معرفی فلاسفه ديويد هيوم

بوک شهر

1403/1/16

3 بازدید

490689045

ديويد هيوم

1776- 1711 ¡ اسكاتلندي

ديويد هيوم به دليل شك‌گرايي علني خود نسبت به مذهب، حرفه‌ي دانشگاهي را كه در آرزوي آن بود، نپذيرفت ولي به خاطر نوشته‌هاي فلسفي و تاريخي خود، به شخصيتي برجسته در جريان روشنگري اسكاتلند تبديل شد.

هیوم برجسته‌ترین فیلسوف بریتانیایی قرن هجدهم بود ولی در طول حیاتش او را بیشتر به عنوان یک مورخ می‌شناختند. با این حال، آثار فلسفی او در میان هم سلکانش - از همه مهم‌تر امانوئل کانت - مورد ستایش بودند. کانت گفته بود هیوم او را از «خواب غفلت جزم‌اندیشانه»‌اش بیدار کرده است.

تحصیلات و باورها

دیوید در برویک شِر اسکاتلند، درست در کنار مرز شمالی انگلستان، در ملک کوچکی که پدرش صاحب آن بود، به دنیا آمد. خانواده‌ای مرفه داشت و در فضایی محافظه‌کارانه با مذهب پروتستان کالونی بزرگ شد. او تنها سه سال داشت که پدرش درگذشت. مادرش آموزش وی را در خانه بر عهده گرفت و او را برای ادامه‌ی تحصیل در کالج و حرفه‌ی حقوق آماده کرد؛ حرفه‌ای که انتظار ‌می‌رفت هیوم در آینده داشته باشد. در یازده سالگی به دانشگاه ادینبورگ (ادینبرا) رفت و چهار سال در آن‌جا تحصیل کرد ولی خیلی زود فهمید که علاقه‌ای به حقوق و تجارت ندارد و به ادبیات و فلسفه علاقمند است. از این رو، درصدد برآمد تا در این رشته‌ها آموزش خصوصی ببیند.

به دنبال این تصمیم، دوره‌ای از مطالعات فشرده را در پیش گرفت که باعث ابتلایش به عوارض روانی و جسمانی شد. در سال ۱۷۲۹ یک فروپاشی عصبی را تجربه کرد که احتمالاً به موضوع تحقیقاتش مربوط می‌شد. موضوع مطالعه‌ی هیوم فلسفه‌ی تجربه‌گرا بود که سبب شد بسیاری از عقاید خود از جمله ایمان مذهبی‌اش را زیر سؤال ببرد.

پس از بازیابی توان جسمانی و روانی، در دفتر یک بازرگان در بریستول مشغول به کار شد. او فهمید که به فرصت بیشتری برای تفکر و تعمق نیاز دارد و بنابراین در سال ۱۷۳۴ به لافلش بر کرانه‌ی یکی از شاخه‌های رود لوار در فرانسه رفت. فضای آرامش‌بخش و فرصت مکالمه با یسوعیان در صومعه‌ی محلیِ آنجا، این امکان را به هيوم داد تا شروع به سازماندهی تفکرات فلسفی خود کند. او سه سال بعدی را روی «رساله‌ای در باب طبیعت بشر» کار کرد که بین سال‌های ۱۷۴۰-۱۷۳۹ در دو جلد منتشر شد.

در این رساله، به نحوه‌ی تجربه و درک جهان توسط انسان‌ها با نگاهی شکاکانه نگریست. او به عنوان یک فیلسوف تجربه‌گرا، این ایده را که با استفاده از خرد می‌توان اطلاعاتی در مورد جهان به دست آورد، رد کرد و میان امور واقعی با آن چه «روابط انگاره‌ها» می‌نامید، تمایز قایل شد. او از این هم پا فراتر گذاشت و استدلال کرد. که تصورات ما درباره‌ی «علت و معلول» و «نظم و پیش‌بینی‌پذیری جهان» هیچ پایه و اساس منطقی ندارند.

این رساله امروزه اثری بزرگ در فلسفه محسوب می‌شود و به دلیل وضوح سبک نوشتاری آن که اغلب با ظرافتی شوخ‌طبعانه همراه است، بسیار تحسین می‌شود. با این حال، این رساله در زمان هیوم چندان مورد توجه قرار نگرفت. او نا امید شد اما باز نایستاد. وقتی که شاهکارش را مجدداً بررسی کرد، پنداشت که به هیچ‌وجه کامل نیست و آن را به شیوه‌ای قابل فهم‌تر در قالب دو اثر «کاوشی در خصوص فهم بشری» (۱۷۴۸) و «کاوشی در مبانی اخلاق» (۱۷۵۱) بازنویسی کرد.

در جستجوی شغل دانشگاهی

در سال ۱۷۴۱ اولین جلد از «مقالات: اخلاقی و سیاسی» را منتشر کرد که نسبت به کتاب اولش، استقبال بیشتری از آن شد و طی چند سال بعد، جایگاه او را در حلقه‌ی روشنفکران جامعه‌ی ادینبورگ تثبیت کرد. او پنداشت اکنون زمان مناسبی است تا شغلی دانشگاهی برای خود دست و پا کند. در سال ۱۷۴۴ برای جایگاه کرسی فلسفه‌ی اخلاق در دانشگاه ادینبورگ درخواست داد؛ مقامی که کاملا صلاحیت آن را داشت. اما این انتصاب به تأیید شورای شهر نیاز داشت که به محافظه‌کاری شهره بود. اعضای این شورا به دلیل دیدگاه‌های «خداناباورانه‌«ی هیوم، با این انتصاب مخالفت کردند. هیوم به جای مبارزه و دفاع از خود، در سکوت از درخواستش صرف‌نظر کرد. چند سال بعدی را به انواعی از شغل‌های از نظر خودش ناخوشایند مشغول شد. سرانجام ادینبورگ محبوب خود را ترک کرد و به عنوان معلم خصوصی مارکیز آناندِیل در سنت آلبانز مشغول به کار شد اما کارفرمای خود را بسیار غیر قابل تحمل یافت و پس از چند ماه این کار را کنار گذاشت. سپس به عنوان منشی ژنرال جیمز سنت کلر شروع به کار کرد. در این سمت، شاهد چند لشکرکشی نظامی در فرانسه بود و سپس به عنوان دیپلمات در معیت ژنرال به وین و تورین رفت.

نوشته‌های تاریخی

در حالی که آوازه‌ی هیوم به عنوان یک نویسنده‌ی فلسفی و ادبی رو به گسترش بود. همچنان در آرزوی شغلی دانشگاهی، در سال ۱۷۵۱ برای جایگاه استادی این بار در دانشگاه گلاسگو درخواست داد. این درخواست نیز رد شد و بنابراین، به عنوان کتابدار کتابخانه‌ی وکلای ادینبورگ آغاز به کار کرد. این شغل با وجود درآمد کم، به او امکان دسترسی به کتاب‌هایی را می‌داد که برای پروژه‌ی بعدی‌اش (نوشتن کتابی تاریخی درباره‌ی بریتانیا) لازم داشت. در طول حدوداً نه سال بعدی، کتاب شش جلدی «تاریخ انگلستان» را نوشت و آن را بین سال‌های ۱۷۵۴ تا ۱۷۶۱ منتشر کرد. کتاب پرفروش شد و برایش شهرت به ارمغان آورد.

جنجال و دشمنی

در این زمان، هیوم بیشتر به عنوان نویسنده‌ای تاریخی برای عموم شناخته می‌شد اما او خود را به انتشار مقالات فلسفی‌اش به ویژه در مورد دین، متعهد می‌دانست. در سال ۱۷۵۶ مجموعه‌اي از این رسالات تهیه کرد اما شایعه‌ی بحث‌برانگیز بودن مطالب کتاب پیش از انتشار آن پخش شد. ناشر را به برخورد قانونی تهدید کردند. در نتیجه، هیوم مجبور شد تا مقاله‌ی دردسرساز «تاریخ طبیعی دین» را بازنویسی کند و دو مقاله‌ی «در باب خودکشی» و «در باب جاودانگی روح» را نیز از کتاب بیرون بکشد. این مجموعه با نام «چهار رساله» در سال ۱۷۵۷ منتشر شد. هیوم به نصیحت دوستانش، یکی دیگر از آثار مربوط به این دوران را منتشر نکرد و «مکالماتی درباره‌ی دین طبیعي» پس از مرگ او در سال ۱۷۷۹ منتشر شد.

سفرهای دیپلماتیک

در سال ۱۷۶۳ متقاعد شد تا از کتابخانه‌ی وکلا چشم بپوشد و ارل هِرتفورد را در دوران سفارتش در پاریس همراهی کند. این نقل مکان نه تنها او را از نظر دیپلماتیک ارتقا بخشید (تا مقام کارداری ترفیع پیدا کرد)، بلکه باعث شد تا در مرکز جریان روشنگری اروپایی قرار بگیرد. او با اندیشمندان قابل احترامی همچون دنی دیدرو، ولتر و ژان لو رون دالامبر رابطه‌ای دوستانه برقرار کرد اما رابطه‌اش با ژان ژاک روسو افتضاح بود.

در سال ۱۷۶۶ از راه لندن به ادینبورگ بازگشت او غیر از دوران کوتاهی که سال بعد از آن در پاریس گذراند، مابقی عمر خود را در ادینبورگ سپری کرد و به بازبینی آثار خود برای چاپ‌های بعدی پرداخت.

او به یک دولتمرد خردمند و محترم تبدیل شده بود و در سال ۱۷۶۷ به عنوان کارمند دپارتمان شمال وزارت امور خارجه منصوب شد. هیوم در دهه‌ی پنجاه عمر، خودش را به طور کامل از کار بازنشسته کرد تا بدون تحمل فشار کار، از زندگی اجتماعی و ادبی ادینبورگ لذت ببرد. او همچنان مورد حمله‌ی منتقدین بود، اما حلقه‌ی وسیعی از دوستان و همکاران را در کنار خود داشت که آثار او را تحسین مي‌كردند و از هم‌نشینی با او لذت می‌بردند زیرا او مردی دوست‌داشتنی و دارای سرشتی خوش‌بین بود و جذابیت و هوشی سرشار داشت. اگر چه زندگی هیوم دقیقاً آن‌طور که می‌خواست پیش نرفته بود، هرگز احساس شکست نمی‌کرد و از مجموع کارهای متنوع و موفق خود و جایگاهش به عنوان فیلسوف برجسته‌ی آن نسل رضایت داشت. در سال ۱۷۷۶ بر اثر بیماری معده - احتمالاً سرطان - در سن ۶۵ سالگی درگذشت و در گورستان کالتون واقع در ادینبورگ به خاک سپرده شد. مقبره‌ی او را دوستش، معمار مشهور رابرت آدام طراحی کرد.

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید