معرفی رمان بودنبروک ها

بوک شهر

1403/1/11

18 بازدید

ثصبقثصقبص

بودِنبروک‌ها

۱۹۰۱ ¡ دو جلد ¡ آلمان

توماس مان (1875- 1955)

بودِنبروك‌ها، اولين رمانِ تومان‌مان، چنين زيرعنواني دارد: «زوال يك خاندان.» اين رمان، كه شباهت چشمگيري به سرگذشت خانواده‌ي خودِ تومان‌مان دارد، قصه‌ي چهار نسل از خانواده‌ي بودِنبروك را بازگو مي‌كند؛ خانواده‌ي ثروتمندي كه مثل اجدادِ مان، در بندر لوبِك زندگي مي‌كنند و به تجارت غله مشغول‌اند. رمان در اوج موفقیتِ تجاریِ بودنبروک‌ها شروع مي‌شود: یوهانِ پیر، سرکرده‌ی وقتِ خانواده، و یوهانِ جوان، پسر و شریکش، به تازگی یکی از مجلل‌ترین خانه‌های اربابیِ شهر را از خاندان سابقاً بازرگانی که حالا دیگر ثروتی برایشان نمانده، خریده‌اند و به این ترتیب جایگاه اجتماعی خودشان را محکم کرده‌اند. در فصل‌های آغازین، خویشاوندان و دوستان بودنبروک‌ها را می‌بینیم که این موفقیت را در ضیافتی شکوهمند و پرریخت‌وپاش جشن گرفته‌اند.

اما این خوشی ناپایدار است. یوهان جوان که شم تجاري، توانمندی و اعتبارِ اسلافش را به ارث برده پس از مرگ پدرش زمام کار را به دست مي‌گيرد، اما ناگهان می‌ميرد. فرزندان او هم طالع خوشی ندارند، از جمله توماس، بزرگ‌ترین فرزندش، که عهده‌دار کارهای شرکت مي‌شود. توماسِ برازنده و هنردوست با دختری خارج از محافل معمول محلی ازدواج می‌کند؛ دختری آمستردامی که وارث خانواده‌ای متمول است و شیفته‌ی موسیقی. در آغاز، به نظر می‌رسد که توماس می‌تواند سنت و قدرتِ انطباق، و عقلانیتِ تجاری و قریحه‌ی هنری را با هم ترکیب کند. انتخاب او به عضویت سنای شهر هم به منزلت اجتماعی‌اش رسمیت می‌بخشد اما چند تصمیم بدِ کاری و دلزدگیِ فزاینده‌اش اوضاع را عوض می‌کند. او مثل سابق بی‌کم و کاست و موفق به نظر می‌رسد اما باورش به ارزش‌های خانواده و مهارتش در نوآوریِ تجاری رنگ باخته است. نهایتاً او هم ناگهانی و زودهنگام می‌میرد و همه چیز به پسرِ ناخوش احوالش ‌هانو مي‌رسد که مثل مادرش عاشق موسیقی است اما هیچ علاقه‌ای به کسب و کار خانواده ندارد.

توماس مان، با تأثیرپذیری از فیلسوفانی مثل فریدریش نیچه و آرتور شوپنهاور، تصویری بی‌نظیر از زوال یک خانواده پیش چشم‌مان مي‌گذارد. در چند دهه‌ای که داستان کتاب در آن می‌گذرد، توسعه‌ی راه‌آهن، رشد صنعت، تلاطم‌های سیاسی و تولد امپراتوری آلمان جهان را کاملاً دگرگون کرده بودند. با این حال تمرکز مان عمدتاً بر وجوه درونی، معنوی و روانی است. او قصه‌ی چندپارگیِ خانواده، رویاروییِ آرمان‌های اعضای مختلفش، و رنگ باختنِ باور بودنبروک‌ها به ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی - که زمانی برایشان بدیهی و مسلّم بودند- را بازگو می‌کند. مان در این رمان مفهومِ لایت موتیف یا نغمه‌ی معرفِ ریشارد واگنرِ آهنگ‌ساز - فرازی موسیقایی که با شخصیت یا مکانی خاص پیوند دارد - را برای مقاصد ادبی به کار مي‌گيرد. در بودنبروک‌ها، هر بار که بعضی شخصیت‌ها ظاهر مي‌شوند، مان با استفاده از برچسب‌هایی توصیفی، به دل‌مشغولی يا سرنوشت آن‌ها اشاره‌اي مي‌كند.

بودنبروک‌ها قصه‌ی یک خانواده است و بنابراين هيچ شخصيتِ اصليِ مركزي‌اي در كار نيست. زوال اين خانواده را دوره‌ي زندگي توماس بودنبروك- شخصيتي با ظاهري بي‌كم‌وكاست و همه چیز تمام و باطنی مشوش و رنجور- عیان‌تر از همیشه می‌بینیم. میراث این زوال و قربانی‌اش‌هانو، پسر توماس، است که قصه‌اش بر بخش پایانی کتاب سایه می‌اندازد. تنها شخصیتی که در سراسر رمان حضور دارد آنتونی، خواهر توماس، است که پدرش مجبورش کرده به مردی که دوستش دارد پشت کند. آنتونی بعداً دو بار ازدواج می‌کند اما هر دو ازدواج سرخورده‌اش می‌كنند. با این همه، به نظر می‌رسد که تاب‌آوریِ او در برابر رنج‌ها و مشقت‌ها بی‌نهایت است.

وقتی بودنبروک‌ها منتشر شد، مان ۲۶ ساله بود. طول کشید تا این کتاب جای خودش را پیدا کند اما در نهایت، موفقیتش اعجاب‌انگیز بود. مان کتاب‌های دیگری هم نوشت و شاخص‌ترین رمان‌نویس آلمانیِ اوایل قرن بیستم شد اما اولین رمانش، بودنبروک‌ها، بود که نامش را سر زبان‌ها انداخت و با وجودِ غمناکی‌اش همچنان برای خیلی‌ها محبوب ترین اثر مان است.

شما می توانید این کتاب به همراه هزاران عنوان کتاب دیگر را از فروشگاه اینترنتی بوک شهر تهیه فرمائید

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید