معرفی نویسنده ماتسو باشو

بوک شهر

1403/1/19

1 بازدید

6823

ماتسو باشو

1644- 1694 ¡ ژاپن

مشهورترين شاعر ژاپن، هايكو را تا حد يك هنر تعالي بخشيد. او در جست‌وجوي تجربه‌اي معنوي از محافل ادبي شهري به سادگي زندگي روستايي پناه برد تا پايه‌هاي شعر متعالي خود را در آن‌جا استوار سازد.

ماتسو باشو، در اونئو نزدیکِ کیوتو، چشم به جهان گشود. او پسر دوم یک خانواده‌ی سامورایی کوچک بود و پدرش در دوازده سالگی او، چشم از جهان فروبست. شش سال بعد از آن، باشو به خدمت یک ژنرال سامورایی درآمد و به عنوان پیشخدمت تودو یوشیتادا، پسر ژنرال، مشغول کار شد. هر دو جوان با عشق به شعر به هم نزدیک شدند و باشو اولین شعر شناخته شده‌ی خود را در ۱۶۶۲ با نام مستعار سوبو منتشر کرد. پس از مرگ زودهنگام يوشیتادا در 1666، باشو، از خدمت به ژنرال دست کشید و مدتی در کیوتو زندگی کرد.

در دهه‌ی ۱۶۷۰ در حال ساختن شهرت خود به عنوان یک نویسنده بود و دست به تألیف گلچین‌هایی ادبی مانند «بازی صدف دریایی» (۱۶۷۱) زد. باشو، در بیست و هشت سالگی به شهر ادو (توکیوی امروزی) نقل مکان کرد و در بخش آب‌رسانی مشغول به کار شد، در حالی که با نام مستعار توسی به نوشتن ادامه می‌داد. سبک شعری در آن زمان، غالباً‌ هایکوهای طنز یا هزل‌آمیز بود و عموماً به صورت گروهی سروده می‌شد؛ شاعران دور هم شدند تا بیت‌های کوتاهی را بنویسند. این بیت‌های کوتاه، بخشی از یک شعر بسیار طولانی می‌شد و ساختار سنتی را تشکیل می‌داد. در ادو، باشو به مدرسه‌ی شعر دانرین، زیر نظر شاعر مشهور، نیشیاما سوین می‌رفت.

سفرهای معنوی

تا ۱۶۸۰ باشو به یک استاد معروف و محترم نویسندگی تبدیل شده بود، اما او خستگی‌ناپذیر بود و مطالعه‌ی آیین ذن بودیسم را آنجاز کرد. او از شهر شلوغ ادو به یک کلبه‌ی کوچک در حاشیه‌ی شهر نقل مکان کرد. در همین سال با نام باشو که به معنای «درخت موز» است، شروع به انتشار شعرهایش کرد؛ شعرهایی بدیع‌تر با لحنی غمبارتر در اواخر سال ۱۶۸۲، زندگی باشو دگرگون شد. کلیه‌اش در آتش سوخت و در همان حال با خبر شد که مادرش مرده است. او پیش دوستانش در استان کای ماند و سرعتش را در فراگیری ذن بیشتر کرد. در ۱۶۸۴ در جست‌وجوی الهام به سراسر کشور سفر کرد و این، آغاز سرگردانی او شد.

حاصل اولین سفرهای پیاده‌ی او، تألیف «روزنامه‌ی سفر: ذکر استخوان‌های پوسیده» در قالب‌ هایبون (ترکیبی از نثر و شعر) بود. در سال ۱۶۸۹ سفری دو هزار کیلومتری را آغاز کرد که جوهره‌ی شاهکار او، «باریکه راهی به اقصای شمال» را فراهم آورد. او با همسفری به نام سورا مناطق دور افتاده و ناهموار شمال کشور را طی کرد؛ سفری که به اندازه‌ی سختی جسمانی‌اش، ارزش معنوی داشت.

باشو در کنار یک میدان نبرد باستانی نوشت: «علف‌های تابستانی / همه‌ی آنچه باقی ماند / از رؤیاهای جنگاوران». او در میان طوفان آهنگ شعر خود، شوخ‌طبعی و خشم خود را با این جمله نشان داد: «کک، شپش / حالا اسبی تنگش گرفته / کنار بالش من«.

در ۱۶۹۱ به ادو بازگشت و با اشتغالات زندگی یک شاعر مشهور درگیر شد که با میل به تنهایی در تضاد بود. در این ایام بود که او به کیفیتی دست یافت که می‌تواند باقی اشعارش را توضیح دهد.

باشو تصمیم گرفت آخرین سفر خود را در ۱۶۹۴ انجام دهد. او در پنجاه سالگی به علت بیماری معده در اوزاکا، میان شاگردانش، درگذشت. آخرین شعر او این بود: «در سفر، بیماری / رؤیاهای من سرگردان هستند / در خلنگزار خشکیده.»

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید