معرفی فلاسفه هيپاتيا

بوک شهر

1403/1/15

3 بازدید

3574574

هيپاتيا

حدود 416 / 415- 370 / 355 ميلادي ¡ يوناني، اهل اسكندريه

هيپاتيا سرشناس‌ترين منجم و رياضي‌دان زمان خود به شمار مي‌رفت. او يك معلم و فيلسوف برجسته‌ي نوافلاطوني بود كه به خاطر كاريزما، اشتياق يادگيري و اقدامات نوع‌دوستانه‌اش شهرت داشت.

به یک مفهوم، دو هیپاتیا داریم: یکی از آن‌ها زنی واقعی است و دیگری چهره‌ای مسحورکننده که طی قرن‌ها شخصیتی افسانه‌ای پیدا کرده است. هیپاتیای دوم (افسانه‌ای)، زنی زیبا، پرهیزکار و تا پایان عمر باکره بود؛ آخرین متفکر روزگار باستان و آخرین پاگان که مرگ خشونت‌بارش به شهادت یک قدیس شباهت دارد. در رمان چارلز کینگزلی (هیپاتیا، یا دشمنانی جدید با چهره‌هایی قدیمی، ۱۸۵۳) او به بهانه‌ی تمایلات ضد کاتولیکی‌اش به قتل می‌رسد؛ و در فیلم آگورا (۲۰۰۹) بنیادگرایان مسیحی او را می‌کشند.

هیپاتیای تاریخی شخصیتی مبهم‌تر دارد. گفته می‌شود او در حدود سال ۳۷۰ میلادی متولد شده؛ هرچند برخی متخصصان این تاریخ را بسیار زودتر (شاید حدود شانزده سال یا بیشتر) می‌دانند. در این صورت، او در زمان مرگش چندان جوان نبوده است.

تدریس در آکادمی

هیپاتیا در اسکندریه بزرگ شد. پدرش تئون، در آن‌جا یک آکادمی را اداره می‌کرد. به لحاظ جغرافیایی، اسکندریه در مصر قرار داشت اما در آن زمان بخشی از امپراتوری روم شرقی بود (امپراتوری روم در اوایل این قرن به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شده بود). اسکندریه از لحاظ فرهنگی، شهری عمدتاً یونانی بود. تئون ریاضی‌دانی برجسته اما معمولی بود که شرح‌هایی براقلیدس و بطلمیوس می‌نوشت. گفته می‌شود هیپاتیا در برخی از این کارها با پدرش همکاری می‌کرد؛ اما این گفته قابل اثبات نیست. بی‌شک تئون دخترش را آموزش مي‌داد. او جانشین پدر در آکادمی شد و در آن‌جا ریاضی، فلسفه و نجوم تدریس می‌کرد. اگرچه هیچ‌کدام از نوشته‌های او بر جای نمانده، گفته می‌شود شرح‌هایی بر ارثما طیقی (علم حساب) دیوفانت و مقاطع مخروطی آپولونیوس اهل پرگا و همچنین آثاری در باب جداول نجومی (زیج‌ها) نوشته است.

در باب فلسفه‌ی نوافلاطونی

با وجود گمانه‌زنی‌های فراوان روشن نیست که هیپاتیا چیزی در باب فلسفه نوشته یا خیر. هر چند، بی‌شک او به عنوان یک استاد برجسته‌ی نوافلاطونی مورد ستایش بوده است. منبع اصلی ما در این باره، نامه‌های یکی از شاگردان هیپاتیا به نام سینسیوس اهل سایرینی (شَحات امروزی، شهری در لیبی) است.

مکتب نوافلاطونی، فلسفه‌ی مذهبیِ غالب در اواخر روزگار باستان پاگانی بود (یعنی زمانی که مردم باور به خدایان قدیم جهان باستان را کنار گذاشته بودند). فلسفه‌ی نوافلاطونی عمدتاً بر اساس آموزه‌های فلوطین (حدود ۲۰۵- ۲۷۰ میلادی) شکل گرفت. عقاید او تلفیقی بود از «خردگرایی» و «راهی برای رستگاری»- با پذیرش ذات واحد یا همان خیرِ متعالی- که اندک پژواکی از مسیحیت در خود داشت.

اگر چه هیپاتیا خود یک فیلسوف نوافلاطونی بود، به عقاید دیگران احترام می‌گذاشت. با این حال، او به دست فداییان مسیحی به قتل رسید که او را به زور از جایگاه خود بیرون کشیدند (و با تکه‌های کاشی یا صدف‌های تیز - اصطلاح يونانيِ آن مبهم است) زنده زنده سلاخی‌اش کردند. به هر حال به نظر می‌رسد اختلافات سیاسی نیز به اندازه‌ی اختلافات مذهبی در مرگ او نقش داشته است. اسکندریه در آن زمان شهری خشن و محل درگیری جناح‌های متخاصم بود؛ و هیپاتیا در عداوت میان سیریل اسقف محلی و اورستس حکمران رومی، برخلاف جریان غالب، از اورستس حمایت کرد؛ که احتمالاً همین اقدام سرنوشت شومش را رقم زد. قتل او برای جهان مسیحیت بسیار تکان‌دهنده بود و عموماً سیریل را مسئول قتل او دانستند، اگر چه در نهایت این امر مانع از قرارگیری سیریل در زمره‌ی مقدسان نشد.

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید