
برتراند راسل
1970- 1872 ¡ ولزي
برتراند راسل در ميان فيلسوفان، به دليل فعاليتش در حوزهي منطق و مباني رياضيات مورد احترام است اما بين عموم مردم به دليل موضعگيريهاي راديكالش درخصوص مسائل اجتماعي، از جنبش عشق آزاد گرفته تا خلع سلاح هستهاي، شهرت دارد.
راسل در سال ۱۸۷۲ در یک خانوادهی اشرافی و آزادیخواه متولد شد. پدرش لرد امبرلی و پدربزرگش لرد جان راسل (سیاستمدار اصلاحطلب و دو دوره نخست وزیر بریتانیا) بود. امبرلی دیدگاههای رادیکالی در مورد دین، حقوق زنان و اخلاق جنسی داشت و به همسرش اجازه میداد تا با معلم سرخانهی فرزندانش ارتباط جنسی داشته باشد. وقتی که برتراند دو سالش بود مادر و خواهرش بر اثر ابتلا به دیفتری فوت کردند و پدرش نیز دو سال بعد از آنها درگذشت. پدربزرگ و مادربزرگ حضانت کودکان را بر عهده گرفتند و بنابراین آنها توسط بانو راسل در خانهی پمبروک در ریچموند بزرگ شدند.
خانم راسل در گرایشهای سیاسیاش آزادیخواه بود اما در زمینهی دین و اخلاقیات، کاملاً محافظهکار محسوب میشد. از این رو، برتراند در تنهایی و همچون یک شورشیِ خاموش بزرگ شد و نیاز جنسی خود را سرکوب و بیایمانیاش را پنهان کرد. در سن یازده سالگی، برادر بزرگترش فرانک، او را با آثار اقلیدس آشنا کرد. او بلافاصله شیفتهی ریاضیات شد و بعدها نوشت که ریاضیات «علاقهی اصلی من و منبع اصلی شادی من است.»
در سال 1890، برای تحصیل ریاضیات در کالج ترینیتیِ کمبریج پذیرفته شد و خیلی زود مطالعاتش را به فلسفه گسترش داد. راسل به عضویت گروهی از نخبگان فکری موسوم به «حواریون کمبریج» درآمد و در سال ۱۸۹۵، (به عنوان مدرس) عضو کالج ترینیتی شد.
ریاضیات و منطق
در سال ۱۸۹۴ با وجود مخالفت شدید مادر بزرگش، با یک دختر آمریکایی کوئیکر (یک فرقهی پروتستان بسیار مذهبی که اعضایش معتقدند تمام مؤمنان کشیش هستند) به نام آلیس پیرسال اسمیت که پنج سال هم از او بزرگتر بود، ازدواج کرد. این رابطهی بیش از حد قدیسمآبانه و متعالی، برای هیچکدام از آنها خوشبختی نیاورد. از سال ۱۹۰۱، دیگر رابطهای با همسرش نداشت ولی این زوج ده سال دیگر نیز با هم زندگی کردند.
در همین دوران، به بزرگترین دستاورد خود در فلسفه رسید. او که برای فرار از ناراحتیهای خانوادگی به کارهای فکری پناه برد، بود عزم خود را جزم کرد تا اثبات کند که ریاضیات به استنباطی برگرفته از مشاهدات تجربی، بلکه تجلی منطق است. او با همراهيِ آلفرد نورث وايتهد، استاد سابق ریاضیاش در کالج ترینیتی، این رویکرد را به همراه پیامدهای متعدد و پیچیدهاش به طور مفصل بررسی و در قالب کتاب «مبادی ریاضیات» منتشر کرد.
این کتاب در پیشرفت هر دو رشتهی منطق و ریاضیات از اهمیت بالایی برخوردار بوده است.
راسل روش تحلیل منطقی خود را برای برخی از دشوارترین مسائل فلسفه (به ویژه در بررسیِ مسألهی ماهیت و اعتبار دانش ما از جهان خارج) نیز به کار برد. مثلاً به بررسی صدق یا کذب جملهی «پادشاه کنونی فرانسه تاس است» در حالی که چنین پادشاهی اصلاً وجود خارجی ندارد، پرداخت. این ملاحظات ممکن است برای افراد غیر فیلسوف بیاهمیت به نظر برسد. اما تحلیل منطقی راسل از چنین گزارههایی بسیار پربار بود؛ طوری که این رویکرد به خصیصهی اصلی فلسفهی آنگلوساکسون در قرن بیستم تبدیل شد.
نویسندگی و فعالیت اجتماعی
راسل در کنار فعالیتهای فلسفی، در مسائل سیاسی و جنبشهای اصلاحات اجتماعی مشارکت داشت. او از سال ۱۸۹۷ عضو جامعهی فابیان شد که خطمشیِ تاحدی سوسیالیستی داشت. او همچنین در انتخابات میاندورهای مجلس در سال ۱۹۰۷ یکی از مطالبهگران حق رأی زنان بود. با وقوع جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ فعالیتهای اجتماعی او اهمیت ویژهای پیدا کرد. او با اتخاذ موضعی صلحطلبانه به مبارزه علیه این جنگِ خلاف قانون و خلافنظر عامهی مردم پرداخت. به همین خاطر، از عضویت در کالج ترینیتی کنار گذاشته شد و در سال ۱۹۱۸ به مدت شش ماه به زندان بریکستون افتاد. او تحقیقات فلسفی را در مورد مبانی دانش و ماهیت جهان در آثاری مانند «فلسفهی اتمیسم منطقی» (۱۹۱۸) و «پژوهشی در معناداری و صدق» (۱۹۴۰) ادامه داد اما از دههی ۱۹۲۰ به بعد، اغلب نوشتههایش مطبوعاتی بودند و خودش را عمدتاً به مسائل سیاسی و اجتماعی مشغول میکرد.
راسل برخلاف بسیاری دیگر از فعالان اجتماعی، ستایشگر دولت کمونیستی شوروی نبود. او در سال ۱۹۲۰ از روسیه بازدید و با لنین ملاقات کرد و پس از این دیدار، متقاعد شد که کمونیسم بیش از آن که به برابری دست یابد، به شکلی از استبداد تبدیل خواهد شد. بنابراین، طرحهایش برای اصلاح اجتماعی بیش از تمرکز بر انقلاب سیاسی، بر اخلاق جنسی و آموزش متمرکز بودند.
در سال ۱۹۱۱ از همسرش آلیس جدا شد و مجموعهای از روابط کوتاهمدت را آغاز کرد. او همچنین در جستجوی روابط غیر متعارف با گروه هنرمندان و روشنفکران بلومزبری در آمیخت. او که از تربیت مسیحی سرکوبگر خود فرار کرده بود، به مبارزی در راه آزادی جنسی و رویکرد آزادیخواهانه در زمینهي فرزندپروری تبدیل شد.
در سال ۱۹۲۱، با یک جوان سوسیالیست و فمینیست به نام دورا بلک ازدواج کرد که دیدگاههایش در زمینهی «ازدواج باز» و پیشگیری از بارداری (مسألهای بسیار بحثبرانگیز در آن دوران) با او مشترک بود. این زوج صاحب دو فرزند شدند که بر اساس دیدگاههای نظری راسل بار آمدند. مثلاً بر اساس این دیدگاههای عجیب، باید به شیرخواران تا حد امکان کمتر توجه کرد تا میزان خود پرستی آنها کمتر شود. راسل به همراه دورا، مدرسهای به شدت مترقی به نام بیکن هیل را در همپشِر تأسیس کرد.
آموزشهای آزادیخواهانه
نظریات راسل در مورد جامعه در آثار عامهپسندی مانند «در باب آموزش» (ترجمه شده با عنوان «در تربیت بخصوص در دورهی اول کودکی») (۱۹۲۶) و «زناشویی و اخلاق» (۱۹۲۹) ارایه شد اما واقعیت ثابت کرد برخی شیوههایی که توسط وی ترویج میشدند، مشکلساز بودند. او اعتراف کرد که نظم و انضباطِ بیشتر به نفع شاگردان مدرسهی او خواهد بود. ازدواج با دورا نیز به دلیل روابط خارج از ازدواج آسیب دید و در سال 1935، در نتیجهی خیانت راسل و شروع رابطهاش با پاتریشیا اسپنس (معلم خصوصي فرزندانشان و بعدها همسر سومش) به طلاق انجامید.
دیدگاه راسل در مورد موضوعات جنسی و خداناباوریاش، او را به شخصیتی بسیار بحثبرانگیز تبدیل کرد. در سال ۱۹۴۰ به دلیل اعتراضات عمومی و حکم دادگاهی در آمریکا مبنی بر این که او «از نظر اخلاقی» برای تدریس مناسب نیست، امکان تدریس در کالج شهر نیویورک از او سلب شد.
در طول دههی ۱۹۳۰، فردی مهم در جنبش صلح بود. او نمیپذیرفت که بریتانیا در برابر قدرت رو به رشد آلمان نازی، نیاز به دفاع از خود داشته باشد. با این حال، با گذشت یک سال از وقوع جنگ جهانی دوم، مصمم شد که میزان شرارت این جنگ، از شر ناشی از پیروزی نازیها کمتر خواهد بود. او سالهای جنگ را در آمریکا گذراند و به نوشتن کتاب «تاریخ فلسفهی غرب» پرداخت که یکی از پرفروشترین کتابهای فلسفی تا به امروز است. او سال ۱۹۵۰ جایزهی نوبل ادبیات را دریافت کرد.
سالهای پایانی
راسل در سن ۷۶ سالگی از سانحهی هواپیما در سواحل نروژ جان سالم به در برد و پس از آن نیز مدتی طولانی زندگی کرد. او در سال ۱۹۵۲ با چهارمین همسرش، ادیت فینچ ازدواج کرد که پیوندی شاد و پایدار بود. نگرانی اصلیاش در دوران پس از جنگ جهانی دوم، تهدید جنگ هستهای بود. او باور داشت که تنها پاسخ درست، در ایجاد یک دولت جهانی نهفته است. با این حال از طریق مانیفست راسل - اینشتین (تنظیم شده توسط آلبرت اینشتین فیزیکدان و دیگران در سال ۱۹۵۵) نیز خواستار خلع سلاح هستهای شد.
راسل یکی از بنیانگذاران نهضت خلع سلاح هستهای بریتانیا بود و در سال ۱۹۶۱ در سن ۸۹ سالگی، به دلیل مشارکت در اعتراضات ضد هستهای در لندن به مدت یک هفته به زندان افتاد. وی در سال ۱۹۶۳ «بنیاد صلح برتراند راسل» را تأسیس کرد که به نهادی برای تحقیق در مورد عملیات نظامی آمریکا در ویتنام و تقبیح آن تبدیل شد. او در فوریهی ۱۹۷۰ در ۹۷ سالگی درگذشت.
دیدگاه خود را بنویسید