
سيمون دو بووار
1986- 1908 ¡ فرانسوي
سيمون لوسي ارنستين ماري برتران دو بُووار رماننويس، جستارنويس و فيلسوف اگزيستانسياليست، به دليل تحليلهاي جريانسازي از مردسالاري و جنسيت داراي اهميت است. او تأثيرات عمدهاي بر نظريهي فمينيستي، اخلاق و سياست در قرن بيستم گذاشته است.
«جنس دوم»، مشهورترین و جنجالیترین اثر سیمون دو بووار، در سال ۱۹۴۹ برای مخاطبانی منتشر شد که اغلب با آن مخالف بودند. این متن رادیکال به دلیل درگیری چالشبرانگیز و مقتدرانهاش با مردسالاری، انقیاد زنان و مفاهیم جنسیت و گرایش جنسی زنانه، خشم زیادی را برانگیخت و تمامی مطالب آن، به عنوان نشانههای دیوسیرتی نویسنده تفسیر شدند.
این کتاب تهدیدی برای شرایط پذیرفته شده در آن دوران محسوب میشد؛ تا جایی که بعضیها (حتى آلبر کامو) نسبت به «اهانت آن به مرد فرانسوی» جبهه گرفتند و کتاب به فهرست کتب ممنوعهی واتیکان راه پیدا کرد. با این حال، ۲۲ هزار نسخه از کتاب در همان اولین هفتهی انتشار فروش رفت. این کتاب بعدها به عنوان اثری کلیدی در نظریهی فمینیستی به رسمیت شناخته شد تا جایی که اساس «موج دوم» فمینیسم را که از دههی ۱۹۶۰ تا دههی ۱۹۸۰ به طول انجامید، شکل داد و نویسندهاش را در زمرهی یکی از تحسینشدهترین متفکران فرانسه قرار داد.
تأثیرپذیریهای اولیه
سیمون دو بووار در سال ۱۹۰۸ در پاریس متولد شد. خانوادهاش از طبقهی متوسط ولی مرفه بودند. پدرش یک وکیل محافظهکار و مادرش یک کاتولیک مؤمن و ثروتمند بود. دو بووار در سنین پایین خود را از شر تربیت بورژوازی خلاص کرد. او در چهارده سالگی علناً گفت خداناباور است و بلافاصله پس از آن، علاقهاش به فلسفه و کتاب را (که در آن زمان برای دختران ناشایست محسوب میشد) علنی ساخت. در مدرسه، دوستیِ عمیقی با الیزابت مَبي (زازا) پیدا کرد. زازا در سال ۱۹۲۹، ظاهراً بر اثر مننژیت درگذشت ولی دو بووار ادعا کرد که این مرگ بر اثر دلشکستگی ناشی از تلاش خانوادهاش برای تحمیل ازدواجی از پیش تعیین شده به او بوده است.
خاطرهی زازا تأثیری مادامالعمر بر دو بووار داشت و به ویژه اندیشههایش را دربارهی «نگرشهای بورژوازی نسبت به زنان» شکل داد. در نوزده سالگی، در دفتر خاطراتش نوشت: «نمیخواهم در زندگیام از هیچ ارادهی دیگری جز ارادهی خودم پیروی کنم» - و این گفته به فراخوان قاطع او تبدیل شد.
تدريس و رسوايي
پس از جنگ جهاني اول و در دههي 1920، خانوادهي دو بووار با ورشكستگي مالي مواجه شد و روشن بود كه سيمون خودش باید آیندهاش را تأمین میکرد. او قصد داشت معلم و نویسنده شود و در سال ۱۹۲۶، شروع به تحصیل در دانشگاه سوربُن پاریس کرد که در آنجا با یار مادام العمرش ژان پل سارتر آشنا شد. سه سال بعد، دو بووار که رسالهی خود را در مورد لایبنیتس به پایان رسانده بود، در اَگرِگاسیون (آزمون پذیرش دبیر در فرانسه) شرکت کرد و تبدیل به جوانترین دانشجویی شد که تا آن زمان در این آزمون معتبر قبول شده بود. این مدرک به او اجازهی تدریس فلسفه را میداد. از سال ۱۹۳۱، در مارسِی، روآن و پاریس به تدریس فلسفه پرداخت. با این حال در سال ۱۹۴۳، پس از آنكه او و سارتر یک دانشآموز دختر را اغوا کردند (این زوج اغلب معشوقههای زن مشترک داشتند)، این جواز باطل شد.
دو بووار هیچ علاقهای به بچهدار شدن، داراییهای مادی، با تجملات خاصِ بورژوازی از خود نشان نمیداد. او سالهای متمادی اغلب در هتلهای ارزانقیمت یا اتاقهای کرایهای زندگی میکرد و همانند دیگر روشنفکران پاریسی، به کافههای پر جوش و خروش پایتخت رفت و آمد فراوان داشت. در این کافهها میشد او و سارتر را - اغلب پشت میزهای جداگانه - در حال نوشتن پيدا كرد.
پس از رسوایی سال ۱۹۴۳، دیگر تدریس نکرد و در عوض بر نویسندگی متمرکز شد. از جمله متفکرانی که تأثیری عمده بر او داشتند میتوان هایدگر، هوسرل، مارکس، انگلس، کانت، هگل و در کنار آنها، اندیشمندان فلسفی و اجتماعی برجستهی فرانسوی از روسو، دکارت و برگسون تا کامو و سارتر را نام برد. از این میان، طبیعتاً سارتر تأثیر بیشتری بر نگارش شاهکارهای دو بووار داشت. در داستاننویسی او کافکا، پروست، جویس، همینگوی، خواهران برونته، جرج الیوت و ویرجینیا ولف را میستود.
رمانها و مقالات
اولین رمان دو بووار که آن را در سال ۱۹۳۷ آغاز کرده و آن را یک رمان متافیزیکی خوانده بود، در پایان همان سالی منتشر شد که آن رسوایی جنسی رخ داد. «مهمان» داستان یک مثلث عشقی با سرانجامی فاجعهبار میان دو مرد و یک زن جوان بود. اغلب منتقدان، این اثر را بازنویسیِ داستانیِ روابط جنسی سه نفرهای میدانند که سارتر و دو بووار هر دو از آن لذتی افراطی میبردند. این اثر نیز مانند اکثر داستانهای دیگر دو بووار، با موضوعات فلسفی درگیر بود (در این مورد: میل، بیگانگی و دروغ).
به دنبال این کتاب، مجموعهای از دیگر کتابهای برجستهاش منتشر شدند؛ از جمله «پیروس و سینئاس» (۱۹۴۴) به عنوان اولین تألیف فلسفی کامل و پختهی او، و «خون دیگران» (۱۹۴۵) که به عنوان یک رمان اگزیستانسیالیستي برجسته در مورد مقاومت و به در برابر نـــازیها مورد تحســین قرار گرفــت. در سال ۱۹۴۵، دو بووار در تأسیس نشریهی «روزگار مدرن» شرکت داشت. دو سال بعد و به دنبال سخنرانیهایش در آمریکا، برخی مشاهدات و تجربیاتش را در سفرنامهای بیان کرد که با نام «گزارش روزانه از آمریکا» منتشر شد. او همچنین در کتاب «اخلاق ابهام» مفصلترین بررسی خود را دربارهی موضوعات مربوط به آزادی، اخلاق و مسئولیت منتشر کرد.
جنسیت و گرایش جنسی
این مفاهیم و دیگر موضوعات اگزيستانسياليستي در ترکیب با نظریهی فمينيستي، در كتاب «جنس دوم» نمود پيدا كردند. اين اثر تصريح ميكند كه زن «فرعي و غير اساسي (در مقابلِ اصلی و اساسی) است» و در حالی که مرد «فاعل... و امر مطلق است»، و «زِن، دیگری است». این اثر، جنسیت را اساساً نه چیزی طبیعی و ذاتی بلکه چیزی برساخته توسط فرهنگ و اجتماع میداند. این گزاره به بازبینی گستردهی نقش جنسیت و گرایش جنسی در جامعه توسط نظریهپردازانی همچون میشل فوکو و جودیت بانظر منجر شد. انتشار رمان «ماندارینها» در سال ۱۹۵۲ اعتباری بینالمللی را برای دوبووار به همراه آورد. این کتاب به دلیل ارایهی تصویری گویا از گروهی از روشنفکران فرانسوی (که اغلب تصور میشود سارتر، کامو و خود نویسنده باشند)، جایزهی معتبر گنكور را از آن خود کرد.
آثار بعدی
در سال ۱۹۶۰، دو بووار با سیلوی لوبون هفده ساله که 35 سال از او جوانتر بود، آشنا شد و در سال ۱۹۸۰ او را به فرزندخواندگی پذیرفت. سیلویا همراه همیشگی او باقی ماند. و سرانجام (پس از مرگ دو بووار) به قیم آثار او تبدیل شد.
دو بووار در سالهای پایانی عمرش چندین اثر دیگر هم منتشر کرد. چند خود زندگینامه، چند اثر داستانی، و پژوهش بسیار تحسینشدهاش در مورد مشکلات سالخوردگان با نام «کهنسالی» (۱۹۷۰) که از بسیاری جهات، مکمل «جنس دوم» بود. او همیشه از مبارزان برابری و عدالت بود. که از جمله، میتوان به مخالفت صریحش با جنگ الجزایر (۱۹۶۲- 1954) اشاره کرد. فعالیتهای سیاسی او عليرغم بالا رفتن سنش افزایش یافت. برای مثال، او رئيس «انجمن حقوق زنان» (که با تبعیض علیه زنان مبارزه میکرد) و رئیس گروه «انتخاب» (يك گروه فشار برای اصلاح قوانین سقط جنین) بود. مرگ سارتر در سال ۱۹۸۰، دو بووار را به سوگ نشاند. او یک سال بعد گزارشی از آخرین دههی زندگی سارتر با نام «بدرود: خداحافظی با سارتر» منتشر کرد. خود او پنج سال بعد در سن ۷۸ سالگی بر اثر ذاتالریه درگذشت.
هیچ نویسندهای از انتقاد - آن هم از هر دو سوی طیف مخاطبانش - بینصیب نمیماند؛ و دو بووار همچنین بود. برای مثال، فمینیستهای پساساختارگرا او را به عنوان یک «انسانگرای كلي» (یعنی صرفاً «زنگرا») مورد انتقاد قرار دادند. که بر گفتمان مردمحور صحه میگذارد و با تصورات مردانه از قدرت، کنــار میآید. با این حــال، دو بووار به عنوان فیلسوفی مهم در یادها مانده است: فیلسوفی که تأثیری عمیق بر تحول اندیشههای دنیای مدرن داشت.
دیدگاه خود را بنویسید