
ماركوس اورليوس
180- 121 م ¡ رومي
هنگامي كه ماركوس اورليوس در سال 161 ميلادي امپراتور روم شد، به دليل تحصيلات خود در فلسفهي رواقي مشهور بود. به او لقب «فيلسوف» داده بودند و به عنوان تحقيق آرمان افلاطون به عنوان يك پادشاه- فيلسوف مورد احترام بود.
مارکوس اورلیوس در سال ۱۲۱ با نام مارکوس آنیوس وِروس در روم متولد شد (و زمانی که امپراتور شد نام مارکوس اورلیوس آنتونینوس اوگوستوس را برگزید). هنگامی که پدرش مارکوس آنیوس وِروس سوم درگذشت، مارکوسِ پسر تقریباً سه سال داشت و مادرش لوسیلا و پدر بزرگش او را بزرگ کردند. او در خانه توسط معلمان خصوصی آموزش دید و به ویژه از دیوگنِتوس تأثیر گرفت که وی را با فلسفهی رواقی آشنا کرد. او همچنین استعدادی ذاتی در ادبیات داشت اما از آن زمان به بعد، علاقهی اصلی او فلسفه بود؛ علاقهای که اغلب به تحصیلات اصلیاش در زمینهی حقوق و سخنوری آسیب میزد.
رسیدن به امپراتوری
در سال ۱۳۸ امپراتور روم هادریان، اورلیوس آنتونینوس (عموی مارکوس) را به عنوان جانشین خود معرفی کرد و تصریح کرد که آنتونینوس باید مارکوس و پسر دیگری به نام لوسیوس وروس را به فرزندی قبول کند. پس از مرگ هادریان در سال 138، آنتونینوس به امپراتوری رسید و نام آیلیوس اورلیوس وروس سزار را به مارکوس اعطا کرد و عملاً او را به عنوان وارث خود انتخاب کرد. تحت حمایت آنتونینوس، مارکوس در روابط عمومي مهارت پیدا کرد، به عنوان خزانهدار و کنسول مشغول به کار شد و در سال ۱۴۵ به واسطهی ازدواجش با فاوستینا دختر امپراتور، ارتباط خود را با او مستحکمتر کرد.
مارکوس در سالهای بعد عمدتاً مشغول انجام وظایف رسمی و تربیت فرزندانش بود. آنتونینوس در سال ۱۶۱ درگذشت و مارکوس مقام امپراتوری را صرفاً با اکراه و به شرط آن که به همراهی برادر خواندهاش وروس فرمانروایی کند، پذیرفت. با کمال تعجب، مجلس سنا با درخواست وی موافقت کرد و برای اولین بار، روم همزمان دو امپراتور داشت.
این تمهید اثربخش بود؛ خصوصاً به این دلیل که امپراتوری از دو جبهه با حمله رو به رو بود: اشکانیان در شرق و ژرمنها در شمال. وروس عازم جنگ با پارتها شد و مارکوس را برای نظارت بر امور داخلی و هماهنگی دفاع در برابر اقوام شمالی تنها گذاشت. جنگ با طاعون همراه شد که به شکست ارتش در مقابله با اشکانیان و بازگشت آنان به رم انجامید. در این میان، حدود یک چهارم ارتش روم جان خود را از دست دادند. وروس نیز در میان قربانیان بود و بدینسان مارکوس در سال ۱۶۹ به یگانه رهبر روم تبدیل شد. او جنگ با اشکانیان را رها کرد تا بر مرزهای شمالی متمرکز شود. او بیشتر وقت خود را در خط مقدم جبهه سپری کرد ولی در سال ۱۷۵ به سوریه رفت تا شورش فرماندار خود را در آنجا فروبنشاند.
مارکوس اورلیوس علىرغم تعهداتش به عنوان یک امپراتور، همچنان برای مطالعات فلسفی وقت میگذاشت.
از حدود سال ۱۷۰ تا زمان مرگش در سال ۱۸۱، مجموعه مقالاتی نوشت که بعدها به «تأملات» معروف شدند. در این مقالات، به شرح دقیق فلسفهی رواقی پرداخت و بر اهمیت «زندگی مطابق با طبیعت» و تشخیص تفاوت میان «آنچه قدرت تغییر آن را داریم» و «آنچه باید بیاموزیم که بپذیریم»، تأکید کرد.
میراث تاریخی
جنگ با ژرمنها ادامه یافت و مارکوس برای نظارت بر عملیات به آنجا بازگشت اما در سال ۱۸۱ در ویندوبونا (وین امروزی) درگذشت. مرگ وی نشانی از پایان دوران «صلح رومی» )پاکس رومانا) است؛ دورهای که علیرغم جنگ در مرزها، ثبات و صلح در داخل امپراتوری روم حکمفرما بود. مارکوس اورلیوس آخرین قیصر از «پنج امپراتور نیک» محسوب میشد (شامل پنج امپراتور متوالی نِروا، تراژان، هادریان، آنتونیوس پیوس و مارکوس اورلیوس؛ در برابر «پنج امپراتور بد» شامل کالیگولا، نرون، کومودوس که پسر و جانشین مارکوس اورلیوس بود، کاراکالا و ماکسیمینوس تراکس). او حکمرانی عادل و مورد احترام بود که به جای جنگافروزی برای گسترش امپراتوریاش، به فکر حفظ صلح، کامیابی مردم خود و محافظت از آنها در برابر تعرض بود.
دیدگاه خود را بنویسید