
توماس هابز
1679- 1588 ¡ انگليسي
توماس هابز به خاطر فلسفهي سياسياش در كتاب «لوياتان» مشهور است. او يك مادهگراي بدبين بود.و و عقيده داشت كه تنها حكومتهاي مستبد ميتوانند بشر را از عواقب شوم طبيعتِ انسانياش نجات دهند.
هابز در سال ۱۵۸۸ یعنی همان سالی به دنیا آمد که انگلستانِ دوران الیزابت مورد حملهی ناوگان اسپانیا (آرمادا) قرار گرفت. او بعدها در این مورد نوشت: «مادرم چنان لبریز از هراس بود که همزمان دو قلویی به دنیا آورد؛ من و ترس را». حتی اگر این ترس از بدو تولد هابز وجود نداشت، او قطعاً با ميلی عمیق به ثبات و ترسی قوی نسبت به جنگ در وجودش بزرگ شد. نابسامانیهای خانوادگی هم به او آسیب زدند. پدر او کشیشی دونپایه بود که در یک حوزهی روستایی نزدیک مالمزبریِ ويلتشِر خدمت میکرد. در سال 1603، هابزِ پدر به دلیل فحاشی و حملهی فیزیکی به همکار کشیش خود گناهکار شناخته شد که در نتیجه از مالمزبری گریخت و همسر و فرزندش را هم رها کرد. پس از آن، توماس تحت سرپرستی عموی خود قرار گرفت که هزینهی تحصیلات او را تأمین کرد.
هابز در سنین پایین هوشی استثنایی از خود نشان داد. او ادبیات باستانی را از دانشمندی در مالمزبری آموخت و در سن چهارده سالگی ترجمهای از نمایشنامهی یونانی مدهآ اثر اوریپید به زبان لاتین ارایه داد. اندکی بعد، به عنوان دانشجو در مگدالن هال آکسفورد پذیرفته شد. او چندان تحت تأثیر دانشگاه قرار نگرفت و نفرتی پایدار نسبت به ارسطو پیدا کرد (که آثارش در آکسفورد تنها منبع معتبر فلسفه و علوم طبیع در نظر گرفته ميشد). بر اساس آنچه جان اوبری- اولین زندگینامهنویس او - نوشته است. هابز «حتی در جوانی اش... نسبت به شراب و زنان میانهرو بود». دانشجویانِ دیگر هابز را در جمع خود نمیپذیرفتند و او اینگونه توصیفشان میکرد: «آنها با مستی، بیبندوباری، قماربازی و دیگر شرارتها فاسد شدهاند.»
پیشرفت چشمگیر
احتمالاً شهرتش به عنوان فردی با اخلاقیات سالم بود که پیشرفتی چشمگیر را برای او به همراه داشت؛ پیشرفتی که زندگی او را دگرگون کرد. در سال ۱۶۰۸، زمانی که تنها بیست سال داشت، به عنوان معلم سرخانهی ویلیام کاوندیش هجده ساله منصوب شد. خاندان کاوندیش اشرافزادگانی ثروتمند بودند که قلمروی دوکيِ دوون شِر و نیوکاسل را در اختیار داشتند و مالک خانههای اربابی هاردویک هال و شاتزورث بودند. آنها تا پایان عمر هابز، از او حمایت میکردند. به واسطهی ارتباط با آنها، وی با اندیشمندان بسیاری از جمله فرانسیس بیکن آشنا شد. علاوه بر این، برای مدتی طولانی با شاگرد خود ویلیام - و سپس به عنوان معلم سرخانهی سایر فرزندان خاندان کاوندیش - به مسافرت در اروپا پرداخت.
مادهگرایی رادیکال
در دههی 1630، دیدگاههای کلی خود را در فلسفه (عمدتاً تحت تأثیر فیزیک و ریاضیات) پایهریزی کرد. او تحت تأثیر هندسهی اقلیدس، ریاضیدان یونان باستان، روشی را اتخاذ کرد که بر استنتاج از روی تعداد معدودی مقدمات بدیهی، مبتنی بود. او همچنین تحت تأثیر متفکران اروپایی معاصرش قرار داشت که جریان موسوم به انقلاب علمی را شروع کرده بودند. هابز آشنایی نزدیکی با ریاضیدان و منجم فرانسوی پیر گاسندی و فیزیکدان ایتالیایی گالیلئو گالیله داشت. تحت تأثیر گالیله بود که متقاعد شد در عالم چیزی جز مادهی در حال حرکت وجود ندارد. او نوشت: «تمامی اجزای عالم از جسماند و آنچه جسم نیست، جزء این عالم نیست». او مفهوم هرگونه «جوهر غیرمادی» همچون ذهن یا روح را به عنوان تناقضی پوچ رد کرد. از نظر هابز، تفکرات «حرکاتی درون مغز» بودند.
این مادهگرایی رادیکال، هابز را هم در تقابل با اولیای مذهب و هم در مقابل فیلسوف بزرگ معاصرش رنه دکارت قرار داد. دکارت هابز را در دههی ۱۶۴۰ در پاریس ملاقات کرده بود و در واکنش به نظراتش نوشت: ادعای آنکه تفکرات میتوانند مادهی در حال حرکت باشند، همانقدر مسخره است که بگوییم زمین، آسمان است.
فلسفهی سیاسی
فلسفهی سیاسی هابز در واکنش به شرایط سیاسی آشفتهی زمانهاش شکل گرفت. پادشاهان استوارت که از سال ۱۶۰۳ بر انگلستان حکمرانی میکردند، با مخالفت پارلمان روبرو بودند که میخواست قدرت پادشاه را محدود کند. در سال 1628، پارلمان «دادخواست حقوق (شهروندی)» را در اعتراض به سوءاستفادههای منتسب به مقامات سلطنتی صادر کرد. هابز در این زمان، ترجمهای از اثر توسیدید مورخ یونان باستان را با هدف نقد دموکراسی منتشر کرد. رسالهی «اصول قانون» در مِی۱۶۴۰ منتشر شد. در آن زمان، درگیری میان چارلز اول و پارلمان شدت گرفته بود. هابز طرف پادشاه را گرفت و خواهان «مجازات شدید» مخالفانی شد که اطاعت از فرمان پادشاه را زیر سؤال ميبردند. اما جریان غالب علیه چارلز بود. در نوامبر سال ۱۶۴۰، شاه مجبور به تشکیل «پارلمان طولانی» شد (البته این نام، بعدها گذاشته شد) و چند تن از اشرافیان برجستهی طرفدار شاه دستگیر شدند. هابز میترسید که به خاطر دیدگاههایش به زندان بیفتد. بنابراین به حکم عقل به فرانسه نقل مکان کرد.
زمانی که انگلستان درگیر جنگ داخلی شد، هابز کار چندانی در جهت کمک به اهداف سلطنتطلبان نکرد - جز آن که هنگام تبعید در پاریس به عنوان معلم ریاضی، آموزش شاهزادهی ولز - پادشاه آینده، چارلز دوم - را بر عهده گرفت. بروز جنگ داخلی و اعدام پادشاه در انگلستان، این عقیدهی او را تثبیت کرد که «فروپاشی نظم صرفاً به حکومت وحشت منجر میشود». او که در نقطهی اوج تواناییهای فکریاش بود، کاملترین تقریر از فلسفهی خود را در «لویاتان» (۱۶۵۱) ارایه داد. لویاتان دیدگاه مادهگرایانهی هابز از نوع بشر را با تصور او از جامعه و حکومت پیوند داد. او میپنداشت که انسانها به وسیلهی امیال و ترسهایشان به سوی تقابل ظالمانهی «جنگِ همه علیه همه» هدایت میشوند. در این تقابل، «زور و فریب» فضیلت محسوب میشوند زیرا به بقای فردی کمک میکنند. برای گریز از این هرج و مرج هولناک، انسانها باید بپذیرند خودشان را تحت قدرت مطلق حاکمی قرار دهند که قوانین را اجرا و صلح و امنیت داخلی را تضمین کند.
انتشار لویاتان محبوبیت ها بز را در پاریس نابود کرد. لویاتان باعث رنجش خاطر طرفداران سلطنت شد زیرا حق الهی پادشاهان برای حکمرانی را انکار میکرد؛ حاکم مطلق هابز میتوانست یک پارلمان با یک پادشاه باشد. کاتولیکها نیز از حملات کتاب به کلیسا و اصرار آن بر کنترل مذهب توسط حاکم سکولار شوکه شدند. هابز بار دیگر از ترس امنیت خود، در سال ۱۶۵۲ به انگلستان برگشت که در آن زمان تحت حکومت جمهوریِ الیور کرامول درآمده بود. هابز از فعالیتهای سیاسی بیشتر خودداری کرد اما در مباحثهای مقتدرانه با اسقف جان برامهال، علیه وجود ارادهی آزاد و به طرفداری از جبرگرایی محض به استدلال پرداخت. او در مناظرهای دیگر با جان والیس – ریاضیدان مشهور - به نتیجهی دلخواه نرسید و والیس به طور متقاعدکنندهای راهحل مورد ادعای هابز برای «تربیع دایره» را رد کرد.
زندگی پس از بازگشت پادشاهی
با بازگشت سلطنت در سال ۱۶۶۱و پادشاهی چارلز دوم، برای هابز یک مقرری ثابت تعیین شد. اما این امنیتی نبود که او در آرزوی آن بود. با وجود حمایت سلطنتی از هابز، پارلمان او را تهدید کرد که به دلیل حمایت از الحاد - افترایی که او منکر آن بود - مورد تعقیب قانونی قرار میگیرد. او توانست از اقدامات قانونی بگریزد اما دیگر نمیتوانست آثار جنجالبرانگیزی مانند «بهیموث» (یا پارلمان طولانی) را منتشر کند که مطالعهی او را دربارهی ریشههای جنگ داخلی انگلستان پوشش میداد. او در سالهای پایانی زندگیاش، به موضوع مورد علاقهی خود یعنی آثار کلاسیک یونانی بازگشت و ایلیاد و اودیسهی هومر را به انگلیسی ترجمه کرد.
هابز در سال ۱۶۷۶ در سن ۹۱ سالگی درگذشت. آخرین کلمات او این بودند: «در شُرف برداشتن خیزی بزرگ به سوی تاریکی هستم.»
دیدگاه خود را بنویسید