معرفی رمان محاکمه

بوک شهر

1403/1/11

2 بازدید

فبریر

محاکمه

1925 ¡ چکسلواکی

فرانتس کافکا (۱۸۸۳- 1924)

فرانتس کافکا، نویسنده‌ی چِک، در دوره‌ی حیاتش آثار بسیار کمی منتشر کرد اما حالا او را از تأثیرگذارترین رمان‌نویسان قرن بیستم می‌دانند؛ جایگاهی که عمدتاً به سبب نوشتن شاهکاری مثل محاکمه نصیبش شده است. محاکمه قصه‌ی مردی است به نام یوزف کا، کارمند ارشد بانک. مرجعی رسمی که کا هیچ دسترسی‌ای به آن ندارد روزی او را به اتهامی که توضیح داده نمی‌شود، بازداشت می‌کند. به او می‌گویند منتظر دستورالعمل‌ها بماند و فلان روز به دادگاه گزارش بدهد. اما کا هر چه بیشتر برای اجرای دستورالعمل‌ها- و حل این معما که چرا بازداشت شده- تلاش می‌کند، بیشتر به دردسر می‌افتد. با دشوارتر شدنِ شرایط يوزف کا، تنش قصه هم شدت می‌گیرد.

قصه از زبان سوم شخص روایت می‌شود اما ما ماجراها را از زاویه‌ی دید کا می‌بینیم. قصه در قالب زنجیره‌ای از وقایع پیش می‌رود و هر اتفاقِ جدید فهم وضعیت را سخت‌تر می‌کند. کا می‌بیند که در مخزنِ بانکِ محل کارش دو مرد را شلاق می‌زنند؛ وکیلی استخدام می‌کند اما وکیلش ناشی از کار در می‌آید؛ با کشیشی دیدار می‌کند و کشیش قصه‌ای به او می‌گوید که قرار است اوضاع را برای کا روشن کند اما چنین کاری نمی‌کند. این رویدادها نهایتاً به نتیجه‌ای می‌انجامند که هم دشوار فهم است و هم تکان‌دهنده. جهانِ محاکمه سردرگم‌کننده و تو در توست که در آن حتی نهادهایی مثل قانون هم از پاسخ به پرسش‌ها عاجزند. چنین وضعیتی خواننده را وامی دارد که جهان یوزف کا و جهان خودش را از زاویه‌ای دیگر ببیند. قصه‌ی کافکا فقط به دیوان‌سالاری امپراتوری اتریش مجارستان در روزگار خودش مربوط نیست، بلکه به شکلی پیش‌گویانه نظام‌های تمامیت خواه آلمان، ایتالیا و اتحاد جماهیر شوروی را تداعی می‌کند. واژه‌ی «کافکایی» که به معنای توضیح‌ناپذیر و کابوس‌وار است و امروزه به بسیاری از زبان‌ها راه یافته، زاده‌ی همین رمان کافکاست.

محاکمه کتابی است بسیار آزارنده. هیچ یک از مقام‌های رسمی قصه، مثل قضات پرونده‌ی کا یا وکیلش هِر هولد، هیچ توصیه‌ی مفیدی به او نمی‌کنند تا دلیل بازداشتش را توضیح دهند. روابط شخصی هم به او کمکی نمی‌کنند: بیشتر شخصیت‌های رمان ظاهراً رابطه‌ی جنسی را وسیله‌ای برای کسب قدرت در برابر دیگران می‌دانند. لِنی، پرستار هر هولد، کا را اغوا می‌کند تا با او همبستر شود اما تنها چیزی که کا را برای او جذاب می‌کند این است که کا را بازداشت کرده‌اند.

در روزگار کافکا، بسیاری از آدم‌های سرگشته به کلیسای کاتولیک رم پناه می‌بردند. اما در محاکمه، وقتی کا اتفاقی حین بازدید از کلیسای جامع پراگ با کشیشی دیدار می‌کند، کشیش حکایتی برایش می‌گوید که ظاهراً باید وضعیتِ کا را برای او توضیح دهد. این حکایت، داستانی کوتاه به نام در پیشگاه قانون که کافکا آن را پیش از محاکمه نوشته، قصه‌ی مردی است که می‌خواهد «قانون» را ببیند. به او می‌گویند که باید کنار دری منتظر بماند تا وقتی که اجازه‌ی ورود به او بدهند. اما نه او و نه هیچ کس دیگری هرگز از این در عبور نمی‌کند و در پایان هم دربان در را تا ابد می‌بندد و می‌گوید «هیچ کس دیگری هیچ وقت نمی‌توانست از این در بگذرد چون این در را فقط برای تو ساخته بودند.» گرچه کشیش این حکایت را برای کا می‌گوید تا وضعیت بغرنج او را توضیح دهد، کا از قصه‌ی او چیزی دستگیرش نمی‌شود جز این که نباید به یافتن پاسخ پرسش‌هایش چندان دل ببندد.

پایان کتاب بسیار تیره و تار است اما مکس برود، دوست صمیمی کافکا که این کتاب را پس از مرگِ او ویرایش کرد تا منتشر شود، می‌گفت کافکا محاکمه را رمانی سرگرم‌کننده می‌دانسته و اغلب وقتی آن را برای دوستانش می‌خوانده، میخندیده است. بسیاری از خوانندگان کافکا هم این کتاب را کمدیِ سیاه می‌دانند؛ تصویری هولناک و دقیق از این که مقام‌های نهادی، هر قدر هم بی‌کفایت، چه قدرتی برای سردرگم و حیران کردنِ آدم‌ها دارند.

شما می توانید این کتاب به همراه هزاران عنوان کتاب دیگر را از فروشگاه اینترنتی بوک شهر تهیه فرمائید

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید