معرفی فلاسفه باروخ اسپينوزا

بوک شهر

1403/1/16

0 بازدید

3890579034

باروخ اسپينوزا

1677- 1632 ¡ هلندي

باروخ اسپينوزا در روزگار خود به عنوان يك بدعت‌گذار و آزادانديش تقبيح شده بود اما امروزه قهرمان شرافت فكري محسوب مي‌شود. او با تمامي انواع تعصبات مبارزه كرد و به دنبال بنيان‌ِ فكري مستحكمي براي دين و اخلاق بود.

اسپینوزا - که بعدها نام کوچک عبری خود را به شکل لاتین آن یعنی بندیکت برگرداند - در آمستردام به دنیا آمد. او خانواده‌ی یهودی متمولی داشت که به دلیل آزار و اذیت از پرتغال فرار کرده بودند. او به شیوه‌ی متعارف یهودیان تحصیل کرد اما ذهن جستجوگر و عدم تمایلش به پذیرش منفعلانه‌ی عقاید مرسوم، او را در برابر قدرت‌های مذهبی به دردسر انداخت و نهایتاً از جامعه‌ی یهودیان طرد شد. پس از آن، زندگی خود را از راه تراشیدن عدسی تأمین کرد زیرا در هلندِ آن زمان فروش عینک، میکروسکوپ و تلسکوپ به سرعت در حال افزایش بود. احتمالاً استنشاق تراشه‌های شیشه در طول سال‌ها، در مرگ او در سال ۱۶۷۷ بر اثر ناراحتی ریه در سن نسبتاً پایین ۴۵ سالگی نقش داشته است.

واکنش به ثنویت دكارتي

باروخ از سنین جوانی به صورت‌های مختلف، کنجکاوی فکری فراوانی از خود نشان داد. او با اصول یکتاپرستی عبری عمیقاً آشنا بود و به همان میزان به مطالعه‌ی جدی فلسفه‌ی جدید رنه دکارت و توماس ‌هابز پرداخته بود. این دو فیلسوف از معاصران او ولی از نسلی پیش‌تر بودند.

دکارت گفته بود که سه جوهر در جهان وجود دارد: خدا، ذهن و ماده. اما اسپینوزا نمی‌توانست تمایز مطلق میان ذهن و جسم را بپذیرد. راه‌حل او برای دوگانه‌انگاری (ثنویت) دکارتی، ارایه‌ی یک یگانه‌انگاری مطلق بود. برای او، ذهن و بدن و تمام تجلی‌هایشان تنها دگردیسی‌هایی گذرا از جوهری مجرد بودند؛ جوهری که جهان را می‌سازد و آن جوهر، خداست. این دیدگاه وحدت وجودی (پان‌تئيستی)، جبرگرایی تمام و کمال را ایجاب می‌کرد: اگر هر اندیشه و کنشی بخشی از وجودی واحد باشد که فراتر از درک بشر تا ابد بسط می‌یابد، پس دیگر جایی برای تصورات مذهبیِ گناه و نیکوکاری، یا در واقع حتی خیر یا شر باقی نمی‌ماند.

اسپینوزا به خاطر بیان این اندیشه‌ها از جانب برخی به عنوان فردی از دین برگشته و خداناباور (آتئیست) مورد نفرت قرار گرفت اما برخی نیز او را تحسین کردند. این تحسین‌کنندگان از وسعت بلندپروازی فکری او و تعهدش نسبت به آزادی اندیشه لذت می‌بردند. اسپینوزا برای مراقبت از آزادی اندیشه‌اش، حتی منصب پرافتخار استاديِ فلسفه‌ی دانشگاه‌ هایدلبرگ، قدیمی‌ترین دانشگاه آلمان، را نپذیرفت زیرا نگران آن بود که این موقعیت، توانایی او را در پیروی از دیدگاه‌های شخصی‌اش محدود کند.

روش علمی

علاقه‌ی باروخ از فلسفه فراتر رفت و به سوی علم (به ویژه پیشرفت‌های جدید در حیطه‌ی نجوم و فیزیک نور در نتیجه‌ي کارهای نیکولاس کوپرنیک، یوهانس کپلر و گالیله) معطوف شد. در واقع، احتمالاً تمایلات علمی او بر انتخاب حرفه‌اش به عنوان عدسی‌تراش تأثیر گذاشت. او در متافیزیکش نیز خواهان دستیابی به قطعیت عینی در فیزیک و ریاضیات بود و در این راه اقلیدس هندسه‌دان یونانی را سرمشق خود قرار داده بود. اسپینوزا در اثر مهم خود با نام «اخلاق»، چارچوب استدلال‌های اقلیدس را به کار گرفت. این چارچوب شامل مقدمات (بدیهیات)، تعاریف و گزاره‌ها (همگی به صورت شماره‌گذاری شده و با توضیحی درباره‌ی هر کدام) بود. اسپینوزا این چارچوب را به کار برد تا استدلال‌هایش را قوی‌تر کند زیرا اعتقاد داشت که ارایه‌ی اندیشه‌هایش به روش هندسی، گویاتر از روش‌های مرسوم خواهد بود.

از نگاه خواننده‌ی امروزی، تلاش‌های او در طلب قطعیت علمی برای مفاهیم غیر دقیقی همچون جوهر و اندیشه ممکن است غیر منطقی به نظر برسد، اما تلاش بی‌حدش در جستجوی حقایق قابل اثبات در فلسفه همچنان احترام و تحسین را به همراه دارد.

مطالعات کتاب مقدس

اسپینوزا در برخورد با مذهب، دیدگاه‌هایی رادیکال داشت. او در «رساله‌ی دینی- سیاسی» خود استدلال کرد که خوانندگان کتب مقدس باید بدون اتكا آموزه‌های موجود، بر خودشان متن را به زبان و عبارات خودشان تفسیر کنند. او تورات (اسفار خمسه یا همان پنج کتاب نخست کتاب مقدس) را با همان نگاه روشن‌بین اندیشمندانه‌ای که به سایر موضوعات داشت، تحلیل کرد. این رویکرد او را واداشت تا برای معجزات ذکر شده، توجیه عقلانی پیدا کند و تاریخ تألیف کتاب مقدس را زیر سؤال ببرد (او معتقد بود که نگارش این کتب بسیار متأخرتر از چیزی است که تصور می‌شود.)

اسپینوزا اقتدار پیامبران را نیز به چالش کشید. او آنان را انسان‌هایی جایزالخطا می‌دانست که قدرت‌شان در بینش اخلاقی و معنوی شان نهفته است و نه در تصوراتشان درباره‌ی وقایع (که تنها متعلق به زمانه‌ی خودشان بوده است). در این مسیر، چیزی را پیش نهاد که بعدها «نقد اعلی» از متون مقدس نام گرفت. این رویکرد امروزه بسیار رایج است ولی در آن زمان انتقادهای بسیاری را از جانب کلیسا به همراه داشت.

تحلیل سیاسی

اسپینوزا ذهن خود را متوجه سیاست نیز کرد (به خصوص در کتاب ناتمام «رساله‌ی سیاسی»). در این زمینه به شدت تحت تأثیر‌ هابز بود. او مانند‌ هابز وجود قراردادی اجتماعی را پذیرفت که به عنوان هزینه‌ی اجتناب از خطر هرج و مرج، افراد را تحت سلطه‌ی دولت قرار می‌دهد. بدين‌ترتیب، با تمام اشکال شورش مخالف بود. البته از سایر لحاظ او دیدگاهی لیبرال در پیش گرفت. اسپینوزا پافشاری ‌هابز را بر حکومت مطلقه به عنوان تنها مدل واقع‌گرایانه‌ی حکومت رد کرد و دموکراسی را شکل طبیعیِ سازماندهی اجتماعی دانست. به علاوه، همیشه این نظرش را حفظ کرد که برخی حقوق (مهم‌تر از همه، آزادی اندیشه) باید مقدس شمرده شوند.

اندیشه‌های اخلاقی

ماندگارترین کار اسپینوزا در زمینه‌ی اخلاق بوده و در این زمینه به بررسی بهترین نحوه‌ی سازگاری زندگی افراد با کلیت هستی پرداخته است. او موضع خود را در اولین بخش کتاب «اخلاق» خود (با عنوان کامل: «اخلاق، اثبات به روش هندسی») مطرح کرده است. اسپینوزا استدلال می‌کند که پذیرش دیدگاه یگانه‌انگارانه‌ی او - که همه چیز، یکی است و آن یکی، خداوند است - از پیامدهای اخلاقی برخوردار است. اگر تنها یک جوهر (خدا) وجود دارد که هر چیز دیگری به عنوان صورتی از آن موجود است، پس هر چه اتفاق می‌افتد صرفاً تغییر شکل موقتی از آن جوهر است. این تغییر شکل می‌تواند به هر یک از دو حالت اندیشه و ماده‌ی دکارت (یا همان ذهن و جسم) صورت گیرد. بنابراین، خدا همیشه بی‌اندازه فراتر از درک ماست. او نماینده‌ی آگاهی مطلق است در حالی که آگاهی ما هیچ‌گاه نمی‌تواند چیزی بیش از دانشی بسیار محدود و جزئی باشد.

مهم این است که اسپینوزا از این مفروضات نتیجه‌ای بدبینانه نمی‌گیرد (که مثلاً اگر قادر به درک خداوند نیستیم، پس تلاش‌مان بیهوده است). در عوض، او می‌گوید که هدف ما به عنوان انسان باید افزایش دانش‌مان به بیشترین میزان ممکن باشد تا بدین‌طریق بتوانیم تا جایی که قوه‌ی ادراک‌مان اجازه می‌دهد به خدا نزدیک شویم.

راه انجام این کار، نگریستن به جهان نه همچون نمایشی گذرا، بلکه بدان گونه‌ای است که خداوند جهان را می‌نگرد. او برای توصیف این دیدگاه عبارتی به معنای (نگریستن) «از منظر ابدیت» خلق کرد.

حیاتی روشن‌بینانه

دو بخش آخر کتاب «اخلاق» این‌گونه نام‌گذاری شده‌اند: «پیرامون اسارت بشری، یا قدرت احساسات» (سامرست موام بعدها بخش اول این عبارت را برای عنوان رمان مشهورش به کار برد) و «پیرامون قدرت ادراک، یا در باب آزادی انسان». در این دو بخش کتاب، استدلال می‌کند که آزادی با بسط ادراک عقلانی به دست می‌آید و با همین روش است که می‌توانیم به خدا نزدیک‌تر شویم.

این جنبه از اندیشه‌های اسپینوزا، پیروان فراوانی را برای او به همراه آورد اما او به خاطر خصوصیات فردی‌اش نیز (مثل تواضع و وقف خویشتن در طلب حقیقت) همچنان مورد تحسین است. او متواضعانه زندگی کرد؛ به دنبال ترقی و افتخار نبود؛ و در مواجهه با اهانت و نقد، رفتاری مؤدبانه در پیش می‌گرفت. برتراند راسل، فیلسوف انگلیسی، اسپینوزا را این‌گونه توصیف مي‌كند: «شریف‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین فیلسوف در میان فیلسوفان بزرگ... از نظر خرد برخی برتر از اویند اما از نظر اخلاق او از همه برتر است».

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید