معرفی فلاسفه هانا آرنت

بوک شهر

1403/1/18

4 بازدید

38905903

هانا آرنت

1975- 1906 ¡ آلماني

هانا آرنت بنا بر تجربه‌ي دست‌اولش از نازيسم و يهودي‌ستيزي، ديدگاه‌هاي منحصربه‌فردي درباره‌ي ماهيت قدرت سياسي و داوري اخلاقي داشت كه مبناي نوشته‌هاي فلسفي بحث‌برانگيزش شد.

هم‌ خانواده‌ی پدری و هم خانواده‌ی مادری ‌هانا، در اواسط قرن نوزدهم به دلیل رواج یهودی‌ستیزی در روسیه، به شهر پروسی کونیگسبرگ (کالینینگراد کنونی روسیه) پناهنده شده بودند.

در این دوران، خانواده‌های پناهنده‌ی یهودی زیادی به عنوان تاجر به کونیکسبرگ آمدند و پس از کسب موفقیت مالی و رسیدن به رفاه، با افراد طبقه‌ی متوسط این شهر در آمیختند. در نتیجه، کونیگسبرگ به مرکزی برای جریان روشنگری یهودیان معروف به‌ هاسکالا تبدیل شد. روشنفکران یهودی سکولاری که رهبری این جریان را به عهده داشتند، طرفدار ادغام یهودیان در جامعه‌ی اروپایی (معروف به رویکرد «ادغام») بودند. فضای فرهنگی خانواده‌ی آرنت به هنگام تولد‌ هانا این‌گونه بود. او سال ۱۹۰۶ در لیندن متولد شد که خانواده‌ی مادرش، کوهن‌ها، در آن‌جا به واردات چای مشغول بودند. در این زمان، برخی یهودیان به «ادغام» خوش‌بین نبودند و از صهیونیسم (تشکیل میهنی جداگانه برای یهودیان در فلسطین) به عنوان راه‌حلی برای «مسأله‌ي يهود» (بحثی گسترده در مورد رفتار و جایگاه مناسب یهودیان در جوامع اروپایی) طرفداری می‌کردند. ولی خانواده‌ی آرنت کاملاً «آلمانی» شده بودند و «ادغام» را بهترین راه برای مقابله با یهودی‌ستیزی می‌دانستند.

بازگشت به کونیکسبرگ

در سال ۱۹۰۹، پدر‌ هانا به دلیل وخامت وضعیت جسمانی‌اش، خانواده را به زادگاهشان در کونیگبرگ بازگرداند و پس از جدالی با سیفلیس، در سال ۱۹۱۳ درگذشت.‌ هانا در آن زمان تنها هفت سال داشت و توسط مادر و اجدادش در جامعه‌ی فکری و فرهنگی کونیکسبرگ بزرگ شد. این همان شهری بود که کانت تقریباً تمام زندگی خود را در آن گذرانده بود و ‌هانای جوان را نیز خیلی زود مسحور فلسفه کرد. تحصیلاتش در کونیگسبرگ برای مدت کوتاهی به دلیل وقوع جنگ جهانی اول متوقف شد. در این دوران ‌هانا و مادرش با خاله‌اش در برلین زندگی می‌کردند. او تحصیلات خود را در مدرسه از سر گرفت اما به دلیل تحریم کلاس یکی از معلم‌ها اخراج شد. در سال ۱۹۲۴، به دانشگاه ماربورگ رفت و در آنجا به تحصیل زبان‌های کلاسیک، الهیات پروتستان و فلسفه پرداخت.

رابطه با‌ هایدگر

در ماربورگ بود که با مارتین ‌هایدگر ملاقات کرد.‌ هایدگر یکی از استادان او بود که تأثیری ماندگار بر فلسفه‌اش گذاشت. آرنت معشوقه‌ی او شد. از آن‌جایی که ‌هایدگر متأهل بود، این رابطه مخفی ماند. (البته آرنت سال‌ها بعد دلیل دیگری نیز برای آشکار نکردن این رابطه پیدا کرد: هنگامی که هیتلر در سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید، هایدگر حمایتش را از حزب نازی را اعلام کرد. این مسأله شوک عظیمی برای آرنت بود و البته آشکار شدن این رابطه احتمالاً به کار خودش هم بسیار آسیب می‌زد.) آرنت پس از یک سال تحصیل در ماربورگ، به دانشگاه فرایبورگ رفت تا به تحصیل نزد ادموند هوسرل بپردازد. از آنجا نیز به‌ هایدلبرگ رفت و در سال ۱۹۲۹ تحصیلاتش را زیر نظر کارل ياسپرس تکمیل کرد. در‌ هایدلبرگ با گونتر اشترن فیلسوف یهودی آشنا شد و ازدواج کرد. در این زمان، توجهش را به نوشتن زندگی‌نامه‌ی راحل فارنهاگن (یک زن یهودی آلمانی در قرن نوزدهم) معطوف کرد زیرا از این طریق می‌توانست به کاوش بیشتر در اندیشه‌هایش درباره‌ی «ادغام» بپردازد.

دستگیری و گریز

به دلیل سر برآوردن نازیسم در سال ۱۹۳۳، کارش دچار وقفه شد و اشترن که یک فعال کمونیست بود، از آلمان گریخت. آرنت به عنوان یک یهودی دیگر امکان ورود به مشاغل دانشگاهی را نداشت. تحقیقات او درباره‌ی «یهودی‌ستیزی» و « ادغام» به سفارش انجمن صهیونیست‌های آلمان به زودی مورد توجه مقامات نازی قرار گرفت. او و مادرش توسط گشتاپو دستگیر اما پس از هشت روز آزاد شدند. زمان آن فرا رسیده بود که آرنت نیز آلمان را ترک کند. او پیش از آن که در پاریس به اشترن ملحق شود، مدت کوتاهی را در چکسلواکی و سوئیس زندگی کرد. اندیشه‌هایش در طرفداری از «ادغام» به دلیل تجربه‌اش از یهودی‌ستیزی نازی‌ها دچار تزلزل شد و در زمان اقامت در پاریس، به کار برای سازمانی صهیونیستی به نام «مهاجرت جوانان» پرداخت. این سازمان کمک می‌کرد تا کودکان یتیم یهودی به خصوص آنهایی که اهل اتریش و چکسلواکی بودند، به فلسطین که در آن زمان تحت قیمومیت بریتانیا بود، منتقل شوند. او به عنوان یکی از اعضای برجسته‌ی جامعه‌ی یهودیان در پاریس، با‌ هاینریش بلوشر آشنا شد که یک فیلسوف مهاجر آلمانی و از اعضای بنیانگذار حزب کمونیست آلمان بود. در سال 1937، آرنت به منظور ازدواج با او، روند طلاقش از اشترن را آغاز کرد.

بازداشت و فرار

در آستانه‌ی جنگ جهانی در سال ۱۹۳۹، احتمال حمله‌ی هيتر به فرانسه روز به روز بیشتر می‌شد. سال بعد از آن، دولت فرانسه اقدام به بازداشت «خارجی‌های دشمن» کرد. آرنت در سال ۱۹۳۷ شهروندیِ آلمان را از دست داده بود، اما باز هم در این دسته‌بندی قرار گرفت و به «اردوگاه گورس» در جنوب غربی فرانسه فرستاده شد. این اردوگاه در اصل برای نگهداری از پناهندگان جمهوری‌خواهی تدارک دیده شده بود که از اسپانیا فرار کرده بودند. بلوشر هم جداگانه توقیف شد و او را به اردوگاهی در نزدیکی پاریس فرستادند. آرنت در موقعیت عجیبی قرار گرفته بود: او چون یهودی بود، هم در فرانسه به اردوگاه بازداشتی‌ها فرستاده می‌شد و هم اگر گیر آلمانی‌ها می‌افتاد، باید به اردوگاه اقامت اجباری می‌رفت. همان‌طور که انتظار می‌رفت، حمله‌ی نازی‌ها به فرانسه بلافاصله اتفاق افتاد و جابه‌جایی بازداشت‌شدگان بین نقاط مختلف فرانسه به او و ‌هاینریش فرصت داد تا به اسپانیا قرار کنند و از آنجا راهی آمریکا شوند.

در آن زمان نیویورک به پناهگاهی برای یهودیان اروپایی تبدیل شده بود و آرنت و بلوشر خیلی زود جذب اجتماع یهودیان آن‌جا شدند.‌ هاینریش در کالج بارد کار پیدا کرد و مشغول تدریس شد. همزمان‌ هانا تحقیقاتش را در زمینه‌ی یهودی‌ستیزی ادامه می‌داد و با نوشتن برای نشریات آلمانی زبانِ مخصوص یهودیان مهاجر، زندگی خود را تأمین می‌کرد. او همچنین از مبارزان فعال حقوق یهودیان بود و پس از جنگ به عنوان مدیر «کمیسیون بازسازی فرهنگی یهودیان اروپا» مشغول به کار شد. او بالاخره جایی را یافته بود که می‌توانست در آن زندگی و کار کند. در نتیجه، در سال ۱۹۵۰ شهروند آمریکا شد.

نویسنده‌ای پرکار

آرنت به واسطه‌ی کار به عنوان ویراستار در انتشارات «کتاب شوکن» ناشری برای کتاب‌هایش پیدا کرد و از سال ۱۹۴۴ به صورت جدی به حرفه‌ی نویسندگی پرداخت. اولین اثر مهم او «ریشه‌های توتالیتاریسم» در سال ۱۹۵۱ منتشر شد. این کتاب به دلیل مطالعه‌ی این پدیده‌ی به طور خاص مدرن، آرنت را به عنوان یکی از فیلسوفان سیاسی پیشتاز نسل خود معرفی کرد.

دهه‌ی ۱۹۵۰ دوران فوق‌العاده پرباری برای آرنت بود. او در چندین دانشگاه، سمت‌هایی موقت برای تدریس به دست آورد اما هرگز حرفه‌ی نویسندگی خود را به خاطر شغل دانشگاهی به خطر نینداخت. تأثیرگذارترین کتابش «وضع بشر» در سال ۱۹۵۸ منتشر شد. در همان سال، نسخه‌ی کامل کتاب «راحل فارنهاگن: زندگی یک زن یهودی» را چاپ کرد. در این مدت، اندیشه‌های فلسفی خود را پرورش داد اما این اندیشه‌ها بسیار تحت تأثیر استادان قبلی او یاسپرس و‌ هایدگر بودند. او با وجود رابطه‌ی تلخش با‌ هایدگر و همچنین سرخوردگی ناشی از پیوستن او به نازی‌ها، مجدداً با او ملاقات کرد و حتی شایع شد که رابطه‌اش را با او از سر گرفته است. همچنین انتقاد از رابطه‌ی‌ هایدگر با نازی‌ها را علناً مردود شمرد و او را نه فردی شرور، بلکه ضعیف و ساده‌لوح توصیف کرد؛ گفته‌ای که به اعتبار وی در جامعه‌ي یهودیان لطمه زد.

ابتذال شر

در سال ۱۹۶۱، مجله‌ی نیویورکر از آرنت خواست تا گزارشی از محاکمه‌ی آدولف آیشمن در اورشلیم تهیه کند. در این زمان، جایگاه او به عنوان یک فیلسوف (حداقل در میان یهودیان) زیر سؤال رفته بود. گزارش او در سال ۱۹۶۳، در قالب کتابی با عنوان «آيشمن در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر» منتشر شد. انتشار این کتاب، توفانی از اعتراض را برانگیخت زیرا آرنت به جای آن که آيشمن را آن‌چنان که فرض می‌شد، یک هیولا توصیف کند، تصویری از او به عنوان فردی پیش پا افتاده و مبتذل، کندذهن، فاقد خلاقیت و تقریباً ماشین‌وار ارایه داد. این کار نیز همچون دفاعش از‌ هایدگر، خیانتی به رنج یهودیان در هولوکاست تلقی شد.

آناتومی قساوت

مفهوم « ابتذال شر» آرنت، بینشی فلسفی نسبت به فرایندهایی ارایه داد که انسان‌های ظاهراً معمولی را مستعد ارتکاب جنایت‌های مخوف می‌کنند. این کتاب بر تحقیقات روان‌شناختی در مورد این پدیده تأثیر گذاشت. برای مثال، در آزمایش استنلی میلگرام از افراد خواسته شد تا مجازات شوک الکتریکی را روی دیگران انجام دهند تا بدین‌طریق، میزان اطاعتشان از مقامات در مقابل آگاهی شخصی‌شان مورد سنجش قرار گیرد. در دهه‌ی ۱۹۶۰، آخرین اثر مهم آرنت موسوم به «درباره‌ی انقلاب» (۱۹۶۳) منتشر شد. او از آن به بعد، عمده‌ی تمرکزش را به تدریس و فعالیت‌های مبارزاتی معطوف کرد. آرنت در تمام عمر یک سیگاری قهار بود و در سال ۱۹۷۵ بر اثر سکته‌ی قلبی در نیویورک درگذشت.

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید