
طرف خانهی سوان
1913 ¡ فرانسه
مارسل پروست (1871- 1922)
طرف خانهی سوان اولين جلد از سلسله رمانهاي در جستوجوي زمان از دست رفته، شاهكار مارسل پروست، است. پروسِت زيباييپرستِ يهوديتبار ظاهراً در جمع فرهیختگان پاریسی اوقاتش را به بطالت میگذراند اما در خفا مشغول نوشتن این اثر داستانیِ سترگ بود. نثرِ پخته و استادانهی پروست در این کتاب، با جملههای تودرتوی پیچیدهای که استعداد نویسنده در بازی با استعارهها و تأمل در مفهوم خاطره، زمان، هنر و عشق را به بهترین شکل به نمایش ميگذارند، نامش را سر زبانها انداخت. اما پروست میتوانست گاهی هم تیزهوشانه موجز و گزیدهگو باشد و با بازنماییِ شیطنتآمیزِ اختلالهای روانی، تفرعن و دوروییهای شخصیتهای رنگارنگِ قصهاش روایتی بازیگوش و سرخوش بسازد.
اثر پروست در قالب خاطرهپردازیِ داستانی خلق شده و راوی اول شخصِ آن، که شبیه خود پروست است، بعضی از رخدادهای گذشتهاش را ميكاود. در بخش اول طرف خانهی سوان، راوی به یاد میآورد که در کودکی چگونه تعطیلاتش را در کومبرهی روستایی میگذرانده است. خاطرهی زندگی خانوادهای بورژوا، محیط شهری کوچک، کلیسای روستا و حومهی شهر با خیالپردازیِ کودکانه میآمیزد و به نوعی زیباییِ جادویی و درام احساسی آغشته میشود. یکی از قسمتهای تلخ قصه وقتی است که کودک را در شبی تابستانی زود به بستر میفرستند؛ اتفاقی ظاهراً جزئی و بیاهمیت که پروست به کاوشی در عشق، فقدان و مرگ تبدیلش میكند.
چشم کنجکاو و جستوجوگرِ کودک غرابتِ رفتار آدمها را میكاود، آدمهایی مثل عمه لئونيِ سودایی و زمینگیر و فرانسواز، خدمتکارِ دهاتیاش. تماشای پنهانی دو دلدادهي همجنسگرا در کلبهای روستایی و رویارویی با ژیلبرت، دخترِ زودبالغِ شارل سوان، به تخیل اروتیکِ نوپای کودک پر و بال میدهد. خود سوان هم شخصیتی اسرارآمیز است و موضوع گمانهزنیهای جاهلانه خانوادهی راوی. اعضای خانواده، در یکی از مسیرهای همیشگی پیادهرويشان، از کنار ملکِ سوان در نزدیکی کومبره میگذرند؛ مسیری که آن را «طرف خانهی سوان» مينامند. مسیر دیگرشان هم آنها را به قلعهی خانوادهی اشرافی گِرمانت میرساند؛ خانوادهای که در خیال راویِ کودک با شکوه تاریخ فرانسهی آرمانی پیوند ميخورد.
در بخش دومِ رمان، سوان و گرمانت باز هم ظاهر میشوند، اما این بار از زاویهای کاملاً متفاوت. این بخش از زبان راوی سوم شخص روایت میشود تا با پسزمینهی سوان آشنا شویم و سر و سرّ رشکآمیزش با اُدِتِ گریزپا را دنبال کنیم. این بخش، با عنوانِ «سوان عاشق»، در واقع رمانی خود بسنده و مستقل است. سوان پای ما را به دو محفل اجتماعيِ متضاد در پاریس باز ميكند: حلقهی وِردوَرنها که وانمود میکنند دوستدار هنرند اما در واقع شيفتهي وجهه و منزلت اجتماعياند، و حلقهی دوشس دوگرمانت در صدرِ جهان اجتماعيِ پاريس كه اعضايش به اندازهي وردورنها دلمشغولِ ريزترين جنبههاي شأن و مقام اجتماعياند اما منش و سلوك بسيار پالودهتري دارند. متن، مخصوصاً ديالوگهاي سوان و دوشس، پر است از شوخيهاي ظريف. پروست، حين شرح مفصلِ دلدادگيِ غمناكِ سوان، تناقضهاي عشق- يا به تعبير خودش، جستوجوي بيثمرِ خيال ساختههاي دستنيافتني عاشق- را موشكافانه تحليل ميكند. فرجام اين عاشقي هم نامنتظره است و عميقاً تلخ.
بخش پاياني طرف خانهي سوان به تكملهاي درخشان ميمانَد كه اين خاطرهپردازي را تا دورهي نوجواني راوي در پاريس و عشق قديمياش به ژيلبرت پيش ميبَرد. اين بخش نمودي است از رنگ باختنِ گريزناپذيرِ اوهام در پي تصادمِ خيال و واقعيت؛ اتفاقي كه اغلب، آن هم به شكلي دردناك، در جواني رخ ميدهد. گرچه طرف خانهي سوان بسياري از نخستين خوانندگانش را سردرگم ميكرد، طولي نكشيد كه جايي ميان آثار كلاسيك ادبيات جهان يافت. بنمايهي هميشه حاضرِ اين اثر پروست، پيروزيِ خاطره و ادبيات بر محو شدن در گذر زمان است، و پروست شكوهمندانه اين پيروزي را به نمايش ميگذارد.
شما می توانید این کتاب به همراه هزاران عنوان کتاب دیگر را از فروشگاه اینترنتی بوک شهر تهیه فرمائید
دیدگاه خود را بنویسید