
فردريش شيلر
1805- 1759 ¡ آلماني
فردريش شيلر بيشتر به عنوان نمايشنامهنويس و شاعر شناخته ميشود اما يك متفكر فلسفي برجسته نيز بوده است. تفكراتش در زمينهي زيباييشناسي، اخلاق و سياست، از جملهي تأملات عميق بر زمينهاي آزادي انسان و ايدهآليسم اخلاقي محسوب ميشوند.
فردریش شیلر سال ۱۷۵۹ در وورتمبرگ آلمان به دنیا آمد و سال ۱۷۷۳ به یک مدرسهی نظامی تراز اول در اشتوتگارت فرستاده شد. در طول هفت سال ناخوشایند تحصیل در این مدرسه، آثار ژان ژاک روسو و یوهان ولفگانگ فون گوته را کشف و شروع به نوشتن شعر و نمایشنامه کرد. زمانی که اولین نمایشنامهاش «راهزنان» سال ۱۷۸۰ در مانهایم روی صحنه رفت، و لولهای بر پا کرد. اقدامات خشونتبار، احساسی بودن مفرط، و نقد بیعدالتی اجتماعی در این نمایشنامه، عموم مردم را به وجد آورد و خشم مقامات را برانگیخت.
ملاقات با گوته
شیار شغلش به عنوان پزشک ارتش را کنار گذاشت و به زندگی دورهگردی روی آورد. او در این دوران نمایشنامهی تاریخی «دون کارلوس» را نوشت که به خاطر دفاع پرشورش از آزادی عقیده قابل توجه بود؛ و همچنین «سرود شادی» را نوشت که نیایشی روحانی در جهت ترویج برادری انسانها بود و بعدها بتهوون آن را به فرم موسیقی درآورد. فردریش در سال ۱۷۸۷ به وایمار رفت که در آن زمان، گوته در دربار آنجا زندگی میکرد. گوته ابتدا از این جوان ژولیده و بیپروا چندان خوشش نیامد اما او را برای پست استادی تاریخ و فلسفه در دانشگاه يِنا معرفی کرد.
نوشتههای فلسفی
در سال ۱۷۹۰ با شارلوت فون لِنگفلد ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند شد. او در دورانی که کرسی فلسفهی دانشگاه ینا را در اختیار داشت، متون فلسفی مهمش از جمله «در باب فضل و کرامت» (۱۷۹۳) و «درباب تربیت زیباییشناختی انسان» را نوشت. اندیشههای فلسفی او از طریق نقدش بر آثار کانت شکل گرفتند و تحت تأثیر زوال انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه و تبدیل آن به حکومت وحشت نیز بودند. پیامدهای انقلاب فرانسه باعث شد تا شیلر امیدهای خود برای آزادی و کمال انسانی را به جای طغیان و انقلاب سیاسی، به سمت اخلاق و پیشرفت روحانی معطوف کند. او معتقد بود تنها تحت تأثیر زیبایی هنری است که انسانها میتوانند تعالی روحانی لازم برای دستیابی به جهانی بهتر را به دست بیاورند. کانت غرایز احساسی و نفسانی را در تقابل با حسِ اخلاقی مبتنی بر عقل قرار میداد؛ اما شیار ایدهی «روح زیبا» را مطرح کرد؛ نوعی هستی اخلاقی والاتر که در آن وظیفه و میل در تقابل با یکدیگر قرار ندارند و هماهنگ هستند. او جامعهی آرمانی را نوعی از جامعه میدانست که اصل اساسی آن، بازی خواهد بود؛ یک آرمانشهر بازیمحور.
در سال ۱۷۹۹ به وایمار بازگشت. در آنجا حرفهاش به عنوان نمایشنامهنویس را از سر گرفت و از نزدیک با گوته کار کرد. این دو با هم به قطب «جنبش کلاسیک وايمار» معروف شدند؛ این جنبش آمیزشی از احساسگرایی رمانتیک با درک کلاسیک از فرم موزون بود.
شیلر در آثار نمایشی خود مانند «سهگانهی والنشتاین» (۱۷۹۹)، «ماری استوارت» (۱۸۰۰)، «دوشیزهی اورلئان» (۱۸۰۱) «ويلهلم تِل» (۱۸۰۴) به بررسی موضوعاتی مانند آزادی، سرنوشت و «امر والا» (که از نظر او به معنای از خودگذشتگی برای یک آرمان بود) پرداخت. زندگی او به طور غمانگیزی کوتاه بود و در سال ۱۸۰۵ در سن ۴۵ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت.
دیدگاه خود را بنویسید