
هلوييز
حدود 1164- 1101 ¡ فرانسوس
هلوييز اگرچه به خاطر داستان عاشقانهاش با پيِر آبلار شهرت دارد، به نوبهي خود متفكري تأثيرگذار بوده است. براساس نامههاي مشهورش ميتوان او را فيلسوف و خردمندي شگرف و يكي از پيشگامان تفكرات فمينيستي دانست.
هلوییز خواهرزاده و همچنین فرزندخواندهی فولبر کشیش کلیسای جامع نوتردام پاریس بود. چیز زیادی در مورد والدین او نمیدانیم اما برخی بر این باورند که مادرش راهبه بوده است. او در دِیری واقع در ارژانتوی در حومهی پاریس تحصیل کرد و در آنجا استعداد بالقوهای در مطالعهی لاتین، یونانی و عبری از خود نشان داد تا جایی که فولبر او را به خانهاش برد و پیر آبلار (۱۱۴۲-۱۰۷۹) را به عنوان معلم وی استخدام کرد.
آبلار به عنوان معلمی باهوش- و البته بحثبرانگیز- در مدارس پاریس آن زمان شهرت قابل توجهی داشت. وی هنگام زندگی در خانهی فولیر، رابطهی مخفی عاشقانهای با شاگرد با استعداد خود (که احتمالاً فقط پانزده سالش بود) برقرار ساخت. بارداری هلوییز راز آنها را برملا کرد.
تراژدی و جدایی
عواقب این رابطهی مخفیانه بسیار شوم بود. هلوییز پسری به نام اسطرلاب به دنیا آورد. آبلار با درخواست فولبر مبنی بر ازدواج با هلوییز موافقت کرد ولی از او خواست ازدواج را مخفی نگاه دارد تا اعتبارش خدشهدار نشود. فوایر به وعدهي خود عمل نکرد و خبر ازدواج آنان را پخش کرد. آبلار که همچنان امیدوار بود بتواند حقیقت را مخفی نگه دارد، همسر خود را به ارژانتوی فرستاد. فولبر به اشتباه تصور کرد که آبلارِ عیاش قصد دارد هلوییز را ترک کند؛ بنابراین انتقام وحشتناکی از او گرفت. نوکران او شبی به محل سکونت آبلار حمله و او را مقطوعالنسل کردند. بعد از این اتفاق، این دو عاشق از هم جدا شدند و به کلیسا پیوستند. هلوییز راهبهای در ارژانتوی و آبلار راهبی در صومعهی سن دنی شد.
در بسیاری از روایات، داستان همینجا به پایان میرسد اما در حقیقت، این زوج بعد از آن نیز با هم دیدار داشتند. در سال ۱۱۲۲ آبلار نماز خانهای در شامپانی تأسيس و آن را به روحالقدس تقدیم کرد. هفت سال بعد، پس از آن که هلوییز (که در آن زمان رئیس صومعه بود) و راهبههایش از ارژانتوی اخراج شدند، آبلار وی را دعوت کرد تا انجمنی جدید در آنجا برپا کند.
تاریخِ نامههای مشهور این زوج به اوایل دههی ۱۱۳۰ برمیگردد؛ زمانی که آبلار به تدریس در پاریس بازگشته بود. مکاتبات آن دو علاوه بر پابرجا بودن عشق اولیه، ارادهی قوی و دید وسیع هلوییز را نشان میدهد. در نامههای اولیه، او فلسفهای فمینیستی ارایه میدهد که قرنها از زمانهاش جلوتر بوده و سنت ازدواج را به عنوان نوعی فاحشگی قانونی تقبیح میكند. در مکاتبات بعدی، او و آبلار در تدوین راهبردهایی برای سازماندهی انجمن جدید هم فکری میکنند. اغلب هلوییز رهبری مباحثات را به دست میگیرد و نحوهی تغییر قوانین بندیکتی را در جهت سازگاری با نیازهای راهبههایش شرح میدهد. استدلالهای او نهایتاً نتایج محسوسی به بار آورد. انجمن تحت رهبری هلوییز رشد کرد و چندین دیر اقماری (تابعه) به آن افزوده شد.
دیدگاه خود را بنویسید