معرفی فلاسفه جان استوارت ميل

بوک شهر

1403/1/16

1 بازدید

56895

جان استوارت ميل

1873- 1806 ¡ بريتانيايي

جان استوارت ميل يك فيلسوف، مصلح اجتماعي، اقتصاددان سياسي و يكي از متفكران آزادي‌خواه سرآمد بريتانيا در قرن نوزدهم بود. وي از طرفداران فايده‌گرايي بود و به بررسي رابطه‌ي ميان جامعه و افراد مي‌پرداخت.

جان استوارت میل در بیستم می ‌سال ۱۸۰۶ در لندن چشم به جهان گشود. او بزرگ‌ترین پسر جیمز میل بود که خود فیلسوف و اقتصاددانی برجسته، و یکی از متحدان جرمی بنتام اصلاح‌طلب بود. تحصیلات میل جوان بسیار سخت‌گیرانه بود. او در خانه و توسط پدرش آموزش دید چون پدرش قصد داشت نابغه‌ای بار بیاورد که بتواند جنبش «رادیکال‌های فلسفی» را ادامه دهد؛ جنبشی که خودش و بنتام از رهبران آن بودند. او در سه سالگی آموزش زبان یونانی و در هشت سالگی آموزش زبان لاتین دید و در نوجوانی، توانایی کافی برای آموزش خواهر و برادران جوان‌ترش را داشت. در سال ۱۸۲۰، یک سال را در فرانسه گذراند و این اقامت علاقه‌ای دایمی به وضعیت سیاسی فرانسه را در او برانگیخت. او که غرق در دنیای سیاسی و فلسفی پدرش بزرگ شده بود، بعدها در این باره نوشت: «در غیاب عشق و در حضور ترس بزرگ شدم».

فراتر از انتظار

در اوایل دهه‌ی 1820، برای تعدادی نشریه از جمله وست مینستر ریویو که پدرش تأسیس کرده بود، مطلب می‌نوشت. او «جامعه‌ی فایده‌گرایان» را بنیان نهاد و در بحث‌ها و مناظره‌های علمی شرکت می‌کرد. این بحث‌ها با اندیشمندان برجسته‌ای که به خانه پدری‌اش می‌آمدند یا در «انجمن مناظره‌ی لندن» صورت می‌گرفت. در ظاهر، او مطابق آرزوهای پدرش، به عنوان عضو جدید و مهمی از جنبش فایده‌گرایی زندگي مي‌كرد.

با این حال در زمستان ۱۸۲۷- 1826، دچار حالتی شد که بعدها از آن به عنوان «بحران ذهنی» نام می‌برد؛ دورانی طولانی از افسردگی که طی آن فهمید تحصیلاتی که بر او تحمیل شده، بیش از حد بر انواع تحلیلی اندیشه استوار بوده و به «پرورش احساسات»، توجهی نداشته است.

فایده‌گرایی بنتام قصد داشت تا بیشترین شادی را برای بیشترین افراد فراهم آورد، اما میل اکنون می‌پنداشت که این فایده‌گرایی از «پرورش درونی افراد» غافل مانده است. خواندن شعر به بهبود افسردگی او کمک کرد؛ به ویژه اشعار وردزورث که او را با عقاید رمانتیک‌ها آشنا کرد و باعث شد از حلقه‌ی دوستان پدرش فراتر رود و با دایره‌ی وسیع‌تری از اندیشمندان در سرتاسر دنیا از جمله کولریج، گوته، توماس کارلایل، الکسی دو توکویل و آنری دو سن‌سیمون آشنا شود. این دوران نقش مهمی در زندگی جان داشت و پس از آن، تا پایان عمر با نیرویی احیا شده مجاهدت‌های فلسفی خود را از سر گرفت تا بتواند این اندیشه‌های جدید درباره‌ی «پرورش احساسات» را با باورهای اخلاقی‌اش تلفیق کند.

زندگی حرفه‌ای

در سال 1823، در کمپانی هند شرقی که پدرش در آنجا کمک‌بازرس بود، به عنوان مدیر اجرایی مشغول به کار شد. او در مورد کارش نوشت: «وظایف اداری را فراغتی واقعی از دیگر درگیری‌های ذهنی خود یافتم». او تا زمان انحلال کمپانی در سال 1858، در استخدام آن باقی ماند و طی این مدت به ریاست بخش روابط با ایالات خود مختار هند ارتقا پیدا کرد.

در سال ۱۸۳۰ با هریت تیلور آشنا شد. آن دو رابطه‌ای پرشور و صمیمی را آغاز کردند که احتمالاً افلاطونی بود اما به دلیل تأهل تیلور، رسوایی به بار آورد.

بعد از پدرش تیلور مهم‌ترین شخصیت در زندگی میل بود و تأثیری شگرف بر تفکرات او گذاشت.

نوشته‌ی مشترک

در طول دهه‌های ۱۸۳۰ و ۱۸۴۰، به تأمل در باب اخلاق، اصلاح اجتماعی و اقتصاد سیاسی ادامه داد. او بسیار پرکار بود: برای گاه‌نامه‌های متعددی مقاله می‌نوشت و بین سال‌های ۱۸۳۵ تا ۱۸۴۰ ویراستار نشریه‌ی لندن ریویو بود. در سال 1843، کتاب «نظام منطق» را منتشر کرد که به روش‌شناسی علمی می‌پرداخت. در این کتاب نظریه‌ی استدلال استقرایی خود را ارایه داد و تلاش کرد تا منطق تبیین علت و معلولی را در پدیده‌های اخلاقی و اجتماعی به کار گیرد. به دنبال آن در سال 1848، «اصول اقتصاد سیاسی» منتشر شد. در این اثر در نتیجه‌ی تفحصش در تأثیرات اخلاقیِ صنعتی‌سازی، به طرف اقتصادی بر مبنای «تعاونی‌های صنعتی» (ولی نه چندان سوسیالیستی) پرداخت. این اثر شامل تحلیل‌هایی بر نظریه‌ی اقتصادی بود و تا اوایل قرن بیستم یکی از متون درسی کلیدی در دانشگاه‌های بریتانیا محسوب می‌شد.

سرانجام در سال ۱۸۵۱، پس از درگذشت همسر هریت، با او ازدواج کرد. این ازدواج به طور غم‌انگیزی گوناه بود و هریت در سال ۱۸۵۸، اندکی پس از بازنشستگی میل از کمپانی هند شرقی، بر اثر احتقان ریه درگذشت. او در آوینیون فرانسه به خاک سپرده شد. میل خانه‌ای در نزدیکی محل دفن او خرید و بخش اعظم مابقی عمرش را در آن‌جا گذراند. در طول ازدواج آنها، جان و هریت در کنار هم روی اثری کار کردند که در سال ۱۸۵۹ با نام «در باب آزادی» منتشر شد. این اثر از اصل آزادی بیان دفاع می‌کند، علیه «حکومت استبدادی اکثریت» به استدلال می‌پردازد، و «ماهیت و حدود قدرتی را که می‌تواند به طور مشروع توسط جامعه بر فرد اعمال شود» مورد بررسی قرار می‌دهد. در مورد آخر، استدلال میل بر پایه‌ی اصل «آسیب» متمرکز است. او می‌گوید تنها وضعیتی که در آن هر کسی - جامعه یا فرد - محق است در رفتار دیگری دخالت کند، زمانی است که بخواهد از آسیب به دیگران یا جامعه‌ای وسیع‌تر جلوگیری شود.

فلسفه‌ی میل همیشه با سیاست عملی گره خورده بود. در «تأملاتی در باب حکومت انتخابی» (۱۸۵۹)، ادعا کرد که هدف درست حکومت باید تشویق «فضیلت و هوش افراد تشکیل‌دهنده‌ی جامعه» باشد و نتیجه گرفت که نوع ایده‌آل حکومت، دموکراسی اعمال شده توسط نمایندگان مردم (دموکراسی پارلمانی) است. او باور داشت که شرکت در فرایندهای دموکراتیک تأثیری آموزنده بر شهروندان خواهد داشت و بر پایه‌ی این استدلال، از اعطای حق رأی نه تنها به تمامی مردان، بلکه همچنین به تمامی زنان حمایت کرد. این بحث در آن زمان رادیکال محسوب می‌شد و هریت مشوق آن بود.

با این حال، از امپریالیسم بریتانیا دفاع می‌کرد. او در آثاری مانند «سخنی چند درباره‌ی عدم مداخله» (۱۸۵۹) ادعا می‌کند که تمایزی آشکار میان افراد متمدن و بربر وجود دارد و یک حکومت استبدادی خیرخواه به درد دسته‌ی دوم می‌خورد.

دو سال بعد، توضیح مفصل خود را درباره‌ی اخلاق در رویکرد فایده‌گرایی (ابتدا در مجله‌ی فریزر در سال ۱۸۶۱) منتشر کرد. او بر عقیده‌ی بنتام مینی بر «اصل بیشترین شادی» و پذیرش لذت‌ها و دردها به عنوان معیار درست و غلط صحه گذاشت. اما در تمایز روشنی که بین کیفیت‌های مختلف لذات قایل شد، از بنتام فاصله گرفت او لذت‌ها را به دو دسته‌ي «برتر» (فکری، زیبایی‌شناختی یا اخلاقی) و «پست‌تر» (جسمانی یا زودگذر) طبقه‌بندی کرد و اولویت را به انواع «برتر» لذت داد.

زندگی سیاسی

در سال 1865، به عنوان نماینده‌ی پارلمان و به نمایندگی از آزادی‌خواهان وست‌مینستر وارد سیاست شد. او در دوران نمایندگی در مورد مجموعه‌ای از مسائل کمابیش رادیکال، از جمله پیشگیری از بارداری، حقوق مربوط به زمین در ایرلند، لغو برده‌داری در آمریکا، و اصلاحات مختلف حکومتی سخن گفت. او اولین کسی بود که در پارلمان در حمایت از حق رأی زنان سخن راند و در سال 1869، کتاب «انقیاد زنان» را منتشر کرد و در آن از برابری مطلق زن و مرد دفاع کرد.

پس از شکست در انتخابات عمومی سال ۱۸۶۸، بازنشسته شد و به خانه‌ی فرانسوی خود رفت و در آرامش با دختر خوانده‌اش، هلن تیلور، زندگی کرد. وی در سال ۱۸۷۳ درگذشت و در آوینیون در کنار هریتِ محبوبش به خاک سپرده شد.

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید