
هربرت ماركوزه
1979- 1898 ¡ آلماني- آمريكايي
هربرت ماركوزه فعال اجتماعي و فيلسوفي بود كه آثار ماركس و فرويد را بازتفسير كرد. او سهم عمدهاي در شكلگيري «نظريهي انتقادي» داشت و انتقادهايي راديكال بر جامعهي سرمايهداري وارد كرد.
هربرت در برلین و در یک خانوادهی یهودی مرفه به دنیا آمد. او در جنگ جهانی اول به ارتش آلمان فراخوانده شد ولی به خاطر بینایی ضعیفش از حضور در جنگ معاف شد. سپس به محیط دانشگاهی بازگشت و در سال ۱۹۲۲ دکترای ادبیات آلمانی را در دانشگاه فرایبورگ به پایان رساند. او به سیاست علاقمند شد و میخواست تا اصولگرایی انعطافناپذیر مارکسیستی را با فردیت آشتی دهد.
پس از یک دوره کتابفروشی در برلین، به فرایبورگ بازگشت تا زیر نظر مارتین هایدگر به تحصیل فلسفه بپردازد. در سال ۱۹۳۳، پس از ظهور نازیم و اتحاد هایدگر با فاشیستها، برای کار در مکتب فرانکفورت به سوئیس گریخت. سال بعد، به آمریکا نقل مکان کرد و تا پایان عمر در آنجا ماند. پس از یک دهه نوشتن مجموعهای از مقالات در تلاش برای پیوند آثار هایدگر، مارکس و هگل، در دههی ۱۹۳۰ توجه خود را به مفهوم حقیقت معطوف کرد.
اولین کتابش با نام «خرد و انقلاب» (۱۹۴۱) مطالعهی عظیمی در رد این ادعای هگل بود که آنچه واقعی است، عقلانی است. این کتاب بر اهمیت آثار اولیهی مارکس تأکید میکند. مارکوزه این آثار اولیه را در جهت بسط نظریههای خود در مورد خودبیگانگی و شیءانگاری (بت ساختن از اشیا و کالاها) مورد بازبینی قرار داد.
سمتهای دانشگاهی
در سال ۱۹۴۰ شهروند آمریکا شد و با ریاضیدانی به نام سوفی وِرتمن ازدواج کرد. او اولین همسر از سه همسر او بود. در جنگ جهانی دوم، در سازمان اطلاعات ارتش کار کرد و گزارشی دربارهی نحوهی علنیسازی فاشیسم آلمانی در رسانههای جمعی متفقین تهیه کرد.
پس از جنگ، به کار روی آثار زیگموند فروید روی آورد. در کتاب «اِروس و تمدن» (۱۹۵۵) مدعی شد که نظریهی فروید در مورد جامعهای سرکوبگر در کتاب «تمدن و ملالتهای آن» (۱۹۳۰) بیش از حد بدبینانه است و نتوانسته پتانسیل عظیم بشر را برای خوشبختی لحاظ کند. این کتاب با استقبال گستردهای روبرو شد. او در اواسط دههی ۱۹۵۰ به عنوان استاد فلسفه در دانشگاه برندایس منصوب شد.
هرچند، بعدها به دليل عقاید مارکسیستی مارکوزه، این دانشگاه از تمدید قرارداد با وی خودداری کرد. بنابراین، در ۶۷ سالگی به دانشگاه کالیفرنیا رفت.
رسانه و جامعه
تأثیرگذارترین اثرش «انسان تکساختی» (۱۹۶۴) بود. در این کتاب میگوید که فرهنگ توده، استبداد سیاسی را تقویت میکند. او از یک «ناآزادی دموکراتیک» نام میبرد که در جوامع سرمایهداری صنعتی پیشرفتهی «کاملاً تحت مدیریت» تداوم پیدا میکند. «صنعت فرهنگ» افراد را به دام شبکههای تولید و مصرف میاندازد و از طریق تبلیغات و رسانههای جمعی، «نیازهای کاذب»ی ایجاد میکند تا نیازهای واقعی برای تغییر اجتماعی را بپوشاند. در اواسط دههی ۱۹۶۰، آنچه مارکوزه از آن وحشت داشت، اتفاق افتاد. او را پدر جنبش و «چپ جدید» نامیدند و او به عنوان یک نظریهپرداز اجتماعی و فعال سیاسی مد روز، به یک سوپراستار تبدیل شد. محبوبیت او از اواخر دههی ۱۹۷۰ کاهش یافت زیرا آثارش تحتالشعاع پستمدرنیسم قرار گرفت. با این حال در سالهای اخیر با توجه به اهمیت روزافزون موضوعات مربوط به مصرفگرایی، فناوری و رسانههای جدید، نظریات مارکوزه دوباره مطرح شدهاند.
دیدگاه خود را بنویسید