معرفی فلاسفه سورن كي‌يركگور

بوک شهر

1403/1/16

0 بازدید

348905345

سورن كي‌يركگور

1855- 1813 ¡ دانماركي

سورِن اوبي كي‌يِركِگور را اغلب بنيان‌گذار اگزيستانسياليسم مدرن مي‌دانند. آثار پيچيده‌ي كي‌يركگور كه بر پايه‌ي جستجوهاي روحاني‌اش شكل گرفته‌اند، اعتقادش به حقيقت شخصي و ارزش هر فرد را نشان مي‌دهند.

کی‌يرکگور سال ۱۸۱۳ در کپنهاگ دانمارک متولد شد. پدرش پروتستانی معتقد بود که در روستاهای دانمارک در فقر بزرگ شده بود اما به واسطه‌ی دلالی پارچه و کمک خیرخواهانه‌ی عموی پولدارش، ثروت قابل توجهی به دست آورده بود. پس از مرگ همسر اولش، خدمتکار بی‌سواد خانه به نام اِينه سورِنزداته لوند را آبستن و سپس با او ازدواج کرد. سورن هفتمین و آخرین فرزند این زوج بود.

پدر کی‌يركگور مدام احساس می‌کرد مرتکب گناه زنا شده و می‌اندیشید که مورد مجازات خداوند قرار خواهد گرفت. در نتیجه، حسی مالیخولیایی از کیفر و عذاب بر دوش اهل خانه سنگینی می‌کرد. سورن بعدها به صورتی باورپذیر می‌گفت که «هرگز لذت کودکی را نشناخته است».

فلسفه‌ی شخصی

سورن به مدرسه‌ی خصوصی معتبری فرستاده شد. او جسمی ضعیف داشت و فردی گوشه‌گیر و زمخت بود که با طنزی گزنده از خود در برابر قلدری دفاع می‌کرد. در سن هفده سالگی، برای اخذ مدرک در رشته‌ی الهیات وارد دانشگاه کپنهاگ شد. پیتر، برادر بزرگ‌تر و محافظه‌کار او در این رشته تحصیل کرده بود (و بعدها اسقف شد) اما سورن فردی سرکش و ناراضی بود. او خیلی زود علاقه‌ی خود را به درس‌هایی که اندیشه‌ها و استدلال‌های پذیرفته شده را تکرار می‌کردند، از دست داد. او در طغیان علیه پاک‌دینی خانواده‌اش، به سراغ لذات، نوشیدن، تئاتر و مهمانی رفت و همزمان، تأمل و مطالعه‌ی شخصی فشرده‌ای را آغاز کرد که به گفته‌ی خودش، در جستجوی حقیقتی بود. «که حقیقت من باشد». او مفاهیم انتزاعی دور از دسترس فلسفه‌ی هگلی را (که در آن زمان غالب بود) رد کرد زیرا می‌خواست تفکرش را بر واقعیت ذهنیِ زندگی معنوی منحصر به هر فرد بنا کند. در سال ۱۸۳۵، اعلام کرد که جستجوی حقیقت باید یک تلاش شخصی و پرشور باشد، او نوشت: «چه خیری برای من خواهد داشت که حقیقت سرد و برهنه در مقابل من بایستد، بی‌توجه به این که من آن را می‌شناسم یا نه؟»

نامزدی‌ای که به هم خورد

مرگ پدرش در سال ۱۸۳۸، نقطه‌ی عطفی سرنوشت‌ساز در زندگی او بود. از لحاظ مالی، به خاطر ارثیه‌اش مابقی زندگی را در آسایش سپری کرد و از لحاظ روانی، سرشار از اهداف و انرژی‌های تازه شد. او تا پایان سال 1840، مدرک الهیات خود را گرفت، اولین کتابش (نقدی بر نویسنده‌ی دانمارکی‌ هانس کریستین اندرسن) را نوشت، و بارِگینه اولسن نامزد كرد. رابطه‌ی او با اولین یکی از اسرار حل‌نشده‌ی زندگی اوست. تمام آن‌چه می‌دانیم آن است که پس از یک سال، نامزدی خود را با او بر هم زد و این جدایی، رنج عاطفی شدیدی را برای او و نامزدش به همراه داشت. نوشته‌های بعدی کی‌يرکگور نشان می‌دهد گاهی به سرش می‌زد که نمی‌تواند شوهر خوبی باشد. او نوشته است: «چیزی موهوم در مورد من وجود دارد... چیزی که تحمل دیدن هر روزه‌ی مرا برای هر کسی غیر ممکن می‌کند». با این حال، توضیح کی‌يرکگور از رفتار غیر عادی‌اش همچنان مبهم است.

او به جای آن‌که اولسن را به همسری بگیرد. وی را منبع الهام خود کرد. در آثار او ارجاعاتی به اولسن به شکل‌های مختلف وجود دارد.

جای پای سقراط

در اوایل دهه‌ی ۱۸۴۰، کی‌يرکگور مجموعه آثار مهمی را نوشت که از اصالتی فوق‌العاده برخوردار بودند. پیش‌درآمد این شکوفایی خلاق، پایان‌نامه‌ی او در مقطع کارشناسی ارشد با عنوان «درباره‌ی مفهوم آیرونی با ارجاع مدام به سقراط» بود.

از نظر او، سقراط یک «آیرونیست» سرآمد بود (آيروني به معنای کنایه، طعنه، نقیضه‌سازی و وارونه‌گویی) که کل دانش موجود را واژگون می‌کرد. سقراط به جای آن‌که یک عقیده‌ی جزمی مطرح کند، مخاطبانش را برمی‌انگیخت تا خود بیندیشند. این همان رویکردی بود که کی‌يرکگور قصد داشت برای خود برگزیند. او توده‌ی اطلاعات کلیشه‌ای و اندیشه‌های استاندارد رایج در اروپای قرن نوزدهم را تقبیح کرد و طرفدار «دانش کمتر، و نه دانش بیشتر» بود. هدف نوشته‌های او آن بود که خوانندگانش را به سمت یک «درگیریِ شخصیِ اصیل با حقیقت» هدایت کند

زیبایی‌شناسی و اخلاق

در زمستان سال ۱۸۴۲-۱۸۴۱، کی‌يرکگور از کپنهاگ به برلین سفر کرد تا در مجموعه درس گفتارهای فردریش شلینگ، فیلسوف آلمانی، شرکت کند. این تجربه برای او به شدت دلسردکننده بود و صرفاً نظر منفی‌اش نسبت به نظام فلسفه‌ی رسمی را تأیید کرد؛ فلسفه‌ای که به نظر او، در برقراری ارتباط با واقعیت زندگی فردی شکست خورده بود. او در برلین شروع به نوشتن اثری بر پایه‌ی تجارب شخصی خود کرد و در آن، رویکرد متفاوت و رادیکالش درباره‌ی تفکر را ارایه داد.

کتابش با عنوان «یا این یا آن» در سال ۱۸۴۳ منتشر شد. این کتاب شامل حکایات، جملات قصار، نقد ادبی و موسیقی، خاطراتی خیالی و مقالاتی بود. که ادعا می‌شد همگی توسط ویراستاری با نام مستعار گردآوری شده‌اند. قسمت اول کتاب، به تجربه‌ی او به عنوان مردی جوان مربوط است که درگیر جستجوی لذت است و همزمان از یأسی مخفی رنج می‌برد. این رویکرد «زیبایی‌شناختی» به زندگی در تقابل با ژرف‌اندیشی‌های «اخلاقی» در مورد ازدواج و وظایف اخلاقی موجود در بخش دوم کتاب است. بخشی که «خاطرات یک اغواگر» نام دارد، شگردهای خودخواهانه‌ی یک زن‌باره‌ی بی‌عاطفه را توصیف می‌کند. این بخش بیشترین توجه را از جانب عموم و منتقدان به خود جلب کرد و‌ هانس کریستین اندرسن در موردش این‌گونه نوشت: «ممکن است بعضی‌ها نسبت به نویسنده احساس انزجار کنند، اما بعضی‌ها هم هوش و استعداد او را عمیقاً تصدیق می‌کنند.»

«یا این یا آن» کی‌يرکگور را به متفکری مشهور در دانمارک تبدیل کرد اما شهرت جهانی او تا پس از مرگش حاصل نشد. در دو سال بعدی، با انرژی دیوانه‌واری می‌نوشت و یک بار سه کتاب را در یک روز منتشر کرد. در آثاری مانند «ترس و لرز« (۱۸۴۳) و «مفهوم اضطراب» (۱۸۴۴)، اندیشه‌هایش را از بررسی اصول زیبایی‌شناختی و روش‌های اخلاقی زندگی فراتر برد و به حوزه‌ی مذهب وارد شد. کی‌يرکگور هرگز از عین عبارت «ایمان چشم بسته» که اغلب به او نسبت داده می‌شود، استفاده نکرد. او اعتقاد مذهبی راستین را محصول یک انتخاب پررنج توصیف می‌کرد که نمی‌تواند بر پایه‌ی آداب و رسوم، استدلال یا آموزه‌ای خاص باشد؛ تنها کسی می‌تواند در عالم شاد باشد که از طریق سیر درونی اصیل روح به ایمان دست یافته باشد.

منتقدان و نقدها

در سال ۱۸۴۶، مرحله‌ی جدیدی از زندگی کی‌یرکگور در مسیری نامربوط آغاز شد. او توجه خصمانه‌ی مجله‌ای طنزآمیز به نام «کورسِر» (به معنای کشتی دزدان دریایی) را به خود جلب کرد. کاریکاتورهای بی‌رحمانه‌ی این مجله از کی‌يرکگور، او را به مضحکه‌ای در کپنهاگ تبدیل کرد. وی در این باره نوشت: «حتی شاگرد قصاب خود را محق می‌داند که مسخره‌ام کند». این تمسخر، نتیجه‌ای متناقض داشت و کی‌يرکگور را به جدال با زندگی جمعی سوق داد. او مبارزه‌ای هجوآمیز علیه کلیسای رسمی لوتری در دانمارک به راه انداخت و مقامات کلیسا را به دورویی و مادی‌گرایی متهم کرد. او مؤمنان را فراخواند تا کلیسا را ترک کنند و مسئولیت ارتباطشان با خداوند را خود برعهده بگیرند. حملات کینه‌توزانه‌ي او به شدت مورد خشم مقامات کلیسا - از جمله برادر اسقف خودش - قرار گرفت.

سال‌های پایانی

خوب غذا ا می‌خورد و در خانه‌ای با اثاثیه‌ی شیک و مد روز زندگی می‌کرد. ناراحتی‌هایش همگی روحانی و عاطفی بودند. در سال ۱۸۵۵، در خیابان از حال رفت و در سن ۴۲ سالگی درگذشت. علت مرگش مشخص نشد. علی‌رغم حملاتش به کلیسا، مراسم تشییع جنازه‌ی او با حضور گسترده‌ی مردم در کلیسای جامع کپنهاگ و با سخنرانی برادرش برگزار شد. آثار او اولین بار در دهه‌ی ۱۸۶۰ به آلمانی ترجمه شدند. از آن پس، شهرت بین‌المللی او روز به روز افزایش پیدا کرد و به عنوان چهره‌ای مهم در سیر تفکر اروپایی شناخته شد.

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید