
سقراط
حدود 399- 469 قم ¡ يوناني
حدود سال ۴۶۹ قم، در آلوپس واقع در حومهی آتن به دنیا آمد. سقراط در طول حیات خود شاهد شکست امپراتوری آتن از اسپارت در جنگ پلوپونز، و ظلم و ستم الیگارشی بود که به دنبال آن بر آتن مسلط شدند.
آگورای آتنیها
پدرش، سوفرونیسکوس، سنگتراش و مادرش، فِنارِت، یک قابله بود. آنها علیرغم فقر شدید، برای فرزندشان فرصت تحصیلات مناسب در زمینههای شعر، موسیقی و ورزش را فراهم کردند. سوفرونیسکوس همچنین پیشهی خانوادگیشان را به سقراط آموخت اما او بیشتر به گفتگو با مردم در آگورا- محل اصلی اجتماعات در شهر آتن- علاقه نشان داد.
سقراط در بزرگسالی به چهرهای شناخته شده در شهر تبدیل شد و در سن هجده سالگی وظایف یک شهروند مرد شامل عضویت (و داشتن حق رأی) در شورای دموکراتیک حکومتی شهر و آمادگی برای خدمت سربازی را به عهده گرفت. گفته میشود که در این دوران از تعلیمات فلسفی معلمانی از قبیل پارمنیدس، آناکساگوراس و دیوتیمای کاهنه بهره برده است.
سقراط از طریق مباحثاتش در آگورا، خود را به عنوان یک فیلسوف شناساند و به تدریج طرفدارانی پیدا کرد که عمدهی آنها را مردان جوانِ طبقهی فرادست جامعهی آتن تشکیل ميدادند. سقراط خارج از حلقهی پیروانش، چندان مورد احترام نبود و حتی بسیاری از مردم عادی او را فردی مسخره قلمداد میکردند.
فرهنگِ آتنی، زیبایی- به ویژه زیبایی جسمانی مردانه- را ارج مینهاد و سقراط از این معیارهای کلاسیک زیبایی برخوردار نبود. او کوتاه قد و گوژپشت با چشمانی برآمده، بینیِ کوتاهِ پهن و شکمی جلو آمده بود و علاقهی چندانی به آراستگی و نظافت شخصی نداشت. همین امر منجر به نمایش وی توسط آریستوفانِ نمایشنامهنویس به عنوان یک شخصیت مضحک با سری در ابرها شد؛ نقشی که بلافاصله برای تماشاگران تئاتر قابل شناسایی بود.
سقراط تاریخی اما با چنین تجسمات هجوآمیزی، بسیار فاصله دارد. منابع مختلف از جمله ارجاعات موجود در «تاریخ جنگ پلوپونزی» نوشتهی توسیدید میگویند که او در چندین لشکرکشی علیه اسپارت دلاورانه خدمت کرد. او در نبردهای پوتیدایا، دلیوم و آمفیپولیس جنگید و به دلیل شهامت در نبرد مدال گرفت. در پوتیدایا جان همرزم صمیمیاش آلکیبیادس را نجات داد؛ سپس مدالی که به او پیشکش شده بود را نپذیرفت و در عوض اصرار کرد که مدال باید به آلکیبیادس داده شود. از آنجایی که در جامعهی آتنی علاقه به مردان جوان رسمی پذیرفته شده بود، سقراط نه علاقهی جسمانیاش نسبت به مردان جوان و نه عشق خود به آلکیبیادس را پنهان نمیکرد. با این حال، او اصرار داشت که رابطهاش با آلکیبیادس بیش از تمایل جنسی، بر پایهی علاقه به روح او شکل گرفته است.
زندگی شخصی و ازدواج
سقراط در اواخر عمر ازدواج کرد. همسر او، زنتیپی که سه فرزند پسر به نامهای لامپروکلس، سوفرونیسکوس و منکسنوس برایش به دنیا آورد، تقریباً چهل سال از وی کوچکتر بود. مشهور است که او زنی هولناک بود و سقراط او را عقیمکنندهی خِرد خویش قلمداد میکرد. زنتیپی به عنوان زنی عیبجو و غرغرو شهرت داشت که نامش حتی به عنوان مترادفی برای «سلیطه» به زبان عامه وارد شده است.
داستانی ساختگی چنین روایت میکند که یک روز کاسهی صبر زنتیپی از دست همسر رویاپردازش لبریز میشود و محتویات یک پیشابدان را روی سر سقراط خالی میکند. به هر حال، او احتمالاً برای عصبانیت و ناامیدی خود دلایل خوبی داشت. تا جایی که میدانیم، سقراط داراییِ موروثی یا شغل ثابتی نداشت و وقت خود را صرف فلسفهورزی در آگورا میکرد. او در آتن به عنوان فردی بیمسئولیت و خوشگذران شهرت داشت؛ یک مشروبخور افسانهای که غالباً از جلسات گفتگوی مستانه با مصاحبان مرد خود لذت میبرد. همچنین بر اساس شواهد، سقراط احتمالاً همزمان با زنتیپی، همسر دومی به نام مورتو داشت؛ یا شاید مورتو معشوقهای بود که پس از بیوه شدن، سقراط خرجش را میداد.
برخی جزئیات زندگی سقراط را میتوان از منابع هم عصرش جمعآوری کرد اما دستیابی به تصویری دقیق از اندیشههای فلسفی وی، دشوارتر است. بیشترِ آنچه دربارهی تفکر او میدانیم برگرفته از نوشتههای شاگردانش- به ویژه گزنفون و افلاطون- و گزارشهای کمتر معتبرِ نویسندگان بعدی همانند دیوژن لائرتی است. گزنفون از دیدگاه یک مورخ دربارهی سقراط مینویسد و از تعالیم او به گزارشی سرسری بسنده میکند. افلاطون در گفتگوهای نمایشیاش، سقراط را به عنوان شخصیتی تعلیمدهنده معرفی میکند؛ و پژوهشگران مطمئن نیستند که وي تا چه اندازه از سقراط به عنوان سخنگوي انديشههاي شخصي خودش استفاده كرده است.
محاکمه و محکومیت
سقراط در گفتگوهای خود با شهروندان در آگورا، عمداً عقاید و تعصبات آنها را به چالش میکشید و «یک خرمگسِ اهل بحث و جدل که احترام چندانی به نهادهای شهر نمیگذارد» تلقی میشد. این گستاخی دشمنانی برای او ایجاد کرد و نهایتاً منجر به محاکمه و صدور حکم اعدام وی شد. هر چند، این تنها بخشی از داستان محاکمهی سقراط بود.
پس از شکست آتن به دست اسپارت در جنگ پلوپونز، حکومت سی جبار (یک الیگارشی خودکامه که آتن را به عنوان یک سرزمین دستنشاندهی اسپارت اداره میکردند) برای یک دورهی حدوداً هشت ماهه، جایگزین دموکراسی آتن شد. در زمان حکمرانی آنها، بسیاری از آتنیهای بومی از شهر گریختند، ولی سقراط در آتن ماند. گفته میشود که او برخی جنبههای حکومت اسپارتها را تحسین میکرد و تعدادی از این جبارها جزو شاگردان وی بودند. علاوه بر این، دوست عزیز او آلکیبیادس با اسپارتیها در ارتباط بود و حتی مدتی به آنها پیوسته بود.
پس از برقراری مجدد دموکراسی در آتن، برای جلوگیری از انتقامجویی علیه کسانی که با اسپارتها هم سویی داشتند، عفو عمومی اعلام شد. با این حال، دادگاه بر آن شد تا سقراط را به اتهامات غیرسیاسی- اما جدیترِ- بیاحترامی به خدایان شهر و فاسد کردن شرورانهی جوانان، مجرم اعلام کند. به همین دلیل، او به اعدام محکوم شد اما به وی فرصتی برای فرار از مجازات داده شد. با این حال، سقراط چون به پذیرش محاکمهی عادلانه اعتقاد داشت و حاضر به کنار گذاشتن کندوکاوهای فلسفی خود نبود، تصمیم گرفت که حکم همشهریانش را بپذیرد و اعدام با نوشیدن جرعهای از سم شوکران را به انجام رساند. افلاطون در محاکمهی سقراط شرکت داشت و به دنبال آن رسالهی «آپولوژی» را نوشت؛ گزارشی ظاهراً وفادارانه از دفاعیهی استادش در برابر شاکیان. این رساله نمونهای بینظیر از روشهای سقراط در بررسی مفاهیم فلسفی است.
روش سقراطی
بر اساس آنچه در رسالهی «آپولوژی» آمده، یکی از دوستان سقراط به نام خرفون یک بار از پیشگوی معبد دلفی پرسیده بود که آیا کسی داناتر از سقراط وجود دارد؟ پیشگو گفته بود: «خیر». سقراط که مردی متواضع بود، نمیتوانست این مسأله را بپذیرد و گفت که در واقع دانشی بیش از آگاهی بر جهل خود ندارد.
این پیشفرض - تظاهر به جهل - نقطهی آغاز جستارهای فلسفی سقراط بود. او مردم را درگیر بحث میکرد و آنها را به این باور میرساند که بسیار بیشتر از او میدانند. او با خوشرویی ایرادهای استدلالاتشان را یک به یک تشریح میکرد و عقاید غیر منطقی آنها را عیان میساخت.
این طریقه، اصل اساسیِ آن روشِ به اصطلاح سقراطی بود که به آن اِلِنخوس (بازجویی) نیز میگویند؛ روشی برای بررسی یک دیدگاه در جهت نمایاندن نقاط ضعف آن، و همچنین آشکار کردن حقایق ذاتی به واسطهی آن.
میراث و تأثیر
سقراط شاگردانی وفادار از قبیل افلاطون، گزنفون و آنتیستِنِس داشت اما هیچ مدرسهای دایر نکرد و میراث مکتوبی از خود بر جای نگذاشت. با این حال، تأثیر او بسیار شگرف بود و تمرکز فلسفهی یونان را از متافیزیک جهان طبیعت به بررسی دغدغههای انسانی تغییر داد. او روشی را برای بحث فلسفی ایجاد کرد که با آن خردِ پذیرفته شده را به چالش میکشید و از این طریق حقیقت را آشکار میساخت.
دیدگاه خود را بنویسید