معرفی فلاسفه امانوئل كانت

بوک شهر

1403/1/16

3 بازدید

9034853453

امانوئل كانت

1804- 1724 ¡ آلماني

امانوئل كانت به عنوان آشتي‌دهنده‌ي بزرگ تفكرات روشنگري، به دنبال تركيبي از «خردگرايي دكارت» و «تأكيد تجربه‌گرايان بر تجربه» بود. او همچنين به شدت تحت‌تأثير فيزيك نيوتني قرار داشت.

کانت چهره‌ای بسیار تأثیرگذار در تاریخ فلسفه و نمونه‌ای از نسل جدید فیلسوفان حرفه‌ای بود. او در طول عمرش، زندگی خود را عمدتاً از درآمد استادی منطق و متافیزیک تأمین می‌کرد با این حال، جالب است که به عنوان مردی اهل دانش، هرگز بیش از صد کیلومتر از محل تولد خود دور نشد.

او در سال ۱۷۲۴ در یک خانواده‌ی فقیر در کونیگسبرگ در پروس شرقی، متولد شد؛ این شهر امروزه کالینینگراد نام دارد و پایتخت منطقه‌ی کوچکی به همین نام در حاشیه‌ی دریای بالتیک است که تحت حاکمیت روسیه قرار دارد. والدینش لوتری بودند. او چهارمین فرزند از یازده فرزند و بزرگ‌ترین فرزند زنده مانده‌ی خانواده بود. در هشت سالگی، به مدرسه‌ای که توسط پیشوایان روحانی کلیسای والدینش اداره می‌شد، فرستاده شد و در آنجا زبان لاتین آموخت. در سال ۱۷۴۰ وارد دانشگاه شهر شد تا الهیات بخواند اما فهمید که ریاضیات و فیزیک علایق واقعی‌اش هستند و در سن بیست سالگی، شروع به نوشتن اولین کتابش در مورد نیروی جنبشی کرد.

پدرش در سال ۱۷۴۶ درگذشت و او مجبور شد تا برای تأمین زندگی شغلی پیدا کند. نهایتاً به عنوان معلم خصوصی مشغول به کار شد و نه سال در این حرفه ماند. این تنها دوران زندگی‌اش بود که خارج از شهر کونیگسبرگ گذشت ولی حتی در این دوران نیز از این شهر چندان دور نبود. در پایان این دوره، به کمک یکی از دوستانش، دکترا گرفت و بنابراین صلاحیت لازم را برای بازگشت به دانشگاه کونیگسبرگ - این بار به عنوان مدرس - پیدا کرد. او اگر چه به دشوارنویسی شهرت داشت، معلمی محبوب بود و دانش‌آموزان برای تحصیل نزد او سر و دست می‌شکستند. او (علاوه بر درس‌های معمولش،) به مدت سی سال، واحدی تابستانی (یعنی در زمان تعطیلی دانشگاه( آن هم در زمینه‌ی جغرافیا ارایه می‌داد که باز مثل همیشه مورد استقبال فراوان قرار می‌گرفت.

پیشرفت حرفه‌‌اي

کانت که پیشنهاد شغل‌هایی معتبر در مؤسسات دیگر را رد کرده بود، نهایتاً در سال ۱۷۷۰ کرسی منطق و متافیزیک در دانشگاه کونیگسبرگ را پذیرفت. او آن‌قدر در این حرفه باقی ماند تا سرانجام به دلیل مشکلات جسمانی مجبور به کناره‌گیری از آن شد. تا آن زمان، آثار قابل توجهی در موضوعات مختلف از کیهان‌زایی و زیبایی‌شناسی گرفته تا بررسی اعتقادات روحانی امانوئل سوئدنبورگ منتشر کرده بود؛ نام کتاب کانت درباره‌ی سوندنبورگ، «رویاهای یک روح‌بین، با تصاویری از رویاهای متافیزیکی» (۱۷۶۶) بود.

او همچنین تصحیح و پالایش عقاید فلسفی‌اش را (تا حدی در واکنش به طرز فکر غالب آن زمان یعنی خردگرایی گوتفرید لایب‌نیتس) شروع کرده بود. کانت هنگام آغاز به کار در کرسی جدید، نظراتش را در قالب «رساله‌ی معارفه‌«اش (۱۷۷۰) با دقت شرح داد. عنوان کامل این رساله یعنی «درباره‌ی صورت و مبادی جهان محسوس و جهان معقول» به دوگانگی میان جهان‌های تجربیات حسی و مفاهیم ذهنی اشاره داشت که این دوگانگی به محور دغدغه‌های بعدی‌اش تبدیل شد.

دانش و عقل

پس از يازده سال سکوت که طی آن میانی اندیشه‌هایش را سر و سامان می‌داد. بالاخره در سال ۱۷۸۱ تفکراتش را به شکلی کامل در مشهورترین اثرش با نام «نقد عقل محض» منتشر کرد. موضوع این اثر فلسفه‌ی ذهن بود؛ و رویکردی که کانت در آن در پیش گرفته بود، در تکمیل استدلال‌های دوگانه‌انگارانه‌ای بود که طرح کلی آن را در «رساله‌ی معارفه»‌اش ارایه داده بود. در این کتاب استدلال کرد که دانش باید هم شامل آگاهی حسی («تجربه‌ی» تجربه‌گرایان) و هم شامل مفاهیم شناختی یا همان «خرد» مدنظر خردگرایانی مانند رنه دکارت، باشد.

در این مسیر، تعمداً به دیدگاه لایب‌نیتس تاخت. لایب‌نیتس ادعا کرده بود ما می‌توانیم صرفاً با تفکر، نسبت به مفاهیمی مانند خدا، آزادی یا دیگر انتزاعات خارج از قلمرو تجربه، کسب معرفت کنیم. کانت بر خلاف او بر نقش تجربه نیز تأکید داشت.

روش کانت از تمایزی آغاز می‌شود که او میان دو نوع مختلف از واقعیت قایل شد. در یک سو، کل چیزهایی هستند که وجود دارند و در سوی دیگر، تمام چیزهایی هستند که ما می‌توانیم درک کنیم؛ محدودیت‌های دستگاه فیزیولوژیکی ما از قبیل حواس، مغز و دستگاه عصبی مرکزی است که باعث این تمایز می‌شود. ماهیت همین دستگاه فیزیولوژیکی، تجربه‌ی ما از جهان را به عنوان یک «پدیده» شکل می‌دهد - و پدیده‌ها یعنی چیزها آن‌چنان که بر ما نمایان می‌شوند. اما کانت نوع دیگری از واقعیت را هم معرفی می‌کند. یعنی چیزها به خودی خود، و رای درک ما از آنها. این جهانِ «نومِن‌ها» است و ما راهی برای دستیابی به آن نداریم. ادراک این جهان، فراتر از توانایی ماست.

این دوگانه‌انگاری مسائل زیادی را پیش آورد. از نظر کانت، بخشی از معرفت توسط حواس (آزمایش‌های تجربی) ایجاد می‌شود و قسمتی از آن هم شامل مفاهیم ذهنی (خرد) است. به گفته‌ی او، این مفاهیم ذهنی باید شامل مقولاتی ادراکی باشند که جدای از تجربه - و در بعضی موارد، مقدم بر آن - وجود دارند. این دانشِ پیشینی شامل منطق و قوانین انتزاعی فیزیک و ریاضیات است. کانت از این استدلال‌ها نتایجی گرفت؛ مثلاً این که اثبات عقلانی وجود خدا ممکن نیست و این مسأله باید بر ایمان استوار باشد؛ و این که فضا و زمان هر دو اموری ذهنی، و بخشی از دستگاه (فیزیولوژیکی) کلی نوع بشر برای ادراک جهان هستند.

دوران نقد

دهه‌ی ۱۷۸۰ را دوران «نقد» کانت می‌نامند زیرا در طول این دهه، او دو کتاب «نقد» تأثیرگذار دیگر هم نوشت. اولی «نقد عقل عملی» بود که در سال ۱۷۸۸ منتشر شد. در این کتاب، توجه خود را به اخلاق معطوف کرد. او در این اثر نیز ساختاری مشابه کتاب نقد اولش به کار برد که یک «دکترین» شامل بخش‌های «تحلیلی» و «دیالکتیکی» داشت و به دنبال آن یک «روش‌شناسی» می‌آمد. این اثر مفهوم امر مطلق كانت را به دقت شرح داد و تمایزی را میان تمایل انسان و خرد اخلاقی مطرح کرد. او در این‌جا مفهوم فرضی «اراده‌ی مقدس» را ارایه داد که چنین تمایزی برایش وجود نداشت. چنین اراده‌ای همیشه به گونه‌ای عمل می‌کرد که باید؛ و بنابراین نیازی به مفاهیم عقلیِ وظیفه و اجبار نداشت.

دو سال پس از آن، «نقد قوه‌ی حکم» منتشر شد. این کتاب «نقد»، به زیبایی‌شناسی می‌پرداخت. کانت می‌خواست دریابد که چرا ما برخی اشیا را زیبا می‌دانیم و برخی دیگر را نه؛ و چرا این حکم زیبایی‌شناختی اغلب بین ما مشترک است. او مجدداً جواب را در یک فرایند ذهنی مشترک پیدا کرد: تخیل از چیزی لذت می‌برد. سپس ادراک ما این احساس را به قوای شناختی ما که با دیگران مشترک است، منتقل می‌کند و در نهایت، واکنش حاصله به خارج از حوزه‌ی ذهنی انتقال می‌یابد.

سال‌های پایانی

در سال‌های پایانی حیاتش، جایگاه یک حکیم فرزانه را پیدا کرد. او در سرتاسر اروپا معروف بود و دولت در مورد موضوعات مربوط به مصالح عمومی (حتی مناسب بودن واکسیناسیون)، با او مشورت می‌کرد. با این حال، سبک زندگی متواضعانه‌ای را در پیش گرفت. معروف است که همسایگانش در کونیگسبرگ می‌توانستند ساعتشان را با نظم پیاده‌روی روزانه‌ی او تنظیم کنند و «مسیر پیاده‌روی فیلسوف»، معروف شد. پس از تکمیل کتاب‌های نقد، سلامتی‌اش رو به وخامت نهاد و در سال ۱۷۹۹ نهایتاً مجبور به کناره‌گیری از تدریس شد. او در سال ۱۸۰۴ حین جنگ‌های ناپلئونی (۱۸۰۳ - ۱۸۱۵) درگذشت. گفته می‌شود کلمات پایانی او چنین بودند: «خوب است». پس از مرگش، نفوذ او همچنان گسترش پیدا کرد و میراث کانتی تا امروز به عنوان بخشی مهم در فلسفه به قوت خود باقی مانده است.

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید