
الن سيكسو
متولد 1937 ¡ فرانسوي- الجزايري
الن سيكسو يكي از صداهاي پيشرو در نظريهي فمنيستي پساساختارگرا، فيلسوف، رماننويس، شاعر و نمايشنامهنويس است. او بيشتر به خاطر ايدهي «نوشتار زنانه» شهرت دارد؛ نظريهاي در زمينهي نويسندگي كه بر تفاوتهاي جنسي متمركز است.
در شهر اُران واقع در الجزایر متولد شد. او مادری اتریشی- آلماني و پدری فرانسوی با مذهب یهودی داشت. از دوران کودکیاش با عنوان «بهشت» یاد میکند و این در حالی است که طی جنگ جهانی دوم قربانی یهودیستیزی شد. خانوادهاش ملیت فرانسوی خود را از دست دادند، فرزندان خانواده را از مدرسهی دولتی اخراج کردند و پدرش از طبابت محروم شد.
زمانی که تنها یازده سال داشت، پدرش را از دست داد. به همین خاطر، مضمونهای «فقدان» و «رابطهی پدر و دختر» در نوشتههای او مکرراً حضور دارند. به عنوان مثال کتاب نیمه خود زندگینامهاش با نام «درون» (۱۹۶۹) تا حدودی حاصل تأملات بر مرگ پدرش محسوب میشود.
تأثرات فلسفی
تا ۲۷ سالگی به پاریس مهاجرت کرده، در آزمون پذیرش دبیر قبول شده، دو فرزند به دنیا آورده (یکی از آنها را در دوران نوزادی از دست داده)، ازدواج کرده، طلاق گرفته و تحقیقات دکترایش را دربارهی نویسندهی مدرنیست جیمز جویس آغاز کرده بود. در سال 1962، زمانی که به عنوان دستیار آموزشی در دانشگاه بوردو مشغول کار بود، ژاک دریدا را ملاقات کرد که به دوست همیشگیاش تبدیل شد. سیکسو همانند دریدا که او نیز یک یهودی فرانسوی بزرگ شده در الجزایر بود، احساس «تعلقی متشکل از طرد و عدم تعلق» را تجربه کرده بود هر دوی آنها، در نوشتههای خود به پرسشهایی دربارهی هویت و ملیت میپرداختند.
سیکسو بعدها در دانشگاه سوربُن پاریس استخدام شد. او در سال ۱۹۶۳ یک سفر تحقیقاتی به آمریکا داشت و در همان سال به روانکاو برجسته، ژاک لاکان، معرفی شد. از آن پس، نظریهی روانکاوی تأثیر بسیار زیادی بر آثار او گذاشت و بیشتر این تأثیرات ناشی از خوانشهای او از لاکان و زیگموند فروید بود. رماننویس برزیلی، کلاریس لیسپکتور، نیز تأثیر زیادی بر او داشت.
سیکسو یکی از بنیانگذاران پردیس هشتم دانشگاه پاریس در ونسان بود که در سال ۱۹۶۸، به دنبال شورشهای دانشجویی که خودش نیز در آنها شرکت داشت، تأسیس شد. این دانشگاه از آن زمان تاکنون متفکران بزرگی از جمله ژرار ژنِت، فوکو، تزوِتان تودوروف، دُلوز و گاتاری را به خود جذب کرده است. شش سال بعد در همان دانشگاه، مرکز تحقیقات مطالعات زنان را به عنوان اولین مرکز مطالعات زنان در اروپا تأسیس کرد.
به چالش کشیدن ساختارهای قدرت
در اواسط دههی ۱۹۷۰، کتابهای «زن تازه متولد شده» (به همراه کاترین کلمِان)، «يورشها» و کتابی که به خاطر آن مشهور است یعنی «خندهی مدوسا» را نوشت و در این کتابها مفهوم «نوشتار زنانه» را ابداع کرد. تحت تأثیر آثار دریدا و با این باور که زبان میتواند به تغییرات اجتماعی منجر شود، نظریهی «نوشتار زنانه» بر هویت جنسی، تفاوتهای جنسی و دوجنسگرایی تمرکز داشت. این نظریه، تقابلهای سلسله مراتبی (به عنوان مثال مرد – زن، خود - دیگری، گفتار - نوشتار، طبیعت فرهنگ و...) را که شناختشناسی غربی بر آنها استوار بود به چالش میکشید.
تاریخ و تئاتر
در سال ۱۹۷۵، با آنتوانت فوک دوست شد. فوک یک روانکاو، شخصیتی برجسته در جنبش زنان فرانسه و مؤسس انتشارات «زنان» بود. سیکسو بسیاری از کتابهایش را در این انتشارات به چاپ رساند. دو سال بعد، رابطهی او و فوک به صورتی ناخوشایند به هم خورد که شرح آن در کتاب «انگست» آمده است. پس از این ماجرا، دورانی از مطالعات فشردهی فمینیستی را آغاز کرد و همزمان، علاقهاش به کارهای مارتین هایدگر در مورد زبان، شکل گرفت. در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ تمرکزش بر تئاتر آوانگارد و نوشتههای سیاسی و تاریخی معطوف شد.
از اواخر دههی ۱۹۹۰ دوباره تغییر جهت داد و این بار توجهش را به خودزندگینامه، خاطرات و تبارشناسی معطوف کرد (در کتابهای «اُسنابروک»، «خیالبافیهای زن وحشی»، «پرترهی ژاک دریدا به عنوان یک قدیس یهودی جوان» و «بنیامین تا مونتنی»).
سیکسو به عنوان یک نویسندهی بسیار پرکار، دهها اثر در گونهها و زمینههای مختلف از جمله فلسفه، نظریهی ادبی، شعر و داستان تألیف کرده است. او در فرانسه بیشتر به عنوان یک نمایشنامهنویس مورد تحسین است. اولین نمایشنامهی او که در سال ۱۹۷۵ نوشته شد، بازسازی روایت جذاب مراجعهکنندهی فروید یعنی «دورا» بود. او دکتراهای افتخاری و جوایز متعددی را (از جمله نشان لژیون دونور در سال ۱۹۹۴) دریافت کرده است.
دیدگاه خود را بنویسید