معرفی فلاسفه ژان فرانسوا ليوتار

بوک شهر

1403/1/18

6 بازدید

3490580934

ژان فرانسوا ليوتار

1998- 1924 ¡ فرانسوي

ژان فرانسوا ليوتار در نيمه‌ي دوم قرن بيستم فعاليت مي‌كرد. او طيف وسيعي از مسائل فلسفي، سياسي و زيبايي‌شناسي را مورد بررسي قرار داد اما بيشتر به دليل تحليل تأثيرگذارش از وضعيت انسان در جهان پست‌مدرن شناخته شده است.

ژان در شهر ونسان در حومه‌ی پاریس متولد شد. او در خانواده‌ای از طبقه‌ی متوسط تربیت یافت و در مدارس قدیمی پاریس تحصیل کرد. ابتدا آرزو داشت نقاش، نویسنده، مورخ و حتی راهب دومینیکن شود، اما بعدها تصدیق کرد که این‌ها رویاهایی غیر واقع‌بینانه بوده‌اند. تلاش‌های او در نویسندگی و نقاشی نشان از «فقدان تأسف‌بار استعداد» در این زمینه‌ها داشت و از طرفی فهمید که استعدادی در به یاد سپردن تاریخ نیز ندارد. تمایل به ازدواج و تشکیل خانواده نیز باعث شد تا تصور اشتغال به مقام‌های مذهبی را کنار بگذارد.

در اواخر جنگ جهانی دوم، به عنوان داوطلب کمک‌های اولیه فعالیت کرد و به مقاومت در پاریس کمک رساند؛ تجربه‌ای عمیق که اهمیت مسئولیت اجتماعی در برابر خواسته‌های شخصی را نزد او برجسته کرد. پس از جنگ به تحصیل فلسفه و ادبیات در دانشگاه سوربُن پرداخت و در سال ۱۹۴۷ در مقطع کارشناسی ارشد از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. یک سال بعد، ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد و متعاقباً تصمیم گرفت به دنبال حرفه‌ی تدریس برود. او پس از موفقیت در اَگرِگاسیون (آزمون پذیرش دبیر در فرانسه)، شغلی را به عنوان معلم فلسفه در یک مدرسه‌ی پسرانه در قُسنطینه‌ای الجزایر پذیرفت. در آن‌جا شاهد به بار نشستن انقلاب الجزائر (۱۹۶۲ - ۱۹۵۴) بود و این تجربه، تأثیری سازنده بر تفکرات سیاسی او داشت. همدلی لیوتار با مبارزه‌ی مردم الجزایر در برابر استعمار فرانسه، این دو اندیشه را در ذهن او جای داد: اعتقادی راسخ به لزوم انقلاب‌های سوسیالیستی، و نیاز فوری به بازبینی نظری مارکسیستی در پرتو انقلابات اخیر؛ جنبش‌هایی که در آن دوران نه تنها در الجزایر بلکه در کشورهای اروپای شرقی نیز رخ می‌داد.

در سال ۱۹۵۲ به فرانسه بازگشت و در کالج آنری چهارم در لافلِش که مدرسه‌ای برای پسران ارتشی‌ها بود، مشغول به کار شد. در آن‌جا کتاب «پدیدارشناسی» (۱۹۵۴) را که تحت تأثیر علاقه‌اش به‌ هایدگر نوشته بود، منتشر کرد. اما پس از آن، و به خصوص پس از پیوستن به گروه چپیِ «سوسیالیسم یا بربریت» به رهبری کورنلیوس کاستوریادیس، آثارش به طور فزاینده‌ای رنگ و بوی سیاسی گرفتند.

احتمالاً لافلش مکان مناسبی برای سیاست‌های رادیکال لیوتار نبود. او سال ۱۹۵۹ به عنوان مدرس در دانشگاه سوربن مشغول به کار شد. او که از جهت‌گیری‌های کاستوریادیس ناراضی بود، «سوسیالیسم یا بربریت» را ترک کرد و به گروه سوسیالیستی «پُووار اُوريه» (قدرت کارگری) پیوست اما مدتی بعد از این گروه نیز کناره گرفت. او در قیام‌های دانشجویی سال ۱۹۶۸ پاریس شرکت داشت.

بازگشت به فلسفه

در اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰، به طور فزاینده‌ای از سیاست‌های انقلابی سرخورده شد و به کار فلسفی‌اش بازگشت. در سال ۱۹۷۰، به همراه دوست و همکار دوران دانشجویی‌اش ژیل دلوز، به دپارتمان فلسفه در پردیس هشتم دانشگاه پاریس در ونسان (که تازه تأسیس شده بود) رفت و با دفاع از رساله‌اش به نام «گفتمان انگاره» (۱۹۷۱) مدرک دکترا گرفت. انتشار این اثر، اعتباری را برای او به عنوان یکی از اعضای جنبش نوظهور پساساختارگرایی به همراه آورد.

لیوتار تا زمان بازنشستگی‌اش در سال 1987، در ونسان ماند. او اغلب آثار تأثیرگذار خود شامل «وضعیت پست‌مدرن» (۱۹۷۹) و «تمایز» (۱۹۸۳) را در آنجا نوشت. در سال ۱۹۹۸، بر اثر ابتلا به لوسمی (نوعی سرطان خون) درگذشت.

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید