شاگردانِ آکادمی مشوقش شده بود، شروع به نوشتن آثاری کرد که به عقیده‌ی بسیاری از پژوهشگران، «دوره‌ی میانی» آثار او محسوب می‌شوند. در این دوره از آثار، می‌توان تغییری تدریجی در محتوای بحث‌های مطرح شده توسط شخصیت سقراط مشاهده کرد. در واقع، افلاطون از روایت محض عقاید استادش فاصله می‌گیرد تا فلسفه‌ای از آن خودش ایجاد کند.

شناخته‌شده‌ترین و تأثیرگذارترین مکالمه‌ی این دوران فکری، «جمهور» است که در آن افلاطون برداشت خود از یک جامعه‌ي ایده‌آل و چگونگی اداره‌ی آن را توضیح می‌دهد. این برداشت آن‌طور که انتظار می‌رود، ناشی از پیشینه‌ی اشرافی فیلسوف و همچنین تجربه‌ی شخصی‌اش از دموکراسی است؛ همان نظامی که اگر به یاد داشته باشیم، قهرمان او سقراط را اعدام کرد.

افلاطون از نوعی سلطنت یا الیگارشیِ نیک‌نهاد و مهربان طرفداری می‌کند و آن، حکمرانی «پادشاهانِ فیلسوف» است. استدلال‌هایی که او در حمایت از این شیوه‌ی حکمرانی ارایه می‌دهد، حاوی توصیفی از نظریه‌ی مُثُل (مثال‌ها) است که به همان اندازه اهمیت دارد و اصلی محوری در فلسفه‌ی افلاطونی محسوب می‌شود. او نظریه‌ی مُثُل را در بخشی مشهور از «جمهور» که به «تمثیل غار» معروف است، توضیح می‌دهد.

افلاطون از خوانندگان خود می‌خواهد غاری تاریک را تصور کنند که در آن زندانیانی رو به دیوارِ انتهایی غار زنجیر شده‌اند و پشت سر آن‌ها آتشی قرار دارد. اشخاصی که توسط زندانیان دیده نمی‌شوند، همراه با اشیای مختلف، پشت سر آنها رژه می‌روند، طوری که سایه‌هایشان روی دیوار می‌افتد. زندانیان سایه‌ها را واقعیت می‌پندارند زیرا از وجود افراد و اشیای واقعی بی‌اطلاع هستند. به همین ترتیب، دنیایی که ما با حواس خود درک می‌کنیم غیر واقعی و گمراه‌کننده است و چیزهایی که واقعیت در نظرشان می‌گیریم در واقع صرفاً «سایه»‌ی مثال‌های ایده‌آلی هستند که ما ان‌ها رانه با حواس، بلکه با عقلِ خود درک مي‌كنيم.

افلاطون استدلال می‌کند که دولت آرمانی باید بر پایه‌ی عدالت و فضیلت بنا شود و اداره‌ی آن باید به دست حاکمانی باشد که چنین مفاهیمی را درک می‌کنند. آن‌چه در دنیا از عدالت و فضیلت می‌شناسیم، سایه‌ای از مُثُل آن‌ها در عالم ايده‌آل است و این مُثُل را تنها با تحقیق فلسفی می‌توان درک کرد. بنابراین، تنها اشخاصی دانش لازم برای حکمرانی یک کشور آرمانی را دارند که در فلسفه تبحر داشته باشند.

سال‌های پایانی

در سال ۳۶۷ ق‌م وقفه‌ای در زندگی آرام افلاطون در آکادمی افتاد و آن زمانی بود که دیونوسیوس دوم، پسر دیونوسیوس اول، جانشین پدرش شد. دیون از افلاطون خواست تا برای آموزش فرمانروای جوان به سیراکوز برگردد. افلاطون موافقت کرد. اما در سیسیل تحت بازداشت خانگی قرار گرفت. سرانجام دیونوسیوس متقاعد شد تا افلاطون را آزاد کند و او به آتن بازگشت. چند سال بعد که افلاطون دیگر پیر شده بود به سیراکوز باز فراخوانده شد. او اندکی پس از ورود به شهر، دوباره دستگیر شد اما توانست فرار کند. دیون، خشمگین از رفتار با استادش، سیسیل را تصرف کرد و مدتی حاکم آنجا بود تا ترور شد.

جای تعجب نیست اگر افلاطون از سیاست ناامید شده باشد. او سال‌های آخر زندگی خود را به آکادمی و نوشتن اختصاص داد و از جمله گفتگوهای «دوران متأخر» خود را نوشت.

این گفتگوها تفکرات افلاطون را بهتر منعکس می‌کنند و در آن‌ها شخصیت سقراط اغلب به یک نقش جزئی تقلیل می‌یابد یا کاملاً حذف می‌شود. درباره‌ی مرگ افلاطون روایت‌ای مختلفی وجود دارد. مثلاً این که در بستر مرگ، دختری برایش فلوت می‌نواخته است. اما تمامِ آن‌چه به یقین می‌دانیم این است که وی در آتن در حدود هشتاد سالگی درگذشت.

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید