
جنایت و مکافات
1866 ¡ دو جلد ¡ روسيه
فیودور داستایِفسکی (1821- 1881)
جنایت و مکافات، همانطور که عنوانش هم نشان ميدهد، دربارهی يك جنایت است: قتل دو زن در سنپترزبورگ، پایتخت روسیه تزاری، و رویدادهای متعاقبِ این قتل از جمله اعتراف نهایی قاتل و مجازاتش. قاتل رودیون راسكُلنیکف است؛ جوانی از خانوادهای اصیل اما تنگدست، او تا همین اواخر دانشجوی حقوق بوده ولی بی پولی مجبورش کرده از تحصیل چشم بپوشد. راسکلنیکف، که حالا در فقرِ شدید زندگی میکند، به طمع پول، تصمیم میگیرد آلیونا ایوانُونا، بیوه زن نزولخوار و ثروتمند، را بکشد. وقتی لیزاوِتا، خواهر ناتنی و خوش قلبِ آلیونا، کمی پس از کشته شدنِ او از راه ميرسد، راسکلنیکف حس میکند «باید» او را هم بکشد.
شخصیت راسکلنیکف خصلتهایی متناقض دارد؛ مردی بیرحم، متکبر و خودسر که میتواند مهربان و نرمخو هم باشد. او جنایتش را با دلایل «عقلانی» توجیه میکند و میگوید زندگیاش ارزشمندتر از زندگی نزولخواری حریص و طماع است. حتی خودش را با ناپلئون مقایسه میکند؛ مردی که به نظر راسکلنیکف از قواعد اخلاقیِ متعارف «برتر» است. راسکلنیکف خودش را متقاعد میکند که پولِ پیرزن باید مالِ او باشد چون او این پول را صرفِ مقاصدِ بهتری خواهد کرد اما پس از قتلِ پیرزن، دستش به پول او نمیرسد. او که دو زن را وحشیانه و بیرحمانه با تبر کشته، به چاه عمیق ناامیدی میافتد اما همین ناامیدی در نهایت متحولش میکند و او را به رستگاری میرساند.
رمان از زبان راوی سوم شخص - و عمدتاً از زاویه ی دید راسکلنیکف - نوشته شده اما شخصیتهای دیگری هم در آن نقش دارند، از جمله مادر و خواهرِ راسکلنیکف که مثل پروانه دورش میگردند، دوست وفادارش رازومیخین، بازرس پورفیری پتروویچِ رند و زیرک، زمینداری فاسد به نام اسویدریگایلف، و سونیا که دخترِ مردی دائمالخمر است. سونیا پارسنگِ راسكلنيكف است و حتي روسپيگري او براي تأمين هزينههاي زندگي نامادري و برادرها و خواهرهاي ناتنيِ كم سن و سالش پاكي و معصوميتش را لكهدار نميكند. راسكلنيكف عاشق سونيا ميشود و همين عشق راهي به رستگاري او ميگشايد.
تصورش دشوار است اما داستایفسکی در نوشتن جنایت و مکافات، مخصوصاً در وصف مصائب راسکلنیکف، از بعضی تجربههای شخصی خودش هم بهره گرفته است. وقتی داستايفسكي جوان بود، حشر و نشرش با گروهی چپگرا در سنپترزبورگ به بازداشت، جبس انفرادي، اعدام ساختگي و هشت سال تبعید او به سیبری (شامل چهار سال حبس با اعمال شافه) انجامید. تجربهی اردوگاه کار اجباری- غل و زنجير داشتن، تا سرحدِ تاب و توانِ انساني رفتن، و زندگي در جمع شلوغ مرداني با پسزمينههاي بسيار متفاوت- داستایفسکی را عمیقاً تغییر داد. در همان سالهای زندگی در سیبری، معلوم شد که داستایفسکی به صرع هم مبتلاست. او بعد از بارها خواندنِ انجیلهای کتاب مقدس، تحولی مذهبی را تجربه کرد. وقتی داستایفسکی در سال ۱۸۵۹ به سنپترزبورگ برگشت، دیگر از سوسیالیسمِ فرانسویمآبِ روزگار جوانیاش بُریده بود و از آن پس، به سبکی کاملاً روسی و مطابق تعالیم مسیحیتِ ارتدكس زندگی میکرد.
جنایت و مکافات اولین زمان بزرگ نیمهی پایانیِ زندگی داستایفسکی بود و اولین بار در سال ۱۸۶۶ به صورت پاورقی در ماهنامهی روسکی وستنیک (پیک روسیه)، همزمان با انتشار جنگ و صلحِ تولستوی در این ماهنامه، منتشر شد. هر دو رمان بسیار تحسین شدند و هر دو در زمرهی برترین آثار ادبی قرن نوزدهم قرار گرفتند. اما میشود گفت كه تأثیرِ ادبیِ جنایت و مکافات چشمگیرتر بود. داستایفسکی، با توصیف دقیق افکار پیچیده و درهمِ ذهنِ رنجور و پریشان راسکلنیکف، درهای قلمرویی کاملاً جدید را به روی ژانر رمان گشود. قدرت کتاب او در بازنمایی چیزی نهفته است که خود داستایفسکی آن را «سويههاي تاریک روان انسان» ميخواند؛ سویههایی که «هنر چندان مشتاقی نیست سراغشان برود.» جنايت و مکافات ژرفای این سویهها را وا میکاود. در فهرست شیفتگان این اثرِ داستایفسکی، بسیاری از نامهای آشنا را میبینیم، از تولستوی، نویسندهی همعصر داستايفسكي، گرفته تا چهرههای شاخص ادبیات قرن بیستم مثل هرمان هسه، جیمز جویس، فرانتس کافکا، ارنست همینگوی و آلبر کامو.
شما می توانید این کتاب به همراه هزاران عنوان کتاب دیگر را از فروشگاه اینترنتی بوک شهر تهیه فرمائید
دیدگاه خود را بنویسید